کد مطلب: 3263 | تاریخ مطلب: 14/12/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

عشق دلدار

چشم بیمار تو ای می زده بیمٰارم کرد‏

‏‏حلقۀ گیسویت ای یار گرفتارم کرد‏

‏‏سرو بُستان نکویی گُل گُلزار جمال‏ ‏

غمزه ناکرده ز خوبان همه بیزارم کرد

عشق دلدار‏

‏‏چشم بیمار تو ای می زده بیمٰارم کرد‏

‏‏حلقۀ گیسویت ای یار گرفتارم کرد‏

‏‏سرو بُستان نکویی گُل گُلزار جمال‏  ‏

غمزه ناکرده ز خوبان همه بیزارم کرد‏

‏‏همۀ می زدگان هوش خود از کف دادند‏  ‏

ساغر از دَست روان بخش تو هُشیارم کرد‏

‏‏چکنم شیفته ام سوخته ام غمزده ام‏  

عشوه ات والۀ آن لعل گُهَربارم کرد‏

‏‏عشق دلدار چنان کرد که منصورمنش‏  

‏از دیارم به در آورد و سَردارم کرد‏

‏‏عشقت از مَدرسه و حلقۀ صوفی راندم‏ 

 ‏بندۀ حلقه بگوش در خمّٰارم کرد‏

‏‏باده از سٰاغر لبریز تو جاویدم ساخت‏

‏‏بوسه از خاک دَرت مَحرم اسرارم کرد

. انتهای پیام /*

کلید واژه