کد مطلب: 3252 | تاریخ مطلب: 22/02/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

دریای جمال

دریای جمال

سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا‏

‏‏تا جَهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا‏

‏‏بسر کوی تو ای قبلۀ دل! راهی نیست‏

‏ور نه هرگز نشوم راهیِ وادیِّ «مِنا»

دریای جمال‏

‏‏سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا‏

‏‏تا جَهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا‏

‏‏بسر کوی تو ای قبلۀ دل! راهی نیست‏ 

 ‏ور نه هرگز نشوم راهیِ وادیِّ «مِنا»‏

‏‏از صفای گل روی تو هر آنکس بَرخورد‏ 

 ‏بَرکَنَدْ دل ز حریم و نکُنَد رو به «صفا»‏

‏‏طاق ابروی تو محرابِ دل و جان من است‏ 

 ‏من کجا و تو کجا؟ زاهد و محراب کجا؟‏

‏‏ملحد و عٰارف وَ درویش و خراباتی و مست‏ 

 ‏همه در اَمْرِ تو هستند و تو فرمانفرما‏

‏‏خرقۀ صوفی و جٰام می و شمشیر جهٰاد‏

  ‏قبله گاهی تو و این جُمله هَمه قبله نما‏

‏‏رسم آیا به وصٰالِ تو که دَر جان منی؟‏ 

 ‏هجر روی تو که در جان منی، نیست روا!‏

‏‏ما هَمه موج و تو دریای جمالی، ای دوست!‏

‏‏موجْ دریاست، عجب آنکه نباشد دریا

. انتهای پیام /*

کلید واژه