کد مطلب: 3235 | تاریخ مطلب: 16/03/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

محفل رندان

محفل رندان

آید آن روز که خاک سر کویش باشم‏

‏‏ترک جٰان کَرده و آشفتۀ رویش باشم‏

‏‏ساغر روح فزا از کفِ لُطفش گیرم‏

‏غافل از هَر دو جهان بستۀ مویش باشم

محفل رندان‏

‏‏آید آن روز که خاک سر کویش باشم‏

‏‏ترک جٰان کَرده و آشفتۀ رویش باشم‏

‏‏ساغر روح فزا از کفِ لُطفش گیرم‏ 

 ‏غافل از هَر دو جهان بستۀ مویش باشم‏

‏‏سر نهم بَر قدمش بوسه زنان تا دَم مرگ‏

 ‏مست تا صٌبح قیامَت ز سبویش باشم‏

‏‏همچو پَروانه بسوزم برِ شمعش هَمه عُمر‏ 

 ‏مَحو چون می زده دَر روی نکویش باشم‏

‏‏رسد آن روز که در محفِل رندان سَرمست‏ 

‏رازدار هَمه اَسرار  مگویش باشم‏

‏‏یوسفم گر نزند بر سَر بالینم سَر‏

‏‏همچو یعقوب دل آشفتۀ بویش باشم

. انتهای پیام /*

کلید واژه