کد مطلب: 3487 | تاریخ مطلب: 12/08/1399
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

گزیده ای از بیانات امام در مقام و شخصیت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)

  گزیده ای از بیانات امام در مقام و شخصیت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)

ولادت با سعادت حضرت خاتم النبیین و فرزند ارجمند بزرگوارش امام صادق را بر همه مسلمین تبریک عرض می کنم و برکات خدا را طلب می کنم برای همه مسلمین.

‏‏  گزیده ای از بیانات امام در مقام و شخصیت پیامبر اسلام حضرت محمد (ص) و امام صادق (ع)

کلیپ به مناسبت میلاد پیامبر اکرم (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) - حضرت باران

  ولادت ها مختلف است: یک تولدی است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است، مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتکده‏ها و آتشکده‏هاست، مثل ولادت رسول اکرم که گفته شده است که «آتشکدۀ پارس» خاموش شد و کنگره‏های طاق کسری ریخته شد ـ حالا ریخته شدن و خاموش شدنش با تاریخ، گفته شده ـ لکن مطالب این است که دو قوه بوده است آن وقت که یکی قوۀ حکومت جائر بوده است؛ و یکی هم قوای روحانی آتش‏پرست؛ و به آمدن رسول اکرم [این دو قوه شکست]؛ تولد ایشان مبدأ شکست این دو قوه است. یکی طاق کسری که کنگره‏هایش، کنگره‏های ظالمانه‏اش ریخت. اینکه می‏گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکی بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتی گذاشتند، به او گفتند عادل! و الاّ کجایش‏انوشیروانْ عادل بوده‏است؟! به تولد رسول اکرم، این پایه‏ها؛ یعنی مبدأ ریختن پایه‏های ظلم و خاموش شدن آتش های دوگانه‏پرستی و شرک و آتش‏پرستی [فرو‏ریخت ]؛ آن دو قوه‏ای که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدأ شکست، این دو اصل؛ یعنی توحید، در عالم به واسطۀ رسول اکرم توحید بسط پیدا کرد و ان شاءاللّه‏ می‏کند.  ( صحیفه امام- ج4ص 161ـ162)

ولادت سراسر با سعادت و هجرت با برکت حضرت خاتم النبیین وافضل المرسلین را که مبدأ نهضت اسلامی و الهی و مصدر بسط عدالت و فرهنگ انسان‏ساز و منشأ حرکت به سوی برچیدن اساس ظلم و نابکاری و ارتقا به مقام والای انسانی و هجرت از تمام ظلمها و خصلتهای شیطانی ـ حیوانی به سوی نور مطلق و سرچشمۀ کمال و مؤسس امت و امامت است به جمیع مستضعفین و محرومین و تمام ملتهای جهان خصوصاً عموم مسلمین تبریک عرض می‏کنم. ... انقلاب اصیل و عظیم الهی، اسلامی، ایرانی ما که ...، جلوه‏ای از نهضت پر عظمت حضرت محمد رسول اللّه‏ (ص) است که ولادت سعادتمند و هجرت حرکت بخشَش در عصری واقع شد که ظلمات جهالت سراسر جهان را فراگرفته بود و قدرتمندان چون حیوانهای آدمخوار، روزگار مستضعفین را تباه نموده بودند.(صحیفه امام- ج 12ص136)

ما درآستانه روزمقدسی هستیم وعید مبارکی که در آن روز، بزرگترین شخصیت عالم برای اصلاح بشر و تحول بزرگترتحولات، و نیز ولادت با سعادت فرزند او حضرت صادق ـ سلام اللّه‏ علیه ـ که مذهب را ترویج و اسلام را ارائه داد به مردم، تحول از شرکها، الحادها، آتش‏پرستیها و همۀ انحرافها، به استقامت و توحید و توحید پرستی، در مرکزی که به جای توحید و به جای حکومت اللّه‏ بتها نشسته بودند و در عصری که به جای ستایش حق تعالی آتشها پرستیده می‏شدند.این روز روز مبارکی است که ما نزدیک به او می‏شویم، و روز نویدی است که بشر را نوید داد به استقامت و راهنمایی به صراط مستقیم انسانیت( صحیفه امام- ج 14ص1)

این عید بزرگ را که باید بگویم دوعید است،عید ولادت حضرت رسول -صلی الله علیه وآله- وعید ولادت حضرت صادق -سلام الله علیه - خداوند انشاءالله مبارک کند...برهمه مسلمین جهان برملت های بزرگ اسلامی خصوصا ملت ایران ... در ولادت حضرت رسول ـ‏صلی اللّه‏ علیه وآله ـ قضایایی واقع شده است، قضایای نادری به حسب روایات ما و روایات اهل سنت وارد شده است که این قضایا باید بررسی بشود که چی است. از جمله قضیه شکست خوردن طاق کسریٰ و فرو ریختن چهارده کنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشکده های فارس و ریختن بتها به روی زمین. قضیه شکست طاق کسری شاید اشاره به این باشد که در عهد این پیغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهای ظلم می‏شکند و مخصوصاً طاق کسریٰ شکسته شد برای اینکه آن وقت این طاق کسری مرکز ظلم انوشیروان بود. انوشیروان به خلاف آن چیزهایی که به واسطۀ شعرا و به واسطۀ درباریهای آن وقت و موبدان درباری آن وقت درست کردند، یکی از ظالمهای ساسانیان است، و دنبال او یک حدیثی هم جعل شده است، و به حضرت رسول ـ صلی اللّه‏ علیه وآله و سلم ـ نسبت داده شده که «من متولد شدم در عهد سلطان عادل انوشیروان!» این اولاً سند ندارد و مُرْسَل است، و ثانیاً کسانی که اهل تفتیش در امور هستند، تکذیب کردند این را و معلوم است که یک دروغی است که بستند. انوشیروان ظالم باید گفت، نه عادل. در زمان انوشیروان چهارطبقه یا پنج طبقه ممتاز بودند، یعنی از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطی که داشته است؛ یک دسته هم شاهزادگان بودند و درباریها، اینها یک طبقۀ علیٰ حدۀ ممتاز؛ یک دسته هم کسانی بودند که دارای اموال هستند و به قول آنها شریف‏زاده‏ها، آنها هم یک دستۀ ممتاز؛ یک دستۀ دیگر هم عبارت از آنهایی بودند که سران ارتش و امثال اینها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر که نوع مردم بودند پیشه وران بودند، و پیشه‏وران باید کار کنند آنها بخورندتکلیف این بوده. آنها آن طبقۀ بالا مالیات بده نبودند، به نظام هم نمی‏رفتند. در نظام باید طبقه پایین که پیشه وران بودند، می‏گفتند اینها باید خدمت کنند، و مال اینها صرف بشود در آن طبقات دیگر؛ اینها به نظام بروند، اینها جنگ بکنند، اینها کارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمی‏دادند که این طبقۀ پایین تحصیل کند، ممنوع بود. این قصه در شاهنامه هم هست که پیش او شکایت بردند که بوذرجمهر پیش‏اش شکایت برد که هزینه کم شده است و ارتش محتاج به مؤونه است، و در بین این طبقات پایین هستند اشخاصی که مال داشته باشند. بعد رفتند و پیدا کردند یک نفری که حالا می‏گویند کفشگر بوده، پیدا کردند و او گفت که من می‏دهم ـ به حسب نقل شاهنامه ـ من می‏دهم لکن به شرط اینکه بچۀ من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نکرد، گفت نه، ما نه پولش را می‏خواهیم، نه اجازه می‏دهیم، برای اینکه اگر اجازه بدهیم که یک آدم پایینی بیاید و درس بخواند، این آن وقت بعد می‏خواهد دخالت کند در امور و این نمی‏شود. این عدالتی است که انوشیروان داشته است (صحیفه امام- ج19ص432ـ434)

اینکه چهارده کنگره از کنگره‏های قصر ظلم خراب شد، به نظر شما نمی‏آید که یعنی در قرن چهاردهم این کار می‏شود، یا چهارده قرن بعد این کار می‏شود؟ به نظر شاید بیاید این، محتمل هست که این بنای ظلم شاهنشاهی بعد از چهارده قرن از بین می‏رود و بحمداللّه‏ رفت از بین. بتها همه به رو افتادند، این بتها هم خواهند از بین رفت، حالا چه بتهایی که تراشیده بودند از سنگ یا بتهایی که خود ملتها یا بعض از ملتها می‏تراشند با آدم. اینها هم رفتنی هست، منتها ما حوصله‏مان کم است.(صحیفه امام- ج 19ص435ـ436 )

 

صلوات و سلام خداوند بر رسول خدا پیامبر عظیم الشأن که یک تنه قیام فرمود در‏‎ ‎‏مقابل بت پرستان و مستکبرین، و پرچم توحید را به نفع مستضعفین به اهتزاز درآورد، و‏‎ ‎‏از قِلت عُدّه و عدد نهراسید، و با عِدۀ قلیل بدون ساز و برگ جنگی کافی و با نیروی ایمان‏‎ ‎‏و قوتِ تصمیم بر سرکشان و ستمکاران تاخت، و ندای توحید را در کمتر از نیم قرن بر‏‎ ‎‏بزرگترین معمورۀ جهان به گوش جهانیان رساند.(صحیفه امام ج10، ص 338)‏

‏‏‏‏     سلام و درود بر محمد حبیب الله که به تنهایی قیام کرد و تا آخرین ساعات زندگانی با‏‎ ‎‏کفار ظلم پیشه به جنگ برخاست و از کمی عِده و عُده ننالید.( صحیفه امام ج20، ص86)‏

  پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ که ختم همۀ پیامبران است و کامل ترین دین‏‎ ‎‏را عرضه کرده است بر بشر، قرآن را که به وسیلۀ وحی بر او نازل شده است عرضه کرده‏‎ ‎‏است.( صحیفه امام ج19، ص112)‏

  در زمان پیغمبر، وضع جوری بود که پیغمبر حتی احکامی ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ که می خواست‏‎ ‎‏بگوید، تقیه می کرد حضرت؛ مسائلی که می خواست بگوید حضرت، ملاحظه می کرد و‏‎ ‎‏موفق نشد پیغمبر به آن چیزی که می خواست، آن چیزی که دلخواهش بود بعث کرد.‏‎ ‎‏همه چیز گفت، در رساندن مطلب هیچ قصوری نبود، اما در فهماندن مردم، آشنا کردن‏
‏‎مردم به مسائل، یک مسئله ای نبود که از عهدۀ کسی برآید. و لهذا، می بینید فساد در آن‏‎ ‎‏وقت بود و حالا هم هست و تا آخر هم خواهد بود.( صحیفه امام ج20، ص240)‏

‏‏

برنامۀ رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ قبل از مهاجرت به مدینه، روزهایی که‏‎ ‎‏در مکه به سر می بردند، فقط تبلیغ اِلَی الله و معرفی ذات مقدس حق تعالی و معرفی‏‎ ‎‏اسلام بود. یاورانی نداشتند تا بتوانند با کمک آنان با مشرکین بجنگند و اسلام را گسترش‏‎ ‎‏دهند؛ و همان طور که در قرآن ملاحظه می فرمایید، سوره هایی که در مکه نازل شده فقط‏‎ ‎‏جنبۀ پند و موعظه و معرفی اسلام را دارد و از جنگ و جدال صحبتی نیست و حتی‏‎ ‎‏احکام در آن کمتر ذکرشده.( صحیفه امام ج2، ص410)‏

پیغمبر اسلام برای اسلام خیلی زحمت کشیده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام‏‎ ‎‏عمرش. آن وقتی که در مکه بود زحمتش یک طور بود، با آن رنج و تعبی که بود و مدتها‏‎ ‎‏در حبس، یعنی بیرون بود و نمی توانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آن وقت هم که‏‎ ‎‏مدینه آمدند جنگهای زیادی که با مشرکین واقع شد و با خائنها و با گردن کلفتها و با‏‎ ‎‏ثروتمندها تا اینها را بخواهند خاضع کنند برای اسلام.( صحیفه امام ج 8، ص431)‏

‏‏     تاریخ اسلام واضح است. همه می دانید. شماها، کسانی که اهل مطالعه اند، می دانید‏‎ ‎‏که پیغمبر اسلام هم از همین توده بود. از همین توده ای که وقتی که ظهور پیدا کرد و‏‎ ‎‏دعوت کرد، همین قریش با او مخالفت کردند؛ که آن وقت گردن کلفتها همینها بودند،‏‎ ‎‏قلدرها همینها بودند، سرمایه دارها همینها بودند. و ایشان نمی توانست در آنجا‏‏[‏‏مکه‏‏]‏‎ ‎‏اظهاری بکند.( صحیفه امام ج6، ص237)

  ‏‏پیغمبر اسلام می خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند؛ می خواست تمام ممالک‏‎ ‎‏دنیا را در تحت یک کلمۀ توحید، در تحت کلمۀ توحید تمام ربع مسکون را قرار بدهد، منتها‏‎ ‎‏اغراض سلاطین آن وقت از یک طرف و اغراض علمای نصارا و یهود و امثال ذلک از طرف‏‎ ‎‏دیگر سد شد؛ مانع شد از اینکه ایشان بتوانند آن کار را انجام بدهند‏‏.( صحیفه امام ج2، ص32)‏

‏‏     چنانکه پیغمبر نتوانست ابوجهل و ابولهب و این صنف جمعیت را آدم کند،‏‎ ‎‏امیرالمؤمنین هم نتوانست معاویه و اتباع معاویه را آدم کند، اما آمدند برای این کار. گمان‏‎ ‎‏نشود که اسلام شمشیر کشیده است برای اینکه قدرت پیدا کند مثل سایر حکومتها،‏‎ ‎‏حکومت اسلامی این جوری نیست. اگر کسی برای قدرت اقدام بکند، و برای تحصیل‏‎ ‎
‏‎‎‏قدرت شمشیر بکشد، این از اسلام دور است، این وارد در اسلام نشده است، ظاهراً‏‎ ‎‏مسلم است اما آن ایمانی که باید داشته باشد ندارد. انبیا آمده اند برای اینکه این قدرتها را‏‎ ‎‏بشکنند، این قدرتهای شیطانی را سرکوب کنند و نبی اکرم هم آمده بودند و آمدند برای‏‎ ‎‏اینکه این قدرتها را بشکنند.( صحیفه امام ج12، ص425)‏

‏‏ ‏

‏ پیغمبر غصه می خورد برای اینکه، دعوت می کند و اجابت کم می شود؛ فَلَعَلَّکَ بٰاخِعٌ‏‎ ‎‏نَّفْسَکَ‏‎‎‏. و یکی از غصه های انبیا هم همین است که تعلیماتشان را نتوانستند به ثمر‏‎ ‎‏برسانند به آنطوری که تعلیم اقتضا می کند. پیغمبر می خواست همۀ مردم را علی بن‏‎ ‎‏ابیطالب کند ولی نمی شد. و اگر بعثت پیغمبر هیچ ثمره ای نداشت الاّ وجود علی بن‏‎ ‎‏ابیطالب و وجود امام زمان ـ سلام الله علیه ـ این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای‏‎ ‎‏تبارک و تعالی، پیغمبر را بعث می کرد برای ساختن یک همچه انسانهای کامل، سزاوار‏‎ ‎‏بود؛ لکن آنها می خواستند که همه آنطور بشوند، آن توفیق حاصل نشد.( صحیفه امام ج12، ص424-425)‏

‏‏ وشه ای از بیانات امام خمینی(س) درباره امام صادق علیه السلام:

حضرت صادق-سلام الله علیه- از قراری که نقل شده است، آن آخری که در معرض موتشان بوده است، جمع کردند عده ای را دور خودشان از عشیره خودشان گفتند که شما فردای قیامت نیایید بگویید که من مثلا پسر حضرت صادق بودم، من برادر او بودم، من زن او بودم. نخیر، اینها نیست در کار، عمل در کار است. باید همه با عملتان پیش خدا بروید. (صحیفه امام، ج 9، ص 425)

در حدیث است که «حضرت صادق، علیه السلام، صدقه می‏ دادند به شکر، پرسیدند: «چطور به شکر صدقه می ‏دهید؟» فرمود: «شکر را از هر چیز بیشتر دوست دارم، و میل دارم به آن چیزی که محبوبترین اشیاست پیش من صدقه دهم.»(شرح چهل حدیث، ص 491)

حضرت امام صادق(ع) در شرایطی که تحت فشار حکام ستمکار قرار دارد و در حال تقیه به سر می برد و قدرت اجرایی ندارد و بسیاری اوقات تحت مراقبت و محاصره به سر می برد، برای مسلمانان تکلیف معین می کند، و حاکم و قاضی نصب می فرماید. آیا این کار آن حضرت چه معنا دارد؟ و اصولا براین نصب و عزل چه فایده ای مترتب است؟ مردان بزرگ، که دارای سطح فکر وسیعی می باشند، هیچ گاه مأیوس نگردیده و به وضع فعلی خود- که در زندان و اسارت به سر می برند و معلوم نیست آزاد می شوند یا نه- نمی اندیشند؛ و برای پیشبرد هدف خویش در هرشرایطی که باشند نقشه می کنند، تا بعدا اگر توانستند شخصا آن طرح را به مرحله اجرا درآورند؛ و اگر خودشان فرصت نیافتند، دیگران- هرچند بعد از دویست یا سیصد سال- دنبال این طرح بروند و اجرا نمایند. اساس بسیاری از نهضتهای بزرگ به همین صورتها بوده است. رئیس جمهور سابق اندونزی، سوکارنو در زندان دارای این افکار بوده، و نقشه ها کشیده و طرحها داده که بعدا به اجرا در آمده است.

امام صادق(ع) علاوه بر دادن طرح، نصب هم فرموده اند. این نصب امام(ع) اگر برای آن روز بود، البته کار لغوی محسوب می شد؛ ولی آن حضرت به فکر آینده بودند. مثل ما نبودند که فقط به فکر خودش باشد و وضع خود را بنگرد. فکر امت بوده؛ فکر بشر بوده؛ فکر همه عالم بوده است. می خواسته بشر را اصلاح کند؛ و قانون عدل را اجرا نماید. او باید در هزار و چند صد سال پیش طرح بدهد، نصب نماید، تا آن روز که ملتها بیدار شدند، ملت اسلام آگاه گردید و قیام کرد، دیگر تحیری نباسد و وضع حکومت اسلامی و رئیس اسلام معلوم باشد.(ولایت فقیه، ص 123و 124)

اینکه جناب صادق فرمودند:«من عبادت حق می کنم حبّا له» شاید مقامات معمولی آن سرور باشد، چناچه عارف کامل - مرحوم شاه آبادی- ما، دام ظلّه، می فرمود. و این نحو عبادت از خواصّ آنهاست.(سرالصلوة، ص 74)

مبین احکام اسلام و ایده های رسول اکرم، ذریه مطهر ایشان و خصوص حضرت جعفربن محمد صادق هستند. (صحیفه امام، ج 14، ص 7)

برای حضرت صادق- علیه السلام- هم که مجال بود برای اینکه علم فقه را باید توسعه بدهند و بیان کنند و بعضی از مسائل البته غیرفقهی هم بوده است، لکن سرگرمی ایشان به آن علومی که نمی شد که معطل بماند و علم شریعت بود، این هم باز نگذاشتند، نشد. حَمَله هم نداشتند؛ حَمَله فقه بود، اما حمله آن علوم نبود. (صحیفه امام، ج 19، ص 8)

معرف حضرت صادق- سلام اللَّه علیه- بعد از اینکه خود پیغمبر معرف است، خود وجودش معرف است. این فقهی است که با زبان ایشان بسط پیدا کرده است که برای احتیاج بشر از اول تا آخر، هر مسئله ‏ای پیش بیاید، مسائل مستحدثه، مسائلی که بعدها خواهد پیش آمد، که حالا ما نمی‏ دانیم، این فقه از عهده جوابش بر می‏ آید و هیچ احتیاج ندارد به این که یک تأویل و تفسیر باطلی بکنیم.

خود فقه، خود کتاب و سنت، خود فقهی که اکثرش را حضرت صادق- سلام اللَّه علیه- بیان فرموده است، این فقه همه احتیاجات صوری و معنوی و فلسفی و عرفانی همه بشر را در طول مدت الی یوم القیامه [تأمین کرده،] این محتوایش این طور است. اینها معرفی است که خود اینها معرف این بزرگواران‏ اند و ما نمی‏ توانیم که از آنها تعریفی بکنیم که لایق آنها باشد.(صحیفه امام، ج 20، ص 409)

 

 

 

. انتهای پیام /*