دست من بَر سر زلفیْن تو بند است امشب باخبر باش که پایم به کمند است امشب جان مَن در خور یک بوسه ای از لعل تو نیست قدس من! باز بگو بوسه به چند است امشب
جــــز خـــــــــم ابروی دلبر، هیچ محرابی ندارم جـــز غــــم هجــران رویش، من تب و تابی ندارم گفتـــــم انـــــــدر خواب بینم چهره چون آفتابش حسرت این خواب در دل ماند، چون خوابی ندارم
لذت عشق تو را جز عاشق محـــزون، نداند رنج لذتبخش هجران را بجز مجنــون، نداند تا نگشتی کوهـــکن، شیرینی هجران ندانی نــــاز پـــــرورده، ره آورد دل پر خــــون نداند
با که گویم غم دل، جز تو که غمخوار منی؟ همـــه عالـــــم اگرم پشت کند، یــار منی دل نبندم بـــــه کسی، روی نیارم بــــه دری تا تو رویــــــای منی، تــــا تو مدد کار منی
هـــر جا که شدم، از تو ندایی نشنیدم جـــز از بت و بتخــــانه، اثـــر هیچ ندیدم آفـــــاق پر از غلغله است از تو و هرگز بــــا گــــوش کر خود به صدایی نرسیدم
از دلبــــرم به بتکـــــــده، نام و نشان نبود در کعبــــــــه نیز جلـوه ای از او عیان نبود در خانقــــــــاه، ذکری از آن گلعذار نیست در دیــــــر و در کنیسه، کلامی از آن نبود
خـــــار راه منــــــــــی ای شیخ! ز گلــــزار برو از ســـر راه من ای رنـــــد تبهکـــــــار، برو تو و ارشاد من، ای مرشد بــــی رشد و تباه؟! از بـــــرِ روی مـــن ای صوفــــی غدّار، برو
پیـــــــــــری رسید و عهـــــــــد جـــوانی تباه شد ایّام زنــــدگی، همــــــه صــرف گناه شد بیــــــــــراهه رفتـــــه پشت به مقصد، همــی روم عمــــری دراز، صرف در این کـوره راه شد
پـــــریشان حالــــــی و درماندگیّ ما نمــیدانی خطا کاری ما را فاش بی پروا نمیدانی به مستی، کـــاروان عاشقان رفتند از این منزل برون رفتند از "لا "جانب "الّا"، نمیدانی
خــــــــم ابـــروی کجت قبله محــراب من است تاب گیســوی تو خود، راز تب و تاب من است اهـــــــــــل دل را به نیایش، اگــر آدابی هست یـــاد دیــــــــدار رُخ و موی تو، آداب من است
عاشقم، عاشق و جز وصل تو درمانش نیست کــــــیست کایـــن آتش افــروخته در جانش نیست؟ جـــــز تو در محفل دلسوختگان، ذکــری نیست ایـــــــن حدیثـــیست که آغازش و پایانش نیست
بـــــــــــــــر در میکــــده با آه و فغان آمده ام از دغـــلبــــــــازی صوفی به امان آمده ام شیخ را گـــــو کــه درِ مــدرسه بربند که من زیـن همـــه قال و مقال تو، به جان آمده ام
تا از دیــــــار هستی، در نیستی خزیدیم از هــــر چه غیر دلبر، از جان و دل بریدیم با کــــــــــاروان بگویید: از راه کعبــه برگرد ما یار را به مستی، بیــــــرون خانه دیدیم
بـــه کمنـــــــــد ســر زلف تو، گرفتار شـدم شهــــره شهر به هر کوچه و بازار شدم گــــــر بـــــــرانـــــــی ز درم، از در دیگـر آیم گــر برون راندی ام، از خانه ز دیوار شدم
بیدار شو ای یار، از این خواب گران بنگر رخ دوست را به هر ذرّه عیان تا خوابی، در خودیّ خود پنهانی خورشید جهان بُوَد ز چشم تو نهان
فقـر فخر است اگر فارغ از عالم باشد آنکه از خویش گذر کرد، چه اش غم باشد؟ طالع بخت در آن روز بـر آید که شبش یـــــــــار تا صبح ورا مونس و همــدم باشد
جــــــــز سر کوی تــــــو ای دوست، نـــــــدارم جایی در سرم نیست، بجز خاک درت سودایی بـــــــر در میکـــــــــده و بتکــــــــــده و مسجد و دیر سجــــده آرم که تو شاید، نظری بنمایی
بر دَر میکده ام دست فشان خواهی دید پای کوبان، چو قلندرمنشان خواهی دید باز سرمست از آن ساغر می خواهم شد بیهُشم مسخرۀ پیر و جوان خواهی دید
حــــــــــــــدیث عشق تو، باد بهار باز آورد صبــــــــــــا ز طَرْف چمن، بوی دلنواز آورد طرب کنان گل از اسرار بوستان می گفت فسرده جان، خبر از عشق چاره ساز آورد
برنامه ها و فعالیتها
جشنواره و همایشهای ادبی
-----------------------------------
جشنواره فیلم و فیلمنامه
جشنواره تئاتر و نمایشنامه نویسی
جشنواره عکس
جشنواره و همایشهای هنرهای تجسمی
آموزش مجازی اندیشه امام خمینی(س)
نشستهای تخصصی تبیین اندیشه امام خمینی(س)
نمایشگاههای فرهنگی
دیدارها و بازدید ها
مناسبتها و بزرگداشتها
موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی (س) اصفهان
آدرس : اصفهان فلکه فیض -پل خواجو - نگارستان امام خمینی (س) کدپستی : 33131-81656
تلفن: 36615558-36615559 پیش شماره: 031
نمابر 36615557
پست الکترونیک : info@imam-khomeini-isf.ir
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت محفوظ است.پیاده سازی و اجرای سایت: نوفا