کد مطلب: 3248 | تاریخ مطلب: 06/07/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

جلوۀ جٰام

جلوۀ جٰام

ای کاش دوست دَرد دلم را دوا کند‏

‏‏گر مهربانیم ننماید جفا کند‏

‏‏صوفی که از صفا به دلش جلوه ای ندید‏

‏جامی از او گرفت که با آن صفا کند

جلوۀ جٰام‏

‏‏ای کاش دوست دَرد دلم را دوا کند‏

‏‏گر مهربانیم ننماید جفا کند‏

‏‏صوفی که از صفا به دلش جلوه ای ندید‏  

‏جامی از او گرفت که با آن صفا کند‏

‏‏دردی ز بی وفایی دلبر به جان ماست‏  

‏ساقی بیٰار سٰاغر می تا وفا کند‏

‏‏بیگانه گشته دوست ز من، جُرعه ای بده‏ 

 ‏باشد که یار غمزده را آشنا کند‏

‏‏پنهان به سوی منزل دلدار بر شدم‏ 

‏ترسم که مُحتسب غمِ من برمَلا کند‏

‏‏آن یار گُلعذار قدم زد به محفلم‏ 

 ‏تا کشف راز از دل این پارسا کند‏

‏‏با گیسوی گشاده سری زن به شیخ شهر‏

‏‏مگذار شیخ مجلس رندان ریا کُنَد!

. انتهای پیام /*

کلید واژه