کد مطلب: 2593 | تاریخ مطلب: 24/02/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

مقام حضرت علی(ع) در نگاه امام خمینی(س)

مقام حضرت علی(ع) در نگاه امام خمینی(س)

نامدارترین سردار،‏‏ ‏‏گمنامترین سرباز

‏‏اساساً سربازان اگر چه نامدار باشند، در این جهان گمنامند.‏‎ ‎‏نامدارترین سرباز فداکار در اسلام، امیرالمؤمنین است و او‏‎ ‎‏گمنامترین سرباز است. با کدام تفکر عرفانی، فلسفی، سیاسی و‏‎ ‎‏کدام قلم و زبان و بیان، بشر این سرباز گمنام را معرفی کند و‏‎ ‎‏بشناسد و بشناساند؟(صحیفه امام ج 17- ص 421 )‏

‏‏عبدالله مطلق

‏‏دانشمندان بزرگ جهانی می خواهند مولا امیرالمؤمنین را‏‎ ‎‏معرفی کنند و به دیگران بشناسانند... ما با کدام مؤونه و با چه‏‎ ‎‏سرمایه ای می خواهیم در این وادی وارد شویم؟ درباره شخصیت‏‎ ‎‏علی بن ابیطالب از حقیقت ناشناخته او صحبت کنیم، یا با شناخت‏‎ ‎‏محجوب و مهجور خود؟ اصلاً علی (ع) یک بشر ملکی و دنیایی‏‎ ‎‏است که ملکیان از او سخن گویند یا یک موجود ملکوتی است که‏‎ ‎‏ملکوتیان او را اندازه گیری کنند؟ اهل عرفان درباره او جز با سطح‏ ‏عرفانی خود و فلاسفه و الهیون جز با علوم محدوده خود با چه‏‎ ‎‏ابزاری می خواهند به معرفی او بنشینند؟ تا چه حد او را شناخته اند‏‎ ‎‏تا ما مهجوران را آگاه کنند؟ دانشمندان و اهل فضیلت و عارفان و‏‎ ‎‏اهل فلاسفه با همه فضایل و با همه دانش ارجمندشان، آنچه از آن‏‎ ‎‏جلوۀ تام حق دریافت کرده اند، در حجاب وجود خود و در آینۀ‏‎ ‎‏محدود نفسانیت خویش است و مولا غیر از آن است. پس، اولی‏‎ ‎‏آن است که از این وادی بگذریم و بگوییم علی بن ابیطالب فقط‏‎ ‎‏بنده خدا بود و این بزرگترین شاخصۀ اوست که می توان از آن یاد‏‎ ‎‏کرد، و پرورش یافته و تربیت شده پیامبر عظیم الشأن؛ است و این‏‎ ‎‏از بزرگترین افتخارات اوست.‏

‏‏کدام شخصیت می تواند ادعا کند که «عبدالله » است و از همه‏‎ ‎‏عبودیتها بریده است. جز انبیای عظام و اولیای معظم که علی(ع)‏‎ ‎‏آن عبد وارسته از غیر و پیوسته به دوست که حجب نور و ظلمت‏‎ ‎‏را دریده و به تمدن و به معدن عظمت رسیده است، در صف مقدم‏‎ ‎‏است؛ و کدام شخصیت است که می تواند ادعا کند از خردسالی تا‏‎ ‎‏آخر عمر رسول اکرم(ص) در دامن و پناه و تحت تربیت وحی و‏‎ ‎‏حامل آن بوده است جز علی بن ابیطالب که وحی و تربیت صاحب‏‎ ‎‏وحی در اعماق روح و جان او ریشه دوانده. پس، او بحق عبدالله ‏‎ ‎‏است و پرورش یافته عبدالله اعظم.(صحیفه امام-ج 14-ص 348-/ 347 )‏

‏‏

‏‏مظهر اسم اعظم و‏‏ ‏‏نمونه انسان

‏‏صلوات و سلام بی پایان به رسول اعظم که چنین موجود الهی‏ ‏را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید؛ و‏‎ ‎‏سلام و درود بر مولای ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد‏‎ ‎‏نام بزرگ او باقی است و خود الگوی انسانیت و مظهر اسم اعظم‏‎ ‎‏است.(صحیفه امام-ج 14-ص 349‏ )‏

‏‏

‏‏علی(ع) همه عالم

‏‏حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ یک نفر نبود، همۀ عالم بود. همه‏‎ ‎‏چیز بود، روی آن جهات معنویّت و واقعیّتی که داشت.(صحیفه امام- 7ج- ص478‏ )‏

‏‏

‏‏برترین دستاورد‏‏ ‏‏بعثت

‏‏پیغمبر می خواست همه مردم را علی بن ابیطالب کند؛ ولی‏‎ ‎‏نمی شد، و اگر بعثت هیچ ثمره ای نداشت الاّ وجود علی بن‏‎ ‎‏ابیطالب ـ علیه السلام ـ و وجود امام زمان ـ سلام الله علیه ـ این هم‏‎ ‎‏توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی پیغمبر را بعث‏‎ ‎‏می کرد برای ساختن یک چنین انسانهای کامل، سزاوار بود.(صحیفه امام- ج12-ص 425-/ 424 )‏

‏‏

دامنه و مراتب‏‏ ‏‏وجود امیرالمؤمنین علیه السلام

‏‏حضرت امیر را همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم‏‎ ‎‏که قرآن ـ و در روایات است این ـ نازل شده است به منازل‏‎ ‎‏مختلف، کلیاتش سبع و الی سبعین و الی زیادتر، تا حالا رسیده‏‎ ‎‏است به دست ماها به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم‏‎ ‎‏اینطور است، رسول خدا هم اینطور است. مراحل طی شده است،‏
‏‎

‏‏تنزّل پیدا کرده است، از وجود مطلق تنزّل پیدا کرده است، از وجود‏‎ ‎‏جامع تنزّل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به‏‎ ‎‏عالم طبیعت. در عالم طبیعت این وجود مقدس و آن وجود مقدس‏‎ ‎‏و اولیای بزرگ خدا. بنابراین، اینکه حدیث غدیر را ما حساب کنیم‏‎ ‎‏که می خواهد یک معنویتی را برای حضرت امیر، یا یک شأنی‏‎ ‎‏برای حضرت امیر درست کند نیست؛ حضرت امیر است که غدیر‏‎ ‎‏را به وجود آورده است، مقام شامخ اوست که اسباب این شده‏‎ ‎‏است که خدای تبارک و تعالی او را حاکم قرار بدهد.(صحیفه امام-ج 20- ص113 )‏

‏ ‏

‏‏صاحب ابعاد‏‏ ‏‏وجودی به عدد اسمای حق تعالی

‏‏من دربارۀ شخصیت حضرت امیر چه می توانم بگویم و کی چه‏‎ ‎‏می تواند بگوید. ابعاد مختلفه ای که این شخصیت بزرگ دارد، به‏‎ ‎‏گفتگوی ماها و به سنجش بشری درنمی آید. کسی که انسان کامل‏‎ ‎‏است و مظهر جمیع اسما و صفات حق تعالی است، ابعادش به‏‎ ‎‏حسب اسمای حق تعالی باید هزار تا باشد و ما از عهده بیان حتی‏‎ ‎‏یکی اش ـ را نمی توانیم برآییم. این شخصیت که جامع تضاد است،‏‎ ‎‏امور متضاد در او جمع است، کسی نمی تواند در حول و حوش او‏‎ ‎‏سخن بگوید.(صحیفه امام- ج20-ص 111 )‏

‏‏

موجود هزار بعدی

‏‏ما باید پیرو یک چنین انسان کاملی باشیم که در همه ابعاد،‏‎ ‎‏متخصّصین برای ایشان تواضع می کنند. در هر بعدی اگر کسی‏ ‏بخواهد مثل بزند، به ایشان مثل می زند. در بعد زهد و علم، و در‏‎ ‎‏بعد رحمت به مستضعفین و مستمندان، و در بعد جنگ و‏‎ ‎‏شجاعت، و خلاصه در همه ابعاد به ایشان مثل زده می شود؛ و در‏‎ ‎‏حقیقت یک موجود هزار بعدی است و ما باید تابع یک همچو‏‎ ‎‏فردی باشیم هر چند که کسی نمی تواند حتی یک هزارم هم شبیه‏‎ ‎‏ایشان باشد؛ لکن به آن اندازه ای که می توانیم باید از ایشان تبعیت‏‎ ‎‏کنیم. از تعهدی که به اسلام داشت و از اینکه همه چیزش را برای‏‎ ‎‏اسلام داد.(صحیفه امام-ج 17- ص419 )‏

‏‏

مظهر اسم جمع‏‏ ‏‏الهی

‏‏باید ما تأسف بخوریم از اینکه نگذاشتند دستهای خائن، برای‏‎ ‎‏جنگهایی که در زمان تصدی ایشان به امور بود، آن جنگها و جنگ‏‎ ‎‏افروزها نگذاشتند که چهره این مرد بزرگ در ابعاد مختلفی که‏‎ ‎‏دارد، نمایان بشود. این بزرگوار شخصیتی است که دارای ابعاد‏‎ ‎‏بسیار است و مظهر اسم جمع الهی است که دارای تمام اسما و‏‎ ‎‏صفات است. تمام اسما و صفات الهی در ظهور و در بروز در دنیا و‏‎ ‎‏در عالم، با واسطۀ رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این‏‎ ‎‏شخصیت ظهور کرده است.‏

‏‏و ابعادی که از او مخفی است، بیشتر از آن ابعادی است که از‏‎ ‎‏او ظاهر است. همین ابعادی هم که دست بشر به آن رسیده است و‏‎ ‎‏می رسد، در یک مردی، در یک شخصیتی جمع شده است،‏‎ ‎‏جهات متناقض، جهات متضاد. انسانی که در حال اینکه زاهد و‏ ‏بزرگترین زاهد است، جنگجو و بزرگترین جنگجوست در دفاع از‏‎ ‎‏اسلام، اینها در افراد عادی جمع نمی شود. آنکه زاهد است به‏‎ ‎‏حسب افراد عادی، جنگجو نیست، آنکه جنگجوست زاهد‏‎ ‎‏نیست. در عین حالی که در معیشت آنطور زهد می کردند و آنطور‏‎ ‎‏در خوراک و در آنطور چیزها به حداقل قناعت می کردند، قدرت‏‎ ‎‏بازو داشتند، آن قدرت بازو را و این هم جزو اموری است که‏‎ ‎‏جمعش، جمع متضادین است.‏

‏‏در عین حالی که دارای علوم متعدده و دارای علوم معنویه و‏‎ ‎‏روحانیه و سایر علوم اسلامی است، در عین حال می بینیم که در‏‎ ‎‏هر رشته ای، مردمی که اهل آن رشته اند او را از خودشان می دانند،‏‎ ‎‏پهلوانها حضرت امیر را از خودشان می دانند، فلاسفه حضرت‏‎ ‎‏امیر را از خودشان می دانند، عرفا حضرت امیر را از خودشان‏‎ ‎‏می دانند، فقها حضرت امیر را از خودشان می دانند، هر قشری که‏‎ ‎‏اهل یک رشته است، حضرت امیر را از خودش می داند، و‏‎ ‎‏حضرت امیر از همه است، دارای همۀ اوصاف است و دارای همه‏‎ ‎‏کمالات.(صحیفه امام- ج19-ص 64-/ 63 )‏

‏‏

جامع جهات متضاد

‏‏شخصیت این مرد بزرگ که امام امت شد، شخصیتی است که‏‎ ‎‏در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی تواند سراغ‏‎ ‎‏کند. یک موجودی که امور متضاده را در خودش جمع کرده. کسی‏‎ ‎‏که جنگجوست، اهل عبادت نمی شود، کسی که قوه بازو‏ ‏می خواهد داشته باشد اهل زهد نمی تواند باشد، کسی که شمشیر‏‎ ‎‏می کشد و اشخاصی را که منحرفند درو می کند، این نمی تواند که‏‎ ‎‏عاطفه و اهل عاطفه آنطور که این شخص داشت، باشد. این‏‎ ‎‏شخصیت بزرگ امور متضاده را در خودش جمع کرده، در عین‏‎ ‎‏حالی که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول و گفته شده است‏‎ ‎‏که شبی هزار رکعت نماز می خواند و در عین حالی که غذای او‏‎ ‎‏آنطوری که در تاریخ ثبت شده است، نان و سرکه و فوقش زیت یا‏‎ ‎‏نمک بیرون نبوده است، در عین حال قدرت بدنی، آنطور قدرت‏‎ ‎‏است که، آن طوری که در تاریخ است، آن دری را که از خیبر ایشان‏‎ ‎‏کنده است و چندین زراع دور انداخته است. چهل نفر‏‎ ‎‏نمی توانستند بلندش کنند.‏

‏‏در شمشیر زنی شمشیرهایش آنطور بوده است که با یک ضربه‏‎ ‎‏از این طرف که می زده، دو نیم می کرده است، از این طرف می زده،‏‎ ‎‏دو نیم می کرده، در صورتی که آنهایی که ضربه را می خوردند خود‏‎ ‎‏آهنی داشتند، زره آهنی داشتند و گاهی هم دو تا زره به تنشان‏‎ ‎‏می کردند. آدمی که با نان و سرکه زندگی می کرده و بسیاری از‏‎ ‎‏روزها را روزه می گرفته است و افطار را با چند لقمه نان و نمک یا‏‎ ‎‏نان و سرکه افطار می کرده است، جمع کرده است ما بین آن زهد و‏‎ ‎‏این قوت بازو و این جمع بین دو امر متضاد است.‏

‏‏آدمی که جنگجوست به آنطور که جنگجویان بزرگ را،‏‎ ‎‏دلاوران بزرگ را به هزیمت وا می دارد و می فرماید اگر تمام عرب‏‎ ‎‏یک طرف باشند به من هجوم کنند، من پشت نمی کنم، این آدم در‏
‏‎

‏‏عطوفت آنطور است که وقتی یک خلخال از پای یک زن یهودی‏‎ ‎‏ربوده اند می فرماید که مرگ برای انسان آسان است‏‏ (قریب به این‏‎ ‎‏معنا) آدمی که در عرفان و علم ماورای طبیعت آنطور است که‏‎ ‎‏نهج البلاغه‏‏ حکایت می کند از مقام عرفانش، در عین حال شمشیر‏‎ ‎‏می کشد و کفار و اخلالگران را از دم شمشیر می گذراند. ما شیعه‏‎ ‎‏همچو اعجوبۀ معجزه آسا هستیم.(صحیفه امام-ج 11-ص 21-/ 20 )‏

‏‏

معجزۀ الهی

‏‏درباره حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ اینقدر گفته شده است و‏‎ ‎‏نوشته شده است و باز هم حقش ادا نشده است؛ یعنی این معجزه‏‎ ‎‏الهی تاکنون معلوم نشده است که چه شخصیتی است. همه‏‎ ‎‏طوایف مختلفی که در اسلام هستند و خصوصاً در شیعه مذهبها،‏‎ ‎‏این حضرت را به خودشان نسبت می دهند؛ عرفا، حکما، فقها،‏‎ ‎‏فلاسفه و اقشار مختلفه حتی دراویش، صوفیه و حتی کسانی که به‏‎ ‎‏اسلام اعتقاد ندارند از کلمات ایشان استشهاد می کنند... در‏‎ ‎‏زورخانه ها به عنوان یک پهلوان، در جنگها به عنوان یک جنگنده،‏‎ ‎‏در مدارس به عنوان یک ارزشمند فقیه و در هر جایی که ملاحظه‏ ‏می کنید به نظر هر یک و هر طایفه ای، حضرت یک وضعی دارد...‏‎ ‎‏لکن مع ذلک آنی که باید باشد این معما حل نشده است و نخواهد‏‎ ‎‏شد.‏

‏‏این موجود یک اعجازی است که نمی شود در اطراف او‏‎ ‎‏آنکه هست صحبت کرد، هرکس به اندازۀ فهم خودش و به‏‎ ‎‏اندازۀ نظری که دارد در این باب صحبت کرده است و حضرت‏‎ ‎‏غیر از این معانی است؛ یعنی ما نمی توانیم برسیم به آنجایی که‏‎ ‎‏بتوانیم از ایشان به آنجور که هستند، مدح کنیم. آن صفات متضاده‏‎ ‎‏که در اشخاص نمی شود باشد؛ در ایشان هست. از همین جهت‏‎ ‎‏است که این صفات متضاده که هست، اینکه هر کسی یک طرفش‏‎ ‎‏را گرفته است و خیال می کند که ایشان اوست. کسی که عارف‏‎ ‎‏مسلک است و در رأس عرفای عالم واقع شده است، این آدم در‏‎ ‎‏حکومت دخالت دارد. در صورتی که عرفای معروف اصلاً‏‎ ‎‏کناره گیری می کردند. کسی که در جنگها آنطور فعالیت داشته‏‎ ‎‏است، مع ذلک در زهد و تقوا و کناره گیری از خلق آنطور بوده‏‎ ‎‏است؛ چون ابعاد مختلف درش بوده است، هر کسی یک بعدی از‏‎ ‎‏او را گرفته است و خیال کرده است که بُعد واقعی این است و‏‎ ‎‏تاکنون آن بعدی که ایشان دارند، آن بعد معنوی ای که ایشان دارند‏‎ ‎‏برای کسی کشف نشده است، مگر برای اشخاصی که همطراز او‏‎ ‎‏هستند.(صحیفه امام- ج20- ص222 )‏

‏‏رحیم در موضع‏‏ ‏‏رحمت، منتقم در موضع انتقام

‏‏مولای ما امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ آن مرد نمونه عالم، آن‏‎ ‎‏انسان به تمام معنا انسان، آنکه در عبادت آنطور بود و در زهد و‏‎ ‎‏تقوا آنطور، و در رحم و مروّت آنطور و با مستضعفین آنطور بود، با‏‎ ‎‏مستکبرین و با کسانی که توطئه می کنند ـ شمشیر را ـ می کشت‏‎ ‎‏هفتصد نفر را در یک روز (چنانچه نقل می کنند) از یهود‏‎ ‎‏بنی قریضه که نظیر اسرائیل بود و اینها از نسل آنها شاید باشند، از‏‎ ‎‏دم شمشیر گذراند.‏ ‏خدای تبارک و تعالی در موضع عفو و رحمت، رحیم است و‏‎ ‎‏در موضع انتقام، انتقامجو. امامِ مسلمین هم اینطور بود، در موقع‏‎ ‎‏رحمت، رحمت، و در موقع انتقام، انتقام.(صحیفه امام- ج9- ص282 )‏

‏‏عارف، مجاهد،‏‏ ‏‏فقیه، جنگاور و زاهد

‏‏در مسأله جنگ ما باید بگوییم ـ اگر این را بگوییم خیلی بعید‏‎ ‎‏نگفتیم ـ که شمشیر ایشان از آن وقتی که وقت این بوده است که‏‎ ‎‏ایشان جنگ بکند، تا آخر عمرشان در غلاف نرفته است. در تمام‏‎ ‎‏جنگهای رسول خدا، الاّ نادر، ایشان بوده است و پیشقدم بوده‏‎ ‎‏است. بعد از رسول خدا مشاور جنگی بوده است ولو اینکه‏‎ ‎‏مدتهای طولانی اسلام محروم شد از ایشان. بعد از اینکه مردم به‏‎ ‎‏ایشان بیعت کردند، باز هم تمام عمرش را به جنگهای داخلی‏‎ ‎‏گذراند. اینطور نبود که حالایی که من یک آدم عارفی هستم، بروم‏‎ ‎‏کنار بنشینم برای اینکه من عارفم، من یک آدم زاهدی هستم. حالا‏‎ ‎‏که زاهدم دیگر کار نداشته باشم به مصالح مسلمین، بروم کنار‏ ‏بنشینم. من یک آدم فقیهی هستم. حالا که فقیه هستم دیگر کار‏‎ ‎‏نداشته باشم که به مسلمانها چه می گذرد، من هم بروم کنار بنشینم.‏‎ ‎‏در عین حالی که همه این معانی در او بوده است؛ توحید در حد‏‎ ‎‏اعلا، معرفت در حد اعلا، فقه در حد اعلا، هر علمی در حد اعلا،‏‎ ‎‏در عین حال در جهاد هم در حد اعلا بوده، ابعاد مختلفه این است‏‎ ‎‏که در آن بعد این را وادار نمی کند که از این یکی صرف نظر بکند؛‏‎ ‎‏جامع الجهات است.(صحیفه امام-ج 20-ص 23-/ 22 )‏

‏‏

اتقی و اکرم مردم‏‏ ‏‏بعد از پیامبر

‏‏امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ برای اینکه بعد از رسول الله ‏‎ ‎‏ـ صلّی الله علیه و آله اتقی النّاس بود، اکرم ناس بود.(صحیفه امام- ج6- ص314 )‏

‏‏

‏‏ظلّ الله

‏‏ظلّ سایه است، سایه همه چیزهایش به ذی ظلّ است، خودش‏‎ ‎‏هیچ ندارد. ظلّ الله کسی است که تمام حرکاتش به امر خدا باشد،‏‎ ‎‏مثل سایه باشد. خودش هیچ، سایه خودش هیچ حرکتی ندارد.‏‎ ‎‏ذی ظلّ هر حرکتی کرد، سایه هم همان طور حرکت کند.‏‎ ‎‏امیرالمؤمنین ظلّ الله است، پیغمبر اکرم ظلّ الله است که هیچ‏‎ ‎‏حرکتی از خودش ندارد، هرچه هست از خداست.(صحیفه امام-ج 6- ص338 )‏

‏‏

‏‏امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ چون تمام وجودش فانی در‏ ‏وجود رسول الله است، ظلّ الله است.(صحیفه امام- ج6-ص 338 )‏

‏‏

جلوۀ بزرگ خدا

‏‏اگر‏‏[‏‏کسی‏‏]‏‏ یک قصیده ای برای حضرت امیر ـ می گوید ـ‏‎ ‎‏بخواهد بگوید، می فهمد که این برای خداست؛ برای اینکه او‏‎ ‎‏جلوۀ بزرگ خداست.(تفسیر سوره حمد-ص 110‏ )‏

‏‏

‏‏

نقطه سرّ ظهور توحید

‏‏این سورۀ شریفه، فاتحة الکتاب و ام الکتاب، و صورت‏‎ ‎‏اجمالیه‏‏[‏‏ای‏‏]‏‏ از مقاصد قرآن است؛ و چون جمیع مقاصد کتاب‏‎ ‎‏الهی برگشت به مقصد واحد کند و آن حقیقت توحید است که‏‎ ‎‏غایت همه نبوّات و نهایت مقاصد همه انبیای عظام ـ علیهم‏‎ ‎‏السلام است، و حقایق و سرایر توحید در آیۀ مبارکۀ «بسم اللّٰه»‏‎ ‎‏منطوی است؛ پس این آیۀ شریفه، اعظم آیات الهیه و مشتمل بر‏‎ ‎‏تمام مقاصد کتاب الهی است؛ چنانچه در حدیث شریف وارد‏‎ ‎‏است و چون «باء» ظهور توحید و «نقطه تحت الباء» سرّ آن است‏‎ ‎‏تمام کتاب ظهوراً و سرّاً در آن «با» موجود است؛ و انسان کامل؛‏‎ ‎‏یعنی وجود مبارک علوی ـ علیه الصلوة والسلام همان نقطۀ سرّ‏‎ ‎‏توحید است و در عالم آیه ای بزرگتر از آن وجود مبارک نیست پس‏‎ ‎‏از رسول ختمی ـ صلّی الله علیه و آله ـ چنانچه در حدیث شریف‏‎ ‎‏وارد است.‏‏( آداب الصلوة--ص 298‏ )‏

‏‏

اتحاد با پیامبر در‏‏ ‏‏عالم غیب و اخوت در عالم شهود

‏‏این دو بزرگوار‏‏ همان طوری که در عالم غیب و غیب غیب با‏‎ ‎‏هم بودند و متحد بودند، در عالم هم که آمدند، در این دنیا هم که‏‎ ‎‏آمدند اینها اخوت داشتند، برادری داشتند و یک بودند.(صحیفه امام-ج 20- ص233 )‏

‏‏

‏‏گشوده شدن هزار‏‏ ‏‏باب علم ب امیرالمؤمنین(ع)

‏‏چون انسان مرآت اسم جامع و مربوب اسم اعظم است، جامع‏‎ ‎‏جمیع تجلیّات اسماییه جمعاً و فرقاً تواند بود. پس، به طریق فرق،‏‎ ‎‏هزار اسم کلی الهی را برقلب او هزار تجلّی است؛ و جمعاً هر یک‏‎ ‎‏از اسما مزدوجاً با اسم دیگر یا با دو اسم یا سه اسم تا آخر اسما، و‏‎ ‎‏همین طور مراتب متصوّره ترکیبات اسمایی در این هزار اسم کلی،‏‎ ‎‏به حسب هر ترکیبی، تجلّی ممکن است واقع شود؛ و نیز قلب‏‎ ‎‏انسان، که قابل این تجلّیات است، خود مظهر جمیع اسماست، و‏‎ ‎‏به طریق کلّی مظهر هزار اسم است؛ و به اعتبار مظهریت هر یک،‏‎ ‎‏جمعاً و تفریقاً، و در مراتب جمع، به همان ترتیب که ذکر شد،‏‎ ‎‏تجلیّات مختلف شود؛ و این عدد را باید گفت از حوصله احصاء‏ ‏خارج است: «و اِنْ تَعُدّوا نِعْمَةَ اللّٰه لا تُحصُوها.»‏

‏‏و آن حدیثی که از حضرت امیر المؤمنین منقول است که‏‎ ‎‏فرمود: «رسول اکرم صلی الله علیه و آله ـ در وقت رحلت به من‏‎ ‎‏هزار باب از علم مفتوح فرمود که از هر بابی هزار باب مفتوح شد»‏‎ ‎‏شاید اشاره ای به فتح تجلیّات فرقی باشد.(سرالصلوة-- ص23-/ 22‏ )‏

‏‏

صاحب علم جمّ

‏‏نگذاشتند و نشد که ائمه ما ـ علیهم السّلام ـ آنطوری که‏‎ ‎‏می خواستند بروز بدهند حقایق را. این هم بسیار مورد تأسف‏‎ ‎‏است. تأسف این از تأسف او بالاتر است. این، چه علمی بوده‏‎ ‎‏است که نزدیک وفات، حضرت رسول(ص) بیخ گوشی به‏‎ ‎‏حضرت امیر(ع) فرموده است و ایشان به حسب روایت می فرماید‏‎ ‎‏که: «هزار باب از علم (یا هزار علم، هر کدام چه) برای من حاصل‏‎ ‎‏شده». این علم معمولی که دست ما هست، دست فقها هست،‏‎ ‎‏دست فلاسفه هست، دست عرفا هست، این نیست. آنچه بوده‏‎ ‎‏است که حضرت امیر می گوید که من علم جمّ دارم؛ «هیهُنا علوماً‏‎ ‎‏جمّاً» لکن حمله نیست، این علم فقه نبوده، علم فقه را تعلیم‏‎ ‎‏کرده اند. هیچ در او قصوری نشده است. این فلسفه و این چیزهایی‏‎ ‎‏که دست ماهاست، اینها هم نبوده است و این مورد تأسف است‏‎ ‎‏که مهلت ندادند به اینها، نشد.‏

‏‏در آن وقت حَمَله ای که آنها می خواستند نبود و آن علوم با‏‎ ‎‏خود آنها به ملأ اعلا رفت و ما باید تا آخر دنیا تأسف از این‏ ‏بخوریم که از آن هیچ بهره نداریم و او بلا اشکال از این علوم‏‎ ‎‏رسمی که دست بشر است و دست مسلمین است، از اینها خارج‏‎ ‎‏است، برای اینکه اینها حَمَله داشتند. آنکه حَمَله نداشته است،‏‎ ‎‏آنکه مورد تأسف خود ائمه ـ علیهم السّلام ـ بوده است که پیدا‏‎ ‎‏نکردند کسانی را که به آنها تعلیم بدهند آن علوم را و قرآن که‏‎ ‎‏مخزن همه علوم است، نشد که آنها تفسیر کنند و آن معارفی که در‏‎ ‎‏قرآن هست، آنها بیان کنند برای ما. اینها از تأسّف هایی است که ما‏‎ ‎‏باید در گور ببریم.(صحیفه امام-ج 19-ص 7-/ 6‏ )‏

‏‏

معلم بشریت پس از رسول اکرم(ص)

‏‏پیغمبر اکرم معلّم همۀ بشر است و بعد از او حضرت امیر ـ‏‎ ‎‏سلام الله علیه ـ باز معلم همۀ بشر است. آنها معلم همۀ بشر‏‎ ‎‏هستند.(صحیفه امام-ج 8- ص91‏ )‏

‏‏

مقام معرفت‏‏ ‏‏امیرالمؤمنین(ع)

‏‏تو خیال می کنی که امتیاز نماز حضرت امیرالمؤمنین ـ علیه‏‎ ‎‏السّلام ـ با ما این است که «مدّ» «ولاالضّالین» را طولانیتر می کند؟ یا‏‎ ‎‏قرائتش صحیحتر است؟ یا طول سجود و رکوع و اذکار و اورادش‏‎ ‎‏بیشتر است؟ یا امتیاز آن بزرگوار به این است که شبی چند صد‏‎ ‎‏رکعت نماز می خواند؟ یا مناجات سیّدالسّاجدین ـ علیه السّلام ـ‏‎ ‎‏هم مثل مناجات من و تو است؟ او هم برای حورالعین و گلابی و‏‎ ‎‏انار اینقدر ناله و سوز و گداز داشت؟ به خودشان قسم است «و انَّهُ‏ ‏لَقَسَمٌ عَظیمٌ.»‏

‏‏که اگر بشر پشت به پشت یکدیگر دهند و بخواهند یک لااله‏‎ ‎‏الاّ اللّٰه امیرالمؤمنین را بگویند، نمی توانند! خاک بر فرق من با‏‎ ‎‏این معرفت به مقام ولایت علی ـ علیه السّلام ـ به مقام‏‎ ‎‏علی بن ابیطالب قسم که اگر ملائکه مقربین و انبیای مرسلین ـ غیر‏‎ ‎‏از رسول خاتم که مولای علی و غیر اوست ـ بخواهند یک تکبیر او‏‎ ‎‏را بگویند نتوانند. حال قلب آنها را جز خود آنها نمی داند‏‎ ‎‏کسی.(چهل حدیث--ص 76-/ 75‏ )‏

‏‏

مشاهده حقیقت‏‏ ‏‏عالم

‏‏حضرت مولی الموالی می فرماید: «وَ اللّٰه لابْنُ أبی طالِبٍ آنَسُ‏‎ ‎‏بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ أُمِّه.»‏‏؛ «به خدا قسم که پسر ابوطالب‏‎ ‎‏مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش.» زیرا که آن سرور‏‎ ‎‏حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت‏‎ ‎‏حق تعالی را به هر دو عالم ندهد؛ و اگر به واسطۀ مصالحی نبود در‏‎ ‎‏این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهرۀ آنها لحظه ای توقف‏‎ ‎‏نمی کرد؛ و خود وقوع در کثرت و نشئۀ ظهور و اشتغال به تدبیرات‏‎ ‎‏مُلکی، بلکه تأییدات ملکوتی برای محبین و مجذوبین رنج و المی‏‎ ‎‏است که ما تصور آن را نمی توانیم کنیم.(چهل حدیث--ص 123-/ 122‏ )‏

‏‏

غم فراق از جوار رحمت حق

‏‏من واقعاً نمی دانم راجع به حضرت امیر از کجا شروع کنم.‏‎ ‎‏مسألۀ بغرنجی است، مسأله ای نیست که انسان بتواند بفهمد‏‏اینهمه ناله هایی که ایشان می زده است، سر در چاه می کرده، ناله‏‎ ‎‏می کرده. هر جا می رسیده، ناله می کرده. این دعاهایی که از ایشان‏‎ ‎‏وارد شده است که در آن، آنهمه ناله است. اینها چی است؟ آیا‏‎ ‎‏حضرت امیر ـ سلام الله علیه برای خاطر اینکه توجه به این دنیا‏‎ ‎‏دارد و از مرتبۀ وحدت به سوی کثرت آمده است، اینقدر فریاد‏‎ ‎‏می زند؟ آیا توجه به کثرت، موجب اینهمه فریاد ایشان هست؟ آیا‏‎ ‎‏در آن ناله های شب و در آن چاهها که ایشان ناله می زده است و در‏‎ ‎‏آن مواردی که ایشان با خدای تبارک و تعالی مناجات می کرده‏‎ ‎‏است، راجع به این معنا بوده است؟ راجع به این بوده است که‏‎ ‎‏خدایا، مرا از جوار خودت برگرداندی به عالم کثرت و همان‏‎ ‎‏حرفی که رسول اکرم ـ صلی اللّٰه علیه و آله و سلّم ـ فرمودند از‏‎ ‎‏ایشان نقل شده است که «لَیغُانُ عَلیٰ قَلْبی¨ وَ إنّی لَأَسْتَغْفِرُاللّٰهَ فی کُلّ‏‎ ‎‏یَوْمٍ سَبْعینَ مَرّة.» این «لیغان علی قلبی» یعنی ‏‏[‏‏من‏‏]‏‏ همین طوری‏‎ ‎‏یک کدورت حاصل می شده، یا همین رجوع به کثرت کدورت‏‎ ‎‏بوده؟ توجه به این عالم طبیعت با اینکه در نظر آنها جلوۀ خداست‏‎ ‎‏مع ذلک از آن جلوۀ باطنی و از آن مرتبۀ غیر حضرت الوهیت، آنها‏‎ ‎‏را واداشته است، از این جهت ناله می زدند. این مسأله ای است که‏‎ ‎‏ما نمی توانیم ادراکش را بکنیم.(صحیفه امام-ج 20-ص 360-/ 359‏ )‏

‏‏

توجّه تام به خداوند

‏‏از حضرت مولا معروف است که تیری به پای مبارکش رفته بود‏‎ ‎‏که طاقت بیرون آوردن نداشت، در وقت اشتغال به نماز بیرون‏ ‏آوردند و اصلاً ملتفت نشد.(چهل حدیث--ص 429‏ )‏

‏‏

عابدترین و‏‏ ‏‏متواضعترینِ خلق در برابر حق

‏‏آن سروری که یک ضربت یوم الخندقش به تصدیق‏‎ ‎‏رسول الله (ص) افضل از جمیع عبادات جن و انس است‏‏ با آنهمه‏‎ ‎‏عبادات و ریاضات که علی بن الحسین که اعبد خلق الله است،‏‎ ‎‏اظهار عجز می کند که مثل او باشد‏‏ اظهار عجز و تذلّلش و اعتراف‏‎ ‎‏به قصور و تقصیرش از ما بیشتر و بالاتر است.(آداب الصلوة--ص 176‏ )‏

‏‏

خضر، طریق سلوک

‏‏علی(ع) صراط مستقیم‏‏ و نماز مؤمنین است و خضر طریق‏‎ ‎‏سلوک است طی این مرحله بی رهبری خضر مکن.(سرالصلوة--ص 69‏ )‏

‏‏

‏‏نماز و روزۀ مؤمنین

‏‏... و در حدیث است که: «علی ـ علیه السلام ـ نماز مؤمنین و‏‎ ‎‏روزه آنان است.‏‏( چهل حدیث--ص 499‏ )‏

‏‏باب وحی و امانتدار آن

‏‏این روز، روزی است که علی بن ابیطالب(ع) ـ سلام الله علیه و‏‎ ‎‏آله ـ که باب وحی و امانتدار وحی بود متولد شد، و این روزی‏‎ ‎‏است که قرآن کریم و سنّت رسول اکرم به ولادت این مولود بزرگ‏‎ ‎‏مفسّر پیدا کرد و پشتوانه وحی و پشتوانه اسلام به وجود این مبارک‏‎ ‎‏مولود قوی شد؛ که اتمام بعثت به وجود این مولود بزرگ شد و‏‎ ‎‏باید بگوییم فتح باب وحی و تفسیر وحی و ادامۀ وحی به وجود‏‎ ‎‏مقدس این سرور؛ و من این روز را که هم روز بعثت است و هم‏‎ ‎‏روز ولایت است و هم روز نبوّت است و هم روز امامت است به‏‎ ‎‏همۀ آقایان و همه ملت تبریک عرض می کنم.(صحیفه امام-ج 14-ص 350‏ )‏

‏‏

حامل حقیقت قرآن

‏‏کسی که تحمّل این قرآن را می تواند بکند وجود شریف ولی‏‎ ‎‏الله مطلق علی بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ است و سایرین نتوانند‏‎ ‎‏اخذ این حقیقت کنند، مگر با تنزّل از مقام غیب به موطن شهادت،‏‎ ‎‏و تطور به اطوار ملکیّه و تکسّی به کسوۀ الفاظ و حروف‏‎ ‎‏دنیاویّه.(آداب الصلوة--ص 181‏ )‏

‏‏

صاحب قلب خالص‏‏ ‏‏الهی

‏‏حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ هرچه می گفت، از قلب الهی‏‎ ‎‏سرچشمه می گرفت «ضَرْبَةُ عَلِیِّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ کَاَفْضَلِ مِنْ کَذا...»‏‎ ‎‏این نه اینکه مسأله این بود که تمام کفر با تمام اسلام مقابله کردند.‏‎ ‎‏از این جهت شده است. ما اگر فرض می کردیم که غیر حضرت‏‎ ‎‏امیر همین ضربه را زده بود و همان شکست را هم داده بود، باز‏ ‏اصلاً معلوم نبود که یک فضیلتی داشته باشد تا فضیلتش از نماز‏‎ ‎‏انبیا هم بالاتر باشد. این ضربه، ضربتی بود که از روح امیر‏‎ ‎‏المؤمنین سرچشمه گرفته بود، همۀ ایامی که ضربت می زد،‏‎ ‎‏فضیلتش بالاتر از همه بود برای اینکه قلب، قلب الهی بود، قلبی‏‎ ‎‏بود که غیر از خدا در او راه نداشت. ضربتی که از آن قلب‏‎ ‎‏سرچشمه بگیرد، تصمیمی که از آن قلب سرچشمه بگیرد؛ این‏‎ ‎‏ارزشش همان است که فرموده است، افضل از همه چیزهایی که‏‎ ‎‏در عالم واقع شده است.(صحیفه امام- ج8-ص 521‏ )‏

‏‏

انگیزۀ الهی در عمل

‏‏آنان که او را یافتند و عشق او را دارند انگیزه ای جز او ندارند و‏‎ ‎‏با این انگیزه همه اعمالشان الهی است. جنگ و صلح و شمشیر‏‎ ‎‏زدن و نبرد کردن و هرچه تصور کنی «ضَربَةُ علیٍ(ع) یَوْمَ الْخَندقِ‏‎ ‎‏اَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثَقَلَیْن.»‏‏اگر انگیزه الهی نبود گرچه فتح بزرگ از آن حاصل شود‏‎ ‎‏پشیزی فضیلت ندارد. گمان نشود که مقام اولیا، خصوصاً‏‎ ‎‏ولی الله اعظم ـ علیه و علی اولاده الصلوات و السلام ـ به اینجا‏‎ ‎‏ختم می شود، قلم جرأت ندارد که پیش رود و بیان طاقت ندارد که‏‎ ‎‏شرح دهد و با محجوبان ما محجوبان چه گوییم و خود ما چه‏‎ ‎‏می دانیم که گوییم و آنچه هست گفتنی نیست و از افق وجود ما‏‎ ‎‏برتر است.(صحیفه امام- ج18-ص 451‏ )‏

‏‏زدودن شائبه انیّت‏‏ ‏‏از اعمال

‏‏ورود چندین آیۀ شریفه از سورۀ مبارکۀ «هل اتی» در مدح علی‏‎ ‎‏ـ علیه السلام ـ و اهل بیت طاهرینش ـ علیهم السلام ـ به واسطه‏‎ ‎‏چند قرص نان و ایثار آنها نبوده است؛ بلکه برای جهات باطنیه و‏‎ ‎‏نورانیت صورت عمل بوده، چنانچه در آیۀ شریفه اشاره ای به آن‏‎ ‎‏فرموده، آنجا که فرماید: «انَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ الله ِ لانریدُ منکُم جزاءً‏‎ ‎‏و لا شُکوراً»‏‏ بلکه یک ضربت علی ـ علیه السلام ـ که افضل از‏‎ ‎‏عبادت ثقلین می باشد نه به واسطۀ همان صورت دنیایی عمل‏‎ ‎‏بوده، که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود، گرچه‏‎ ‎‏به ملاحظه موقعیّت مقابله کفر و اسلام خیلی انجام این عمل مهم‏‎ ‎‏بوده که شاید شیرازۀ لشکر اسلام از هم پاشیده می شد؛ ولی عمدۀ‏‎ ‎‏فضیلت و کمال عمل آن حضرت به واسطۀ حقیقت خلوص و‏‎ ‎‏حضور قلب آن حضرت بوده، در انجام این وظیفۀ الهیه؛ و لهذا‏‎ ‎‏مشهور است که وقتی غضب بر آن حضرت مستولی شد به واسطه‏‎ ‎‏جسارت آن ملعون‏‏ از کشتن او خودداری فرمود تا آنکه عمل به‏‎ ‎‏هیچ وجه شایبۀ انیّت و جنبه یلی الخلقی نداشته باشد؛ با آنکه‏‎ ‎‏غضب آن ولی الله مطلق غضب الهی بود، ولی باز عمل را خالص‏‎ ‎‏فرمود از توجه به کثرت، و یکسره خود را فانی در حق فرمود و‏‎ ‎‏عمل به دست حق واقع شد، و چنین عمل در میزان سنجش بر‏‎ ‎‏نیاید و مقابلت چیزی با آن نکند.(صحیفه امام- ج8- ص258‏ )‏

‏‏

ایمان، اخلاص و‏‏ ‏‏روحانیت محض

‏‏شما شیعه همان هستید که می فرمود اگر همه عالم در مقابل‏‎ ‎‏من بایستند، تنها در مقابل می ایستم. آن ایمان است که او را آنطور‏‎ ‎‏در مقابل همه چیز می ایستاند. آن اخلاص اوست. آن روحانیت و‏‎ ‎‏معنویت اوست و شما هم شیعه او هستید. امیدوارم که از‏‎ ‎‏روحانیت او و از علومی که خدای تبارک و تعالی به او عنایت کرده‏‎ ‎‏است و نفخات الهی که در روح مبارک او دمیده شده است، به شما‏‎ ‎‏و همه ما نصیبی داده بشود.(صحیفه امام- ج16-ص 198‏ )‏

‏‏

روح و روحیّۀ الهی 

‏‏علی بن ابیطالب ـ سلام الله علیه ـ همه عالم اگر کافر می شدند ‏به حال او فرقی نمی کرد، جز غصّه خوردن به اینکه چرا اینها دارند‏‎ ‎‏خلاف می کنند؛ و الاّ در مشی او هیچ تغییری نمی کرد. آن روزی که‏‎ ‎‏تو‏‏[‏‏ی‏‏]‏‏ خانه نشسته بود با آن روزی که یک خلافت دارای آن‏‎ ‎‏وسعت که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینجا‏‎ ‎‏تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری هیچ فرقی در حال‏‎ ‎‏روحی اش نبود که حالا که من دارای یک همچو چیزی هستم، باید‏‎ ‎‏مثلاً چه بشود، هیچ ابداً در روح او هیچ فرقی نمی کرد برای اینکه‏‎ ‎‏روح، روح الهی بود. روح الهی در آن فرقی نمی کند که یک‏‎ ‎‏جمعیت کمی تحت نظر او باشد یا یک دنیا باشد، در حال روحی‏‎ ‎‏او فرقی نمی کند، او موظف است عدالت کند، می تواند با این‏‎ ‎‏چهار تا که هست عدالت بکند، اگر توانست با همه جا، همه جا‏‎ ‎‏عدالت را گسترش می دهد.(صحیفه امام-ج 9- ص15-/ 14‏ )‏

‏‏

مظهر عدل خداوند‏‏ ‏‏و عدالت مطلق

‏‏ [‏‏امروز‏‏]‏‏ روزی است که عدالت در عالم متولد شده است.‏‎ ‎‏روزی است که امیرالمؤمنین ـ سلام الله علیه ـ به دنیا آمدند.‏‎ ‎‏ایشان مظهر همه عدالتها و اعجوبۀ عالم هستند و از صدر عالم‏‎ ‎‏تا ابد بجز رسول اکرم کسی به فضیلت او نیست... روزی که‏‎ ‎‏مظهر عدالت خدا، پرتو عدالت انسانی در آن روز متولّد شده‏‎ ‎‏است.(صحیفه امام-ج 12- ص344-/ 343 )‏

تولّد عدالت مطلق

‏‏تولد مولا ـ علیه السلام ـ ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ تولد عدالت مطلق و تولد رحمت‏‎ ‎‏الهی است... این عدالت الهی که به چهره تابناک علی بن ابیطالب ـ‏‎ ‎‏سلام الله علیه ـ ظاهر شده است.(صحیفه امام-ج 12-ص 365‏ )‏

‏‏

مظهر ظلم ستیزی

‏‏حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ قسم می خورد (به حسب روایتی‏‎ ‎‏که هست توی نهج البلاغه) که اگر چنانچه همه اقالیم دنیا را به من‏‎ ‎‏بدهند که بخواهم یک ظلمی بکنم، اینقدر که یک چیزی را از دهن‏‎ ‎‏یک مورچه من بگیرم، ظلم است، من نمی کنم.‏‏(صحیفه امام-ج 7- ص432‏ )‏

‏‏

‏‏نهج البلاغه، نازله روح علی علیه السلام

‏‏و اما کتاب ‏‏نهج البلاغه‏‏ که نازلۀ روح او، برای تعلیم و تربیت ما‏‎ ‎‏خفتگان در بستر منیت و در حجاب خودخواهی خود معجونی‏‎ ‎‏است برای شفا و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و‏‎ ‎‏مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعۀ‏‎ ‎‏بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش رود و هرچه‏‎ ‎‏جامعه ها به وجود آید و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر‏‎ ‎‏متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق‏‎ ‎‏شوند. هان! فیلسوفان و حکمت اندوزان بیایند و در جملات خطبۀ‏‎ ‎‏اوّل این کتاب الهی به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایه خود را به کار‏ ‏گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جمله‏‎ ‎‏کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای‏‎ ‎‏درک واقعی آن ارضا کنند به شرط آنکه بیاناتی که در این میدان‏‎ ‎‏تاخت و تاز شده است آنان را فریب ندهد و وجدان خود را بدون‏‎ ‎‏فهم درست بازی ندهند و نگویند و بگذرند، تا میدان دید فرزند‏‎ ‎‏وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند و این است‏‎ ‎‏آن جمله:‏ ‏«مَعَ کُلِّ شَیْ ءٍ لا بِمُقارِنَةٍ وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْ ءٍ لا بِمُزٰایِلَةٍ.»‏ ‏و این جمله و نظیر آن، که در کلمات اهل بیت وحی آمده‏‎ ‎‏است، بیان و تفسیر کلام الله است که در سورۀ حدید است و برای‏‎ ‎‏متفکران آخر زمان آمده است «وَ هُوَ مَعَکُمْ اَیْنَما کُنْتُم.»‏‏(صحیفه امام- ج14- ص348

‏‏نهج البلاغه و ادعیۀ مولا(ع) بیانگر شخصیت عظیم او

‏‏بعضی کمالات حضرت که شاید قدری مخفی مانده باشد از‏‎ ‎‏ادعیه حضرت معلوم می شود. دعای کمیل یک دعای عجیبی‏‎ ‎‏است؛ بسیار عجیب. بعض فقرات دعای کمیل از بشر عادی‏‎ ‎‏نمی تواند صادر بشود. «اِلٰهی¨ وَ سَیّدی¨ وَ مَوْلاٰیَ وَ رَبّی صَبَرْتُ عَلیٰ‏‎ ‎‏عَذابِکَ فَکَیْفَ أصْبِرُ عَلیٰ فِراقِکَ.» کی می تواند اینطور بگوید؟‏‎ ‎‏کی اینطور عشق به جمال خدا دارد که از جهنم نمی ترسد؛ لکن‏‎ ‎‏می ترسد که وقتی که در جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به‏‎ ‎‏مرتبه ای برسد که محروم بشود از عشق او؟ از فراق حضرت حق‏  ‏‏تعالی ناله می زند. این عشقی است که در باطن قلب او گداخته‏‎ ‎‏شده، همیشه و تمام اعمالی که از او صادر می شود از این عشق‏‎ ‎‏صادر می شود از این عشق به خدا صادر می شود. ارزش اعمال،‏‎ ‎‏روی این عشق و محبتی است که به حق تعالی هست، روی این فنا‏‎ ‎‏و توحیدی است که در انسان هست و این سبب شده است که‏‎ ‎‏«ضَرْبَةُ عَلِیّ یَوْمَ الْخَنْدَقِ أفْضَلُ مِنْ عِبٰادَةِ الثَّقَلَیْنِ.» فرضاً که این‏‎ ‎‏ضربت را کس دیگر از دفاع اسلام زده بود؛ اما از روی عشق‏‎ ‎‏نبود کارش هم اسباب این شده بود که اسلام ترویج پیدا کند،‏‎ ‎‏لکن چون مبدأ، مبدأ عشقی نبود. «افضل من عبادة الثقلین»‏‎ ‎‏نخواهد شد. انگیزۀ اعمال، انگیزه روحانیت اوست نه صورت او.‏‎ ‎‏شمشیر زدن، یک دست پایین آوردن است و یک کافر را کشتن،‏‎ ‎‏این دست پایین آوردن و کافر را کشتن از خیلی اشخاص ممکن‏‎ ‎‏است صادر بشود؛ لکن گاهی اصلاً اجر ندارد و اصلاً فضیلت‏‎ ‎‏ندارد و گاهی فضیلت دارد تا برسد به آنجایی که «افضل من عبادة‏‎ ‎‏الثقلین». این روی آن عشق و توحیدی است که در قلب او هست.‏‎ ‎‏روی آن است که دست، دست او نیست، چشم، چشم او نیست،‏‎ ‎‏یدالله است، عین الله است. اینها را ما با لقلقۀ لسان می گوییم و‏‎ ‎‏نمی توانیم تصورش را بکنیم. البته تصدیقش کردیم به اینکه اینطور‏‎ ‎‏است؛ اما تصورش را نمی توانیم بکنیم که چه جور است‏‎ ‎‏وضعیّت.(صحیفه امام- ج19- ص65-/ 64 )‏

‏‏

‏کسی که ادعیۀ حضرت را ملاحظه کرده باشد و ‏‏نهج البلاغه‏‏ را‏‎ ‎‏بررسی کرده باشد، می داند که پایه اش روی چه پایه ای هست؛‏‎ ‎‏یعنی اینکه معارف قرآن را فهمیده است. این بزرگوار است و‏‎ ‎‏کسانی که مورد تعلیم او بودند مثل ائمۀ هدی دعوی معارف خیلی‏‎ ‎‏آسان است. که شعری انسان بگوید، نثری بگوید و ادعا کند که ما‏‎ ‎‏دارای چه معارفی هستیم. این آسان است. دعوا هم خیلی‏‎ ‎‏کرده اند؛ اما واقعیت مطلب چطوری است؟ آنی که به حسب واقع‏‎ ‎‏هست و ما بخواهیم وجداناً آن را بیابیم، وقتی درست در حال‏‎ ‎‏خودمان دقت بکنیم نمی توانیم پیدا کنیم یک شباهتی مابین‏‎ ‎‏خودمان و او. آن عشقی که مولا به خدای تبارک و تعالی داشته‏‎ ‎‏است که در دعای کمیل ـ می فرماید ـ عرض می کند که من فرضاً‏‎ ‎‏جهنم را بتوانم تحمل کنم؛ ولی چطور فراق تو را تحمل کنم. این را‏‎ ‎‏می شود یک کسی شعر بگوید، یک کسی نثر بگوید، یکی خطابه‏‎ ‎‏بخواند و بگوید چه، اما واقعیت اینطور است؟ ماها اینطور‏‎ ‎‏هستیم؟ امثال ماها این بودند که ـ فراق ـ اصلش پیششان فراق از‏‎ ‎‏حق تعالی مطرح بوده است؟ فراق به قدری که ـ به آتش ـ به آتش‏‎ ‎‏جهنّم. آتش جهنم غیر از این آتشهاست؛ آتش جهنم قلب را هم‏‎ ‎‏می سوزاند؛ یعنی قلب معنوی را می سوزاند. علاوه بر اینکه جسم‏‎ ‎‏را می سوزاند در قلب انسان هم هست. وارد می شود قلب معنوی‏‎ ‎‏انسان را هم می سوزاند؛ و ایشان می گویند من فرضاً او را تحمل‏‎ ‎‏کنم؛ اما فراق تو را چه کنم. این را هرکس پیش وجدان خودش‏‎ ‎‏حساب بکند که واقعاً از فراق حق تعالی تا حالا یک لحظه شده‏ ‏است که تأثّر پیدا کند که من فراق دارم از حق تعالی؟ اینها، ادعاها‏‎ ‎‏خیلی آسان است. خیلی از دراویش ادعا کردند، خیلی از کسانی‏‎ ‎‏که اهل معرفتند ادعا کردند؛ اما واقعیت را انسان وقتی حساب‏‎ ‎‏بکند، مسأله این نیست.‏

‏‏یکی از چیزهای عادی آنها در ‏‏نهج البلاغه‏‏ هست، در روایات‏‎ ‎‏دیگر هم از سایر ائمه هست. این یک مقام عادی است، نه یک‏‎ ‎‏مقام بالایی است که می فرماید که ـ عرض می کند که ـ یا حضرت‏‎ ‎‏امیر می فرماید. دیگران هم همین طور که عبادت سه جور است:‏‎ ‎‏یکی، عبادت کسانی که مثل عبید می ترسند و عبادت می کنند. یک‏‎ ‎‏عبادت کسانی است که برای طمع و برای بهشت و اینطور چیزها‏‎ ‎‏عبادت می کنند. این دو تا عبادت یکی اش مال اُجَرا هست یکی‏‎ ‎‏هم مال عبید؛ اما عبادت سوم که هست که ما عبادتش را می کنیم،‏‎ ‎‏برای محبّتی است که به خدا داریم». شما حساب کنید که اگر برای‏‎ ‎‏ما وعده قطعی برسد که جهنّمی نیستید و شما همه بهشتی هستید،‏‎ ‎‏همه در بهشت جاودانید و جهنم هم درهایش برای شما بسته‏‎ ‎‏است، آن وقت عبادت خدا را هم می کردید باز؟ یا بگویند برای‏‎ ‎‏محبت من عبادت کنید. شما در خودتان می دیدید این را که محبت‏‎ ‎‏خدا شما را وادار کند به عبادت، نه خوف، نه رجا، نه جهات‏‎ ‎‏نفسانی؟ عرض کردم که این ادعاها را می شود کرد که من بگویم‏‎ ‎‏من هم محبت دارم؛ اما ما محبتی نداریم به خدا ـ ما ـ هر چی‏‎ ‎‏هست، حب نفس است. هر چی هست مال خودمان است. تا حالا‏‎ ‎‏یک قدم از نفس، از مدارج نفسانی، ما بیرون نرفتیم؛ یعنی آن قدم‏ ‏اولی هم که اهل سیر می گویند که «یقظه» است، ما باز بیدار‏‎ ‎‏نشده ایم. خدر طبیعت در ما الآن هم هست و تا آخر هم شاید‏‎ ‎‏باشد، مگر خدا یک عنایتی بفرماید.(صحیفه امام-ج 20- ص22-/ 20‏ )‏

‏‏

. انتهای پیام /*