کد مطلب: 1837 | تاریخ مطلب: 01/08/1400
  • تلگرام
  • Google+
  • Cloob
  • نسخه چاپی

زندگینامه آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)

زندگینامه آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)

سید مصطفی خمینی

از تولد تا بلوغ

سید مصطفی، اولین فرزند حضرت امام خمینی(س)، در 21 آذر 1309 هجری - شمسی (21 رجب 1349 ه . ق.) دیده به جهان گشود. امام خمینی(س) برای زنده نگه داشتن یاد و خاطرۀ پدرشان حاج سید مصطفی که به دست خوانین خمین کشته شده بود، برای خود نام خانوادگی مصطفوی و برای اولین فرزندش نام سید مصطفی را برگزیدند.

وی دوران کودکی را در دامان مادری با تقوا و پدری عالم و فرزانه پشت سر گذاشت. بهره مندی از چنین خانواده ای و رشد و پرورش در چنان محیط مذهبی و آکنده از معنویت، در شکل گیری شخصیت مذهبی، علمی و اسلامی سید مصطفی و شکوفایی استعداد و نبوغ وی در زمانی که جامعه دچار بی سوادی و مسائل و مشکلات فرهنگی و اجتماعی عدیده ای بود، نقش شایانی داشت. سید مصطفی در هفت سالگی به مدرسۀ موحدی قم رفت و تا پایان دورۀ دبستان؛ یعنی ششم ابتدایی در آن مدرسه و مدرسۀ باقریۀ قم تحصیل کرد. سپس در سن پانزده سالگی قدم به عرصۀ طلبگی نهاد و وارد حوزۀ علمیۀ قم شد. وی پس از پایان دوره مقدماتی، بلافاصله وارد مرحله سطح شد و به فراگیری و آموزش فقه و اصول پرداخت. ایشان تحصیل دوره خارج را با حضور در حوزه درس آیت اللّه بروجردی و امام خمینی آغاز کردند و پس از درگذشت آیت اللّه بروجردی در سال 1340، ضمن ادامه درس خارج فقه در محضر پدر دانشمندش، از محضر درس آیت اللّه سیدمحمد داماد نیز بهره گرفت. او به واسطه نبوغ و استعداد علمی و موفقیت در تمامی مراحل تحصیلات حوزوی، پنج سال پس از ورود به دوره خارج، در 27 سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد.
او در سال 1355 در بیست و چهار سالگی با معصومه حائری، دختر آیت اللّه شیخ مرتضی حائری ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند با نامهای محبوبه، حسین و مریم می باشد.
سید مصطفی در تمامی فعالیتهای سیاسی قبل و بعد از تبعید حضرت امام خمینی(س) و به ویژه در قیام 15 خرداد 1342 نقش به سزایی داشت و سرانجام در این راه در سال 1356 در سن 47 سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی

سید مصطفی خمینی

از نظر اخلاقی برای حاج آقا مصطفی ویژگیهای زیادی می توان برشمرد از قبیل خوش خلقی، خونسردی، ساده زیستی، صراحت لهجه، نفوذناپذیری، زهد، صفای باطن، خودساختگی، استقلال رأی و مواردی از این قبیل؛ اما برجسته ترین ویژگی وی؛ یعنی آقازادگی، قابل بررسی است .
الف) آقازادگی

حاج آقامصطفی برخلاف اینکه فرزند شخصیتی همچون امام خمینی(س) بود و می توانست از این موقعیت بهره برداری زیادی بکند؛ اما هیچ وقت تلاش نکرد به عنوان یک آقازاده، تعیین کنندۀ سیاست و جریانات در کنار امام(س) باشد، بلکه کوشید که هم امام به عنوان یک شخصیت مستقل صاحب تفکر با خط مشی خاص، در میان دیگران جلوه کنند و هم اینکه نخواست خودش یک شخصیت تبعی و پیرو داشته باشد. حجت الاسلام دعایی که سالها از نزدیک، شاهد و ناظر اخلاق و رفتار سید مصطفی بوده، در این زمینه می گوید: ایشان همیشه از آقازادگی و دارا بودن یک شخصیت وابسته و اینکه به دلیل فرزند کسی بودن، مورد احترام قرار گیرد، نفرت داشت؛ البته این به معنای عدم درک وی از موقعیت و برخورداری او از وجود چنان پدری نبود، بلکه به دلیل همان درک مستقل و داشتن یک شخصیت اصیل برای خود بود. انسان خودساخته و نمونه ای بود که می خواست به عنوان آنچه هست مطرح باشد و نه دربارۀ وابستگیها و انتسابات. و البته این، دلیل بر نزدیک شدن این فرد به کمال می باشد. این رفتار دقیقاً در همان رابطه ظریفی بود که امام(س) هم هیچ گاه اجازه نمی دادند که مسائل خانوادگی و عاطفی در امور مبارزاتی و یا مسائل حوزه و اجتماع روحانیت دخیل شود. امام(س) از ابتدا کوشیده بودند که فرزندشان تافتۀ جدا بافته ای در حوزه نبوده، مانند دیگران مطرح شود و البته این شیوۀ تربیت، باعث شده بود که آن مرحوم بتواند در یک جوّ غیروابسته در حوزۀ علمیه، خود را ساخته، به خاطر لیاقت و پشتکار خود به آن مقام مستقل علمی برسد.( همان؛ ص 191.)
همۀ صاحبنظران و آنهایی که از نزدیک حاج آقا مصطفی را می شناختند در این موضوع اشتراک نظر دارند که ایشان برای کسب شخصیت، خود را متصل به پدرش نکرد، بلکه از خود شخصیتی مستقل ساخت.
ب) ساده زیستی و تواضع

سید مصطفی خمینی با تأثیرپذیری از پدر بزرگوارش، ساده زیستی را در همۀ ادوار زندگی اش روش پایدار و الگوی زندگی خود قرار داد. در طول حیات وی ساده زیستی و بی پیرایگی در جوانب مختلف زندگی ایشان آشکارا به چشم می خورد و همۀ افرادی که با زندگی وی آشنایی دارند، این موضوع را تأیید می کنند. او بر خلاف بسیاری از آقازاده ها پرتوقّع نبود و خود را مانند دیگر طلبه ها تلقّی می کرد و زندگی خانوادگی و معیشتی اش نیز متفاوت از آنها نبود. فریده مصطفوی، خواهر سید مصطفی، در این باره چنین می گوید: پیش از سال 1342، یک زندگی معمولی طلبگی داشت. پس از اینکه به ترکیه تبعید شد، امکانات بیشتری برایش فراهم شد؛ ولی با این حال، زیّ طلبگی خود را فراموش نکرد. در نجف، در یک منزل 45 متری در محله ای به نام حویش(در اصل: هویش.)که فاصلۀ کمی با منزل امام(س) داشت، زندگی می کرد...از دنیا بریده بود و به دنبال توسعۀ آن نبود. اصولاً روی مادیات هیچ حسابی نمی کرد. در خرج کردن وقتی هم پولی به دستش می رسید، دقت می کرد و سخت می گرفت.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 2، ص 390.)
آیت اللّه فاضل موحدی لنکرانی نیز در تأیید مطالب مذکور می گوید: شهید مصطفی خمینی چه در دوران قبل از شروع مبارزۀ پدر بزرگوارش و چه در دوران شروع مبارزه، چه در ایران و چه در موقعی که در نجف زندگی می کردند، در تمامی این دوره ها، با ایشان بودیم، زندگی داخلی ایشان در یک سطح بسیار بسیط و عادی بود، زندگی ایشان در تمامی این ایام اصلاً از صورت یک طلبۀ عادی متوسط خارج نمی شد و این به خاطر این بود که ایشان به آنگونه زندگیها هیچ دلبستگی نداشت. آنکه مورد علاقه ایشان بود، یکی؛ مسألۀ جهات علمی و یکی هم؛ مسائل مربوط به مبارزه بود. در غیر این دو مسأله، هیچ فکر نمی کرد و نمی اندیشید.( پیام انقلاب؛ ش 91 (25 مرداد 1362)، ص 34)
یکی از مستندات مهمی که در زمینۀ ساده زیستی و عدم توجه سید مصطفی به جمع آوری مال و ثروت و پرداختن به تجمل می باشد: وصیتنامۀ ایشان می باشد. در وصیتنامه اش از اموال دنیا فقط کتابهایش را برمی شمارد و در مورد آنها نیز احتیاط می کند و یادآور می شود که آنها نیز از وجوه شرعیه خریداری شده اند و اگر فرزندش، حسین، علوم قدیمه را تحصیل نکند، بهتر است آنها را به کتابخانۀ مدرسۀ آیت اللّه بروجردی در نجف تحویل دهند.
... جمیع کتابهای خود را در اختیار حسین قرار می دهم به شرط آنکه تحصیل علوم قدیمه کند و در غیر این صورت به کتابخانۀ مدرسۀ آقای بروجردی در نجف اشرف تحویل دهند؛ چه آنکه نوعاً از وجوه، تحصیل شده و خلاف احتیاط آن است که ارث برده شود. چیز دیگری ندارم مگر بعضی مختصر است، آن هم دیگر احتیاج به گفتار ندارد...
همۀ صاحبنظران و آنهایی که از نزدیک حاج آقا مصطفی را می شناختند در این موضوع اشتراک نظر دارند که ایشان برای کسب شخصیت، خود را متصل به پدرش نکرد، بلکه از خود شخصیتی مستقل ساخت.

ج )ویژگیهای عبادی، عرفانی و مذهبی
آیت اللّه سید مصطفی خمینی از نظر معنوی دارای جایگاه و مقام والایی بود. او از ابتدای زندگی در کنار فراگیری علم، همواره به تهذیب نفس و اخلاق خود توجه و عنایت ویژه ای داشته است. اگر طلاب علوم دینی و روحانیون از این خصیصه به دور باشند و نتوانند توأم با تحصیل علوم دینی و اسلامی به تهذیب اخلاق خود بپردازند و در جهاد با نفس جدّی نباشند، احتمال موفقیتشان در اصلاح اجتماع نیز به همان حد کاهش پیدا می کند. بنابراین حاج آقا مصطفی با بهره مندی از این ویژگی مهم، آمادگی کامل برای ورود به اجتماع و به عهده گرفتن نقشهای اساسی را دارا بود.( پیام انقلاب؛ ش 18 (30 مهر 1359)، ص 42)
از صفات و ویژگیهای سید مصطفی می توان به دائم الذکر بودن وی اشاره کرد. حجت الاسلام علی ستاری که از نزدیک با سید مصطفی و با ابعاد معنوی او آشنا بود، در این مورد می گوید: در سفرهایی که با ایشان بودم و به کربلا می رفتیم یا شب جمعه ای بود یا شب قدر، که مناسبتی داشت، پس از اینکه سوار ماشین می شدیم، دو سه جمله که حرف می زدیم، شروع به خواندن قرآن می کرد. من هم قهراً مجبور بودم در کنار ایشان قرآن بخوانم.... هیچ گاه در غیر مورد ذکر، تسبیح در دست نمی گرداند. بسیار ذکر می گفت. ذکرهای گوناگونی هم داشت. همۀ آنها را به یاد ندارم؛ اما ذکر «لاحول ولا قوّة الا باللّه » را از او به خاطر دارم. جوری ذکر می گفت که حالت نمایش و ریا نداشته باشد. در هنگام ذکر با دعا هم اگر کسی صحبتی می کرد، بدون اینکه به او بفهماند در چه حالی است، جوابش را می داد؛ معمولاً هم با تبسم پاسخ می داد. گاهی که بین الطلوعین صبحهای پنج شنبه یا جمعه وقتی که خلوت باشد با هم به کوفه می رفتیم و یا وقتی منزل ما تشریف می آورد، می دیدم که همیشه در حال ذکر است. جز در هنگام بحث، دست از ذکر بر نمی داشت.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 1، ص 382.) سید مصطفی برنامۀ منظمی برای ساعات روز و شب داشت. برنامۀ عبادت؛ مباحثه، مطالعه، ورزش و تفریح ایشان اکثراً برقرار بود. شب را به عبادت و مطالعه مشغول می شد و غالباً این برنامه تا اذان صبح ادامه داشت. پس از اذان، بین دو تا سه ساعت می خوابیدند. پس از آن به اعمال روزانه مشغول می شد. دو ساعت هم، بعد از ظهر می خوابیدند و بقیۀ روز بیدار بود. از برنامه های روزانه وی که ترک نمی شد قرائت قرآن بود. حتی در هوای گرم نجف، خود را مقید کرده بود که روزی یک یا نیم جزءاز قرآن را تلاوت کند. در شیوۀ قرائت قرآن نیز به سبک خاصی عمل می کرد و بسیار ساده و همراه با تکان دادن سر و عامیانه بود و معتقد بود که این سبک از خواندن قرآن و برخورد عامیانه با آن، نورانیتی در دل قاری قرآن ایجاد می کند.

انس دائمی با قرآن در تهذیب نفس و تقویت بُعد عبادی و عرفانی وی تأثیر به سزایی داشت. این انس به جایی رسیده بود که در سفرها نیز خواندن قرآن را ترک نمی کرد. در نماز نیز پابرجا بود. علاوه بر نمازهای واجب، نمازهای مستحبی، نوافل و سجده های طولانی نیز به جا می آورد، به طوری که پیشانی او پینه بسته بود. بنا به توصیۀ امام خمینی(س) که معتقد بودند، بایستی مستحبات در خفا و به دور از چشم مردم باشد تا ریا در آن راه نیابد، حاج آقا مصطفی نیز به همین دلیل مستحباتش را در اتاق دربسته انجام می داد. نماز شب را نیز همچون نمازهای واجب، به طور مرتب به جا می آورد و هیچ گاه آن را ترک نمی کرد. در ادوار مختلف زندگی اش در نمازهای جماعت امام خمینی(س) شرکت می کرد و به ایشان اقتدا می نمود.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی ج 2، ص 392ـ394.)

سید مصطفی با ادعیۀ مختلف نیز مألوف و مأنوس بود. دعای کمیل؛ دعای توسل، دعای ماه رجب، زیارت عاشورا، زیارت جامعه و سایر ادعیۀ فردی و جمعی را به جا می آورد. وی از شیفتگان خاندان عصمت و طهارت ـ علیهم السلام ـ بود و نسبت به ائمۀ اطهار عشق می ورزید و هنگام حضور در مشاهد متبرکۀ آنان، حال خاصی داشت؛ بنابراین زیارت نیز یکی دیگر از برنامه های او بود که همیشه تکرار می شد. ایشان علاقۀ خاصی نسبت به امام حسین(ع) داشتند و با شیفتگی و اخلاص تمام به زیارت مرقد مطهر حضرت اباعبداللّه (ع) می رفتند و بدین سبب همه روزه نیز زیارت عاشورا را می خواندند.( پیام انقلاب؛ ش 18 (30 مهر 1359)، ص 69 )سید مصطفی برای زیارت مرقد مطهر امام حسین(ع) فاصلۀ بین نجف تا کربلا را پیاده طی می کرد؛ البته گاهی نیز با ماشین این کار را انجام می داد. در مورد یکی از این سفرهای زیارتی وی، حجت الاسلام محمدرضا رحمت، خاطرۀ جالبی دارد.
در یکی از مسافرتها به علت گرمی هوا، روزها استراحت می کردیم و شبها راه می رفتیم. به علت وزن سنگینی که ایشان داشت پاهایش تاول زده بود؛ لذا من و آقای بنکدار، داماد مرحوم مدنی، چوبدستی گرفته بودیم پشت کمر حاج آقا مصطفی تا با تکیه بر آن راه برود، بعداً مطرح شد که اگر بدین شکل ادامه مسیر بدهیم موفق به زیارت اربعین نمی شویم، ناگهان ایشان بر سرعت خود افزود. به طوری که اصلاً نتوانستیم به ایشان برسیم.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 2، ص 282.) حاج آقا مصطفی به همراهان خود که عازم زیارت کربلا بودند، توصیه می کرد که در این سفرها سعی کنند زیارت عاشورا بخوانند. خودش نیز چنین می کرد. ایشان در کربلا به مرقد حضرت ابوالفضل(ع) و سایر شهدای کربلا نیز مشرف می شد.
او در نجف نیز علاوه بر زیارت مرقد امیرالمؤمنین(ع)، به زیارت مسجد سهله نیز می رفت. در نجف رسم بود که بیشتر طلاب و فضلا، شبهای چهارشنبه به مسجد مذکور می رفتند. در این مسجد، افراد بسیاری خدمت امام زمان(عج) رسیده اند. حاج آقا مصطفی نیز هر هفته به آنجا می رفت و در آن بیتوته می کرد. وی سفرهای زیارتی به سامرا، کوفه، کاظمین و سایر شهرهای عراق نیز انجام می داد. چندین بار نیز برای انجام حج و زیارت عازم مکه و مدینه گردید و در مجموع این سفرهای زیارتی و انجام زیارت به تکامل روحیه و بُعد معنوی و عرفانی خود پرداخت.
از سایر فعالیتهای مذهبی سید مصطفی در نجف و قبل از آن در ایران، شرکت در مراسم اعتکاف و عزاداریهایی بود که در مساجد و بیوت مراجع و روحانیون برگزار می شد. او در مراسم عزاداری و روضه خوانیها به شدت منقلب می شد و بر مظلومیت اهل بیت عصمت و طهارت اشک می ریخت.

مدارج علمی تحصیل

سید مصطفی دیرتر از معمول زبان باز کرد و تا چهار سالگی فقط چند کلمه می توانست حرف بزند. او از شش سالگی به مکتبخانه ای که در نزدیکی منزلشان بود، رفت و این امر در بهبودی حرف زدنش نیز مؤثر واقع شد. از هفت سالگی به مدرسۀ موحدی قم رفت و تا پایان دورۀ دبستان؛ یعنی ششم ابتدایی در آن مدرسه و مدرسۀ باقریۀ قم تحصیل کرد؛البته در برخی منابع آمده است که پس از پایان پنجم ابتدایی، تحصیل در مدارس دولتی را رها کرد.

در آن زمان مرسوم بود که خانواده های روحانی و اهل علم، ترجیح می دادند که فرزندان خود را به جای ادامه تحصیل در مدارس دولتی و دانشگاه، به طرف تحصیل علوم حوزوی سوق دهند؛ بدین لحاظ، سید مصطفی نیز در سن پانزده سالگی قدم در عرصۀ طلبگی نهاد و وارد حوزۀ علمیۀ قم شد.
او دارای نبوغ و هوش سرشاری بود و دیری نگذشت که این نبوغ شکوفا گردید و سید مصطفی از همردیفان خود پیشی گرفته و قدم در پله های کسب علم و معرفت گذاشت. آیت اللّه جعفر سبحانی نبوغ سید مصطفی را به شرح زیر بیان می کند:
از جمله خصوصیات ایشان در درس، در درجۀ اول استعداد قویشان بود؛ حافظه ای قوی هم داشت. بیشتر اشخاص خوش فهم و خوش فکر، از حافظه ای قوی برخوردار نیستند؛ ولی ایشان در عین حال که فهمی خوب و دقتی بسیار داشت، دارای حافظه خوبی هم بود؛ به همین دلیل با اصرار من؛ ایشان همۀ الفیۀ ابن مالک را حفظ کرد و نه تنها حفظ می کرد، بلکه خوب هم می خواند. گاهی که من مطلبی درباره زندگی علما نقل می کردم، ایشان علاقه مند شد که آن بخش از کتاب نخبة المقال را (کتابی در موضوع تراجم و رجال) که راجع به علما بود، حفظ کند. بعدها که معقول را نزد دیگران می خواندند، قسمتی از اشعار منظومه را هم حفظ کرده بودند و می خواندند. هم عمق فکری و هم ذکاوت داشت و در کنار این دو، دارای حافظه ای قوی بود.
یکی از مواهبی که ایشان داشت، فکر زایا بود. گاهی در یک مسأله، اگر طرف مقابل هم مثل ایشان حال و حوصله داشت، شاید یک ساعت و نیم بحث می کردند. ایشان می توانست مسأله را به صورت ممتد با طرف مقابل بحث کند.به هر حال ، ایشان توانست در طی دو سال و چند ماه، کتابهای سیوطی، معالم، حاشیه ملاعبداللّه ، شمسیّه، مجموع مطول و قسمتی از شرح لمعه را به پایان برساند. دیگران این دروس را به طور معمول در چهار الی پنج سال فرا می گرفتند و این دوره مقدماتی و ادبیات عرب را به پایان می بردند و پس از طی این دوره مقدماتی یا به عبارت دیگر پیش نیاز حوزه، به مرحله سطح وارد شدند.( «آشنایی با مهاجر شهید سید مصطفی خمینی»؛ یاد؛ س 3، ش 12 (پاییز 1376)، ص 109.) او در هفده سالگی، پس از پایان دوره مقدماتی معمّم شد و به سلک روحانیت در آمد. فریده مصطفوی، خواهر ایشان، دراین مورد می گوید: در هفده سالگی به لباس روحانیت ملبّس شد. به یاد دارم در روزی که ایشان ملبّس شد، حضرت امام در یک مجلس مهمانی، عده ای از دوستان را برای ناهار دعوت کردند تا ایشان تشویق شود و با تشریفات خاصی عمامه بر سر ایشان گذاشتند. این برای ما یک خاطره جالب بود که می دیدیم، او با شادی و خوشحالی زیادی با لباس جدید از مهمانها پذیرایی می کند.( یادها و یادمانها از آیت اللّه شهید سید مصطفی خمینی؛ ج 2، ص 376.)

پس از پایان دوره مقدماتی، بلافاصله وارد مرحله سطح شد. او در این مرحله، دیگر یک نام آشنا و شناخته شده برای طلاب و فضلای حوزه علمیه بود. فراگیری این دوره پنج سال به طول انجامید. ایشان با تأثیرپذیری از امام و نبوغ علمی خود، در زمان تحصیل در دوره سطح و دوره های بعد از آن به مرحله ای رسید که هیچ نظری را به صرف نام صاحب آن نظر گرچه این که شخص معروفی هم باشد، نمی پذیرفت. سید مصطفی دروس دوره سطح را نزد استادانی چون آیات عظام: سلطانی، شیخ محمدجواد اصفهانی، محمد صدوقی و شیخ مرتضی حائری آغاز نمود و در محضر این اساتید به فراگیری و آموزش فقه و اصول پرداخت. همچنین ضمن اشتغال به فراگیری فقه و اصول، فلسفه را نیز نزد آیت اللّه سیدمحمدرضا صدر آغاز کرد و منظومه حکمت سبزواری را نزد وی فرا گرفت و در پایان یادگیری این کتاب، به درجه ای از علم رسید که خود در مدرسه حجتیه قم، به تدریس و تعلیم آن به طلاب پرداخت. پس از آن جهت فراگیری اسفار و تکمیل دانش فلسفی خود به حوزه درس سیدابوالحسن رفیعی قزوینی و علامه سیدمحمدحسین طباطبایی روی آورد. در پایان فراگیری این کتاب نیز، خود، به تدریس آن پرداخت و حاشیه ای نیز بر آن نوشت و بدین ترتیب دروس دوره سطح را با موفقیت کم نظیری به پایان رساند و آماده ورود به عالی ترین مرحله تحصیل حوزه؛ یعنی خارج، شد.

تدریس توأم با تحصیل در دوره سطح، موجب تبحر وی در علوم مختلف اسلامی گردید. نتیجه این تبحّر و دیدگاه علمی وی در مباحث و غیره باعث شد که او با کوله باری از علم، اندیشه و تجربه، وارد دوره خارج شود و بتواند تا مرحله اجتهاد پیش برود.
سید مصطفی تحصیل دوره خارج را با حضور در حوزه درس آیت اللّه بروجردی و امام خمینی آغاز کرد. پس از درگذشت آیت اللّه بروجردی در سال 1340، ضمن ادامه درس خارج فقه در محضر پدر دانشمندش، از محضر درس آیت اللّه سیدمحمد داماد نیز بهره گرفت. از همدوره های ایشان در این مرحله می توان به آیت اللّه شهاب الدین اشراقی و آیت اللّه شیخ محمدفاضل لنکرانی اشاره کرد.
او به واسطه نبوغ و استعداد علمی و موفقیت در تمامی مراحل تحصیلات حوزوی، پنج سال پس از ورود به دوره خارج، در 27 سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد. اجازه اجتهاد او از طرف امام خمینی بوده است. سید احمد خمینی در مورد اجتهاد برادرش گفته است:
مراتب علمی و اجتهادی ایشان (سید مصطفی) بسیار در سطحی بالا و روشن بود. در علم فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، ادبیات و معانی، بیان و کلام متبحّر و در اکثر آنها به مرتبه اجتهاد رسیده بود و خصوصاً در زمینه فقه و اصول بسیار کار کرده، مباحث فلسفه را به خوبی تجزیه و تحلیل می کرد و حتی در زمانی که در قم بودند، معروف به اجتهاد بود.( پیام انقلاب؛ ش 70 (8 آبان 1361)، ص 48)
آیت اللّه شهاب الدین اشراقی در خاطرات خود یادآور می شود که حاج آقا مصطفی از 25 سالگی به مرحله اجتهاد رسیده بود. ایشان در این زمینه می گویند: ما با ایشان و یکی از رفقای دیگر به نام استاد محمدفاضل لنکرانی، سالها هم بحث بودیم و من در آن بحث دریافتم که ایشان در 25 سالگی مجتهد شده است... ایشان [امام خمینی] نیز معتقدند که مرحوم حاج سید مصطفی در آن سن مجتهد است و این را همه فضلا می دانستند. به نظر من ایشان در همه علوم نه تنها عالم، بلکه متخصص بود؛ در ادبیات، صرف، نحو و فلسفه واقعاً تخصص داشت. در فقه و اصول هم مجتهد بود... شاهد بهتری برای ورزیده بودن ایشان در زمینه اجتهاد، این بود که وقتی پس از دوازده سال ممانعت دستگاه، موفق شدم تا به نجف بروم، ملاحظه کردم که سید مصطفی از وقتی که با ما هم مباحثه بود، بسیار قویتر شده و در حوزه نجف، درس خارج می گوید و عده زیادی از علمای حوزه نجف از درس ایشان استفاده می کنند. درس خارج گفتن حاج سید مصطفی در حوزه نجف، دلیل بارزی است بر این که مقام علمی ایشان، نزد فضلای حوزه نجف هم شناخته شده بود.
آیت اللّه شهاب الدین اشراقی در خاطرات خود یادآور می شود که حاج آقا مصطفی از 25 سالگی به مرحله اجتهاد رسیده بود. سید مصطفی علیرغم رسیدن به درجه اجتهاد، تدریس و تألیف، در دوران تبعید از ایران به ترکیه و عراق نیز به فراگیری علوم اسلامی ادامه داد. یکی از بهترین فرصتها که می توان آن را فرصت طلایی در نوع خود دانست، زمانی پیش آمد که ایشان به همراه امام در ترکیه دورۀ تبعیدشان را سپری می کردند. وی موفق شد در این مدت، بهره های علمی و معنوی بسیاری از پدرش برگیرد؛ زیرا در ترکیه تنها همدم امام بود و چون در آنجا فارغ از اشتغالاتی بودند که در قم داشتند؛ بنابراین بیشتر وقتشان صرف مباحث علمی و فلسفی شد. گاهی مباحثات علمی آن دو، چنان گرم و پر سر و صدا بود که مأموران امنیتی ترکیه فکر می کردند که پدر و پسر با هم دعوا می کنند؛ ولی ساعتی بعد می دیدند که آنها با هم چای می خورند و می گویند و می خندند. این رفتار در واقع رفتار طلبگی و روش حوزوی مباحثه بود. از طرف دیگر، بیانگر این نکته بود که سید مصطفی به حدی از علم رسیده بود که مورد توجه و اعتماد امام خمینی بود و استدلالهایش نیز در حد اجتهاد بوده است. در مجموع، بیشتر فعالیتهای آن دو، در زمینه مسائل علمی بوده و هر دو موفق به نوشتن چندین جلد کتاب نیز در ترکیه شدند.

در مدت توقف دوازده ساله در نجف اشرف نیز سید مصطفی به بهره گیری از حضور آیات عظام خویی، شاهرودی و حکیم پرداخت و با اشکالات پرمحتوای علمی که در مباحث وارد می کرد، ثابت کرد که دانش آموختگان حوزه علمیه قم، از توان بالایی در علوم و معارف حوزوی و اسلامی برخوردارند؛ بنابراین وی در تغییر نگرش نسبت به طلاب و فضلای حوزه علمیه قم، نقش زیادی ایفا کرد. سید مصطفی از محضر درس آیت اللّه سید حسن موسوی بجنوردی نیز استفاده کرد. در نجف تا پایان عمرش از درس امام نیز استفاده می کرد و در کلاسهای ایشان شرکت داشت.
سید مصطفی همچنین به دلیل برخورداری از نبوغ و مطالعه فراوان، از زمان تحصیل در حوزه علمیه قم به تدریج به تدریس برخی از دروس پرداخت؛ البته وی هر کتاب درسی را که فرا می گرفت، آمادگی تدریس آن را داشت. او حافظه ای قوی داشت و مطالب کتابها را با جزئیاتش حفظ می کرد. گاهی اتفاق می افتاد، هنوز کتابی را به پایان نرسانده، آمادگی تدریس اول آن را داشت.( میری، عباس؛ «نگاهی به زندگی علمی و آثار شهید آقامصطفی خمینی»، حوزه؛ س 14، ش 34 (مرداد، شهریور، مهر و آبان 1376)، ص 362.)
چنانکه قبلاً نیز اشاره شد، پس از فراگیری منظومۀ حکمت سبزواری در حوزه علمیۀ قم، خود به تدریس و سپس به آموزش آن در مدرسۀ حجتیه قم پرداخت. در پایان اسفار نیز خود در حلقه کوچکی از طلاب علوم دینی به تدریس آن پرداخت و حاشیه ای نیز بر آن نوشت.( باقی، عمادالدین؛ «مروری بر زندگینامه آیت اللّه شهید حاج سید مصطفی خمینی»، ویژه نامه اطلاعات؛ 1 آبان 1376، ص 1.)

در دوران تبعید، پس از انتقال از ترکیه به عراق، در نجف اشرف بخشی از وقت خود را به تدریس اختصاص داد. او به تدریس درس خارج اصول می پرداخت. با در نظر گرفتن این که در حدود سی سالگی به تدریس خارج اصول می پرداخت، این امر در نوع خود کم نظیر بود؛ بنابراین عده ای حتی این کار را باور نمی کردند و فکر می کردند که وی نمی تواند تدریس این درس را به پایان برساند.
سید مصطفی در نجف، تفسیر نیز تدریس می نمود که اکنون چاپ شده است. در مورد کلاسهای درس و رفتارش در جایگاه استادی نیز، توصیفات زیادی را شاگردان و افرادی که از نزدیک با وی ارتباط داشتند، کرده اند.

فعالیتهای سیاسی تا تبعید امام خمینی(س) به ترکیه

سید مصطفی قبل از شروع نهضت امام خمینی(س)، تا حدودی با جریانهای سیاسی جامعه آشنایی داشت و نسبت به جریانهای مذهبی همفکری و گرایش نشان می داد. یکی از مؤثرترین تشکلهای سیاسی و مذهبی، جمعیت فداییان اسلام بود که با تکیه بر مبانی فکری دینی به مبارزات دامنه داری از سال 1320 تا سال 1334 دست زد. فداییان اسلام سعی داشتند که مناسبات سیاسی ـ اجتماعی موجود را برانداخته و طرحی نو که متضمن اسلامی کردن جامعه و حکومت باشد، در اندازند. هدف فداییان اسلام مبارزه با تمام ابعاد بی دینی و دین ستیزی در جامعه بود. روش و خط مشی آنها، امتزاجی از روشهای اصلاح گرایانه، و انقلابی بود. اصلاح گرایانه به این مفهوم که آنها مجموعه نهادها و نظام موجود را با اندکی تغییر در شکل می پذیرفتند و انقلابی، از آن جهت که خواهان تحول در ماهیت فرهنگی و دینی جامعه در همه ابعاد آن بودند. آنها عملکرد خود را مبتنی بر مکتب اسلام و ارزشهای اسلامی و بر اساس تکلیف دینی می انگاشتند.( امینی، داوود؛ جمعیت فداییان اسلام و نقش آن در تحولات سیاسی ـ اجتماعی ایران؛ ص 75.)

سید مصطفی خمینی با رهبر این جمعیت؛ یعنی؛ سید مجتبی نواب صفوی آشنا بود و در جلسات آن شرکت می کرد. با فرد شماره دو این جمعیت نیز که عبدالحسین واحدی بود، ارتباط دوستانه و نزدیکی داشت. آیت اللّه صادق خلخالی در خاطرات خود در این زمینه می گوید:
[سید مصطفی] هیچ گاه حاضر نبود زیر بار ظلم و ستم برود و از این جهت ایشان، بی اندازه به مرحوم نواب و مرحوم واحدی علاقه داشت و با آنها در جلسات خصوصی شرکت می کرد. مخصوصاً در منزل حضرت آیت اللّه شهید صدوقی (قدس سره)، که شهید واحدی مدتی در آنجا مخفی بود.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 1، ص 111.)آشنایی و ارتباط سید مصطفی با بنیانگذاران جمعیت فداییان اسلام، موجب شد که از همان دوره جوانی توجه خاصی به مبارزه با رژیم پهلوی داشته باشد. خود حاج آقا مصطفی خمینی در این باره می گوید:
جمعیتی در ایران معروف بودند به فداییان اسلام، رئیس آنها مردی بود به نام نواب صفوی (مجتبی) که واقعاً دلیر و توانا و از روی احساس، سنگ اسلام را به سینه می زد و نمی توان او را دور از حقیقت دانست؛ و مرد شماره دو آنها، دوست عزیز خودم، شهید عبدالحسین واحدی بود. این طایفه، دیرزمانی در قم زیست می کردند و آن وقت ما قم بودیم و از دور آنها را می پاییدیم. تا آنکه شبانه، عده ای با چوب و چماق، در پیش چشم چند صد نفر طلبه، بر آنان هجوم بردند و آنان را زدند که دیگر کار به آخر رسیده، دیگر نتوانستند در قم بمانند و در نتیجه رحل اقامت را به تهران بردند... . سرانجام به دست پسر رضاخان جلب شدند و با سکوت مرگبار علما، آنها را تیرباران کردند، گرچه دوست من عبدالحسین را در جای دیگر از بین بردند و داغش را به دل ما گذاردند... .( «شهید ثانی از تبار امام خمینی»، فصلنامه 15 خرداد؛ ش 4 (مهر و آبان 1370)، ص 24.) البته به دلیل نبودن اسناد و مدارک، اطلاع بیشتری در مورد ارتباط حاج آقا مصطفی با فداییان اسلام و سایر جریانهای مذهبی وجود ندارد.

آیت اللّه سید مصطفی خمینی، در زمان تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی (شانزدهم مهر 1341) که طی آن توطئه اسلام زدایی و مذهب ستیزی رژیم پهلوی، وارد مرحله نوینی شد و در واکنش به آن، مبارزات جدّی و رسمی امام علیه رژیم پهلوی آغاز شد، به همراه مادرش در عراق به سر می برد و سرگرم زیارت عتبات عالیه بود. برداشت ساواک این بود که امام خمینی(س) به منظور تشدید مبارزه، همسر و فرزندش را به عراق فرستاده است. در یکی از گزارشهای ساواک استان پنجم (کرمانشاهان)، به نقل از فرزند سیداحمد زنجانی آمده، که «سید مصطفی مخالف دولت است و تعدادی نوار ضبط صوت که سخنرانیهای امام خمینی روی آن ضبط شده، با خود به عراق برده و در نجف و کربلا به وسیله بلندگو آن را پخش نموده است.»

حکومت پهلوی پس از رحلت آیت اللّه بروجردی در فروردین ماه 1340، سعی داشت پایگاه مرجعیت را از قم به نجف منتقل کند تا از این طریق، روحانیون و مراجع تقلید ایران را تضعیف کرده، از نفوذ آنها در میان مردم و فشارهایشان بر حکومت بکاهد؛ بنابراین پیام تسلیت درگذشت آیت اللّه بروجردی را برای مراجع نجف فرستاد؛ اما واکنشی که از طرف مراجع و روحانیون مبارز ایران صورت گرفت، متفاوت تر با آن، پیش بینیهایی بود که رژیم پهلوی در انتظار آن بود. یکی از مهمترین این واکنشها از طرف امام خمینی(س) بود که به یک مبارزۀ فراگیری در این زمینه دست زدند و موجبات خنثی شدن آن توطئه را فراهم آوردند.( رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ ج 1، ص 225ـ228.) مرحله بعدی حضور امام خمینی(س) در صحنه مبارزه با رژیم پهلوی، ماجرای تصویب «لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی» در تاریخ شانزدهم مهر 1341 بود. مهمترین مطالب این لایحه که خشم نیروهای مذهبی را برانگیخت، حذف واژه اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و سوگند انتخاب شوندگان در مراسم تحلیف به یکی از کتابهای آسمانی به جای قرآن بود. امام خمینی(س) بلافاصله به آن واکنش نشان داد و علمای طراز اول قم را به مشورت و تصمیم گیری در این زمینه فراخواند. نتیجه جلسه مشورتی، این بود که به محمدرضا پهلوی تلگراف شود و در آن، ضمن اعلام مخالفت علما با لایحه، لغو فوری آن درخواست شود. همچنین قرار شد که این جلسات تداوم پیدا کند و علمای تهران و شهرستانها نیز از طرق ممکن در جریان این مسأله قرار گیرند. از این پس فعالیتهای گسترده ای صورت گرفت و تلگرافهای زیادی به محمدرضا پهلوی و دربار فرستاده شد و اطلاعیه های فراوانی نیز در سطح کشور پخش گردید و وعّاظ و روحانیون در سخنرانیهای خود به ابعاد و پیامدهای این مصوبۀ مخالف شرع و قانون اساسی، پرداختند.( همان؛ ص 228ـ231.) با اوج گیری حمایت مردم و تشکلهای سیاسی و صنفی از مواضع روحانیون در مقابل تصویب لایحه ذکر شده در بالا و واکنشهای مشابه در جریان رفراندوم اصول ششگانۀ انقلاب سفید، رژیم پهلوی را بر آن داشت که به تهدید و ارعاب در کانون این فعالیتها یعنی قم و حوزه علمیه آن شهر دست بزند. قبل از این اقدام، محمدرضا پهلوی در 19 دی 1341 طی سخنانی مراجع و علمای مخالف رفراندوم را با عباراتی توهین آمیز، مورد خطاب قرار داد و آنها را تهدید به سرکوبی قریب الوقوع کرد.( ن . ک: «مجموعه تألیفات، نطقها، پیامها، مصاحبه ها و بیانات اعلیحضرت همایون محمدرضا شاه پهلوی آریامهر شاهنشاه ایران، ج 4، ص 3046».)امام خمینی(س) در واکنش به این توهین و به منظور تداوم مبارزه و آگاه کردن مردم، با صدور اعلامیه ای، عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد.( روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 344ـ348.)

ایام نوروز سال 1342 مقارن با وفات امام صادق(ع) بود؛ بنابراین امام خمینی(س) و سایر مراجع و علما در اعلامیه هایی که در این زمینه صادر کردند، عید نوروز را عزای عمومی اعلام کردند و سعی کردند تا در ظاهر چنین وانمود کنند که این اعلام عزا به مناسبت تقارن با وفات امام صادق(ع) بوده و انگیزه سیاسی ندارد.
به دنبال این اقدامات، ساواک سعی کرد از پخش اعلامیه ها و برگزاری مراسم سوگواری و سخنرانی در دوم فروردین، جلوگیری کند؛ اما با همه تلاشهایی که کرد، هم اعلامیه ها پخش شد و هم مجالس عزاداری برگزار گردید. برای جلوگیری از برگزاری مراسم، گروهی از سربازان گارد جاویدان شاهنشاهی با لباسهای مبدل وارد قم شدند و به مجالس روضه خوانی و عزاداری رفته، سعی کردند مجالس را بر هم بزنند. از جمله؛ این مأموران به مراسمی که در خانه امام خمینی(س) برپا بود رفته، سعی در ایجاد اخلال نمودند؛ اما با واکنش امام خمینی که تهدید کرد، اگر این ایجاد مزاحمت ادامه یابد، به حرم حضرت معصومه(س) خواهد رفت و برای مردم صحبت خواهد کرد، خنثی گردید؛ اما بعد از ظهر همان روز مجلس سوگواری دیگری را آیت اللّه محمدرضا گلپایگانی در مدرسه فیضیه قم برگزار نمود که مأموران یاد شده، وارد آن مجلس شدند و ضمن بر هم زدن مجلس، به ضرب و شتم شرکت کنندگان در آن، پرداختند. با واکنش طلاب و مردم شرکت کننده، نیروهای مسلح نیز که مدرسه فیضیه را در محاصره خود داشتند وارد عمل شدند و افراد بسیاری را مضروب و مجروح ساختند. این درگیری تا حدود ساعت هفت بعدازظهر ادامه پیدا کرد و در پایان درگیری، مأموران کتابها و لوازم و اثاثیه طلاب را در وسط صحن مدرسه فیضیه به آتش کشیدند و سپس آنجا را ترک کردند.( رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ ج 1، ص 247ـ249.)در همان روز به مدرسه طالبیه تبریز نیز حمله کرده، به ضرب و شتم شرکت کنندگان در مراسم پرداختند. رژیم پهلوی تصور می کرد چنین اقدام سرکوبگرانه ای موجب ترس مراجع و روحانیون و بویژه امام خمینی(س) خواهد شد و به انزوای آنها و یا ایجاد دو دستگی در بین آنها خواهد انجامید؛ اما بازتاب این رویداد، واکنشهای اعتراض آمیز روحانیون و از جمله امام خمینی را به دنبال داشت. امام خمینی سخنرانیهای کوبنده ای در محکومیت آن انجام دادند و از محل مدرسه فیضیه نیز بازدید نمودند. در بین مردم و روحانیون نیز موج انزجار و نفرت در قم، تهران و سایر شهرستانها پدید آمد(صحیفه امام؛ ج 1، ص 166 ، 167 ؛ روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 382ـ386.)

سرکوبی، تهدید و تحقیر روحانیون از طرف رژیم پهلوی از یک سو و مقاومت و فعالیت آنها علیرغم همه مشکلات و تنگناها از سوی دیگر، همچنان تداوم یافت. از جمله؛ امام خمینی به مناسبت چهلم واقعه مدرسه فیضیه قم خطاب به مردم ایران اعلامیه ای صادر کردند و در آن مراتب تأثر و اندوه خود را از تعرّض به حرمت روحانیت و حوزه های علمیه را یادآور شدند.( صحیفه امام؛ ج 1، ص 196ـ198.)همچنین امام خمینی(س) به همین مناسبت، مجلس ختمی نیز در مسجد اعظم قم ترتیب داد؛ اما رژیم از برگزاری چنین مجالسی در تهران جلوگیری کرد.( رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ ج 1، ص 255.)
سید مصطفی پس از بازگشت از سفر عتبات عالیات، در کنار امام قرار گرفته، به فعالیتهای سیاسی، علیه حکومت پهلوی مشغول شد.

فعالیتها در قیام 15 خرداد 1342

قیام پانزده خرداد 1342 سرآغاز جدّی یکی از بزرگترین رخدادها؛ یعنی انقلاب اسلامی در تاریخ ایران است. ریشه ها و علل آن، ارتباط نزدیکی با برنامه ها و سیاستهای حکومت پهلوی داشت در واقع واکنشی عملی به آن سیاستها و برنامه ها بود. از طرف دیگر، بیانگر آمال و خواست مردم مسلمان ایران، به رهبری امام خمینی(س) بود. تاریخ ایران در دورۀ پهلوی اول و دوم، شاهد استقرار حکومتی تک صدایی و استبدادی با تمام الزامات و ابزارهای آن گرچه این استبداد، بنا به دلایل تاریخی در مقاطعی با سستی روبرو شد؛ اما با پیروزی کودتای امریکایی ـ انگلیسی در 28 مرداد 1332، که می توان آن را بنیانگذاری مجدد سلسله پهلوی نامید ـ حکومت پهلوی مجدداً به استقرار و تثبیت نظام سیاسی دیکتاتوری پرداخت و تلاش کرد یک نظام سیاسی و حزبی یک صدا پدید آورد. دیری نگذشت که دموکراتها به رهبری «جان اف کندی»، در انتخابات ریاست جمهوری امریکا پیروز شدند و بر اساس دکترین خود، اصلاحات را در قالب فضای باز سیاسی، برای جلوگیری از قیامهای مردمی در کشورهای جهان سوم ـ که احتمال سرنگونی حکومتهای وابسته به بلوک غرب و مشخصاً امریکا را می توانست در پی داشته باشد ـ به انجام رساندند. رژیم سیاسی ایران نیز یکی از این حکومتها بود که می بایستی اصلاحاتی را با همان انگیزه و هدف انجام دهد. این اصلاحات با عنوان «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» که به طور فراگیر تمام ابعاد زندگی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه ایران را در بر می گرفت، فرصت ظهور و تجلی یافت.
از ابتدای این سیاست، با توجه به نقش بیگانگان در طرح و اجرای آن و مخالفت عملی آن با عقاید و باورهای ریشه ای، مذهبی و فرهنگی مردم ایران با واکنشهای اعتراض آمیز و انتقادی مردم، بویژه روحانیون مواجه گردید. امام خمینی(س)، برجسته ترین رهبر حرکتهای معترض و مخالف اصلاحات امریکایی در ایران بودند که از جریان تصویبنامه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی وارد صحنه شده بودند. گرچه رژیم پهلوی نیز اصلاحات را تغییرناپذیر و بطور قطعی امکانپذیر اعلام کرد و به سرکوبی مخالفان پرداخت که روشن ترین آن، واقعه مدرسه فیضیه قم و مدرسه طالبیه تبریز در دوم فروردین 1342 بود؛ اما نتوانست نتیجه دلخواه را بگیرد و این حرکتها بتدریج نهادینه و به جریانی عمده تبدیل شد که تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 تداوم یافت.

واقعۀ 15 خرداد 1342 در واقع، ادامه تسلسل مخالفت روحانیون و مراجع با اصلاحات و روشهای سرکوبگرانه رژیم پهلوی بود. بدین ترتیب که روحانیون فرا رسیدن ایام محرّم آن سال را فرصتی مناسب برای تبلیغات علیه برنامه ها و سیاستهای محمدرضا پهلوی دانسته و با ترتیب جلسات، انجام مکاتبات و صدور اعلامیه هایی ارتباط بین خود و مردم را گسترش داده و خود را مهیّا می ساختند؛ البته حکومت نیز در کنترل این فعالیتها سعی تمام و کاملی داشت. بدین منظور در ماه محرّم، خطاب به وعاظ و روحانیون اعلام و به آنها الزام کرد که در سخنرانیهای ایام محرّم در محافل و مجالس از بیان سه مطلب خودداری کنند: اول؛ علیه شخص اول مملکت سخن نگویند؛ دوم؛ علیه اسرائیل مطلبی گفته نشود؛ سوم؛ مرتب به مردم نگویند که اسلام در خطر است.( رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ ج 1، ص 263 ؛ قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک؛ ج 2 (فیضیه)، ص 233ـ239، 247.)
با تمام تلاشهای ساواک و سایر اشخاص و سازمانها، روحانیون موفق به بسیج نیرو، بویژه سازماندهی وعّاظ و روحانیون برای ایام محرم گردیدند. در یکی از گزارشهای ساواک در تاریخ 31/2/1342 که چند روز مانده بود تا ماه محرّم شروع شود؛ چنین آمده است: برابر اطلاع حاصله، عده زیادی از طلاب برای سخنرانی در ماه محرّم و صفر و فعالیت و تنقید علیه دولت از طرف مقامات روحانی به شهرستانهای ایران فرستاده شده. عده ای از آنها حامل عکس آیت اللّه خمینی(س) است . علیهذا در صورت استقرار اراده عالی، چنانچه به ساواکهای تابعه دستور داده شود، از رفتن منبر و سخنرانی افراد ناشناس تازه وارد به طور کلی جلوگیری گردد، بی نهایت مؤثر خواهد بود.( قیام پانزده خرداد به روایت اسناد ساواک؛ ج 2، ص 261.)
پس از شروع ایام عزاداری محرّم، وعّاظ و روحانیون به سخنرانی و وعظ پرداختند. امام خمینی(س) نیز در حین سخنرانیهای پس از نماز، علیه هیأت حاکمه و رژیم پهلوی، صحبت می کردند. در اماکن مذهبی و دانشگاهی نیز اعلامیه های امام خمینی(س) مبنی بر در خطر قرار گرفتن اسلام و لزوم دفاع از آن و تبلیغ علیه هیأت حاکمه پخش و یا بر دیوارها از جمله؛ در دانشگاه تهران نصب می شد. در این میان همه تلاشهای ارگانهای انتظامی و امنیتی معطوف به ایام تاسوعاو عاشورا بود و بر اساس گزارش مورخه 31/2/1342 ساواک که نقل شد، طرحهای انتظامی و امنیتی متعددی در شهرهای مختلف از جمله؛ تهران و قم برای مقابله با تبلیغات روحانیون تدارک دیده بودند. به طور طبیعی در این روزها شایعات مختلفی بر له یا علیه روحانیون یا دولت نیز در بین عامه جاری بود.
بالاخره ایام تاسوعا و عاشورا فرا رسید. گزارشهای موجود حاکی است که در این دو روز اکثر وعاظ، روضه خوانها و سخنرانان مذهبی، بخشی از سخنان خود را به انتقاد و حمله به رژیم پهلوی و اعمال و عملکرد آن اختصاص دادند. در این روزها، جمعیتها، در دسته های چند صد نفری تا چند هزار نفری در شهرهای مختلف، بویژه در قم و تهران در نقاط مختلف شهر به راه افتادند و ضمن عزاداری، شعارهایی علیه حکومت پهلوی و در طرفداری از امام خمینی سر دادند.
امام خمینی(س) در ساعت 30/6 بعد از ظهر عاشورای سال 1383 ه . ق. (سیزدهم خرداد 1343 ه . ش.) در مدرسه فیضیه قم حاضر شدند و سخنرانی تاریخی خود را انجام دادند. در این روز؛ نیروهای امنیتی و انتظامی رژیم پهلوی در حالت آماده باش کامل بودند و احتمال هرگونه خطر برای امام و سرکوب مردم انتظار می رفت. این روز یکی از سخت ترین روزها برای حاج آقا مصطفی بود. بنا به گفته آیت اللّه محمدعلی گرامی، حاج آقا مصطفی به شدت نگران جان امام بود. امام بر خلاف روش منبریها ابتدا روضه خواندند و بعد صحبت کردند. ایشان پس از شرح رخداد دلخراش کربلا، حمله مأمورین حکومت پهلوی به مدرسه فیضیه در دوم فروردین سال 1342 را، به واقعه کربلا تشبیه نمودند که با شیون و گریه حاضران توأم گردید.
بدین ترتیب تاسوعا و عاشورای سال 1342 در شهرهای مختلف ایران به صحنه انتقاد علنی از حکومت پهلوی و عملکرد آن تبدیل شد و روزهای یازدهم و دوازدهم محرّم نیز، در ادامه روزهای قبل به تظاهرات سیاسی مردم علیه رژیم پهلوی تبدیل گردید و شعارهایی به طرفداری از امام خمینی و علیه شاه و حکومتش سر داده شد. در روز یازدهم محرّم، دانشجویان دانشگاه تهران نیز به جمع تظاهرکنندگان پیوستند. رژیم در واکنش به این رویدادها و به منظور تهدید و پایان دادن به تظاهرات، در صدد دستگیری امام خمینی و بسیاری از وعاظ و روحانیون برآمد.
بدین منظور سعی کردند که دستگیری امام خمینی در ساعتی از شبانه روز باشد که دسته های عزاداری پراکنده شده و مردم نیز در خانه های خودشان باشند؛ بنابراین مأموران نیمه شب دوازدهم محرّم برابر با 15 خرداد به دور از مشاهده مردم، منزل امام خمینی را به محاصره در آورده و بدون سر و صدا از دیوار خانه ایشان بالا رفته و وارد منزل شدند؛ اما امام خمینی به دلیل کثرت رفت و آمدهای مردم در ایام محرم و بویژه آن شب که مجلس روضه خوانی نیز داشتند، شبها را در منزل فرزندشان حاج آقا مصطفی که در نزدیکی منزل خودشان بود می خوابیدند و موقع ورود مأموران به خانۀ امام و ضرب و شتم کارکنان خانه، به خیال اینکه امام خمینی را مخفی نموده اند، سر و صدای زیادی ایجاد شد و زمانی که امام برای انجام نماز شب بیدار شده بودند، با شنیدن سر و صدای مأموران، فوراً لباس پوشیده و خود را به مأموران رسانده و فرمودند: «روح اللّه خمینی منم! چرا اینها را می زنید؟ این چه رفتار وحشیانه ای است؟ چرا مانند دزدان از دیوار به پایین می پرید؟»( روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 509ـ510.) بدین ترتیب ایشان را دستگیر و بلافاصله به تهران منتقل کردند. در تهران ابتدا به باشگاه افسران بردند و در سلولی انفرادی زندانی کردند و ساعاتی بعد به پادگان قصر (بی سیم) انتقال داده و با صدور قرار بازداشت موقت، زندانی کردند.( رجبی، محمدحسن؛ زندگینامه سیاسی امام خمینی؛ ج 1، ص 287ـ288.)

امام خمینی شبهای محرّم در منزل آقا مصطفی می خوابیدند؛ بنابراین نخستین کسی که در جریان دستگیری ایشان قرار گرفت، حاج آقا مصطفی بود. او ابتدا سعی کرد که از بردن امام ممانعت کند، اما تلاش او بیفایده بود؛ زیرا مأموران او را تهدید کردند که اگر پیش بیاید، به سویش شلیک خواهند کرد. امام خمینی نیز وی را از آمدن نهی کردند و منع پدر او را منصرف کرد. سید مصطفی با مشاهده این وضعیت با تمام نیرو فریاد زد:
«مردم! خمینی را بردند...»( روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 511 ؛ فردوسی پور، اسماعیل؛ همگام با خورشید، از ایران تا ایران؛ ص 100ـ102.)
گرچه آقا مصطفی از ابتدای نهضت امام با ایشان و در کنار ایشان بود؛ ولی از این پس حضور وی در صحنه نهضت امام، وارد مرحله نوینی شد. از ساعات اولیه بامداد، مأموریت سنگین خود را در غیاب رهبر نهضت شروع کرد. محمود بروجردی که از نزدیک شاهد فعالیتهای او بود، در ادامه خاطراتش از آن روز، می گوید:

گرچه آقا مصطفی از ابتدای نهضت امام با ایشان و در کنار ایشان بود؛ ولی پی از 15 خرداد 42 حضور وی در صحنه نهضت امام، وارد مرحله نوینی شد. مردم گروه گروه جمع شدند و پس از ساعتی حاج آقا مصطفی، پیشاپیش مردم قم به طرف صحن مطهر [حضرت معصومه(س)] حرکت کردند. ساعت نُه صبح، صحن مطهر مملو از جمعیت شد. شعارهای مختلفی به گوش می رسید. از قبیل «یا مرگ یا خمینی!»، «خمینی بت شکن آزاد باید گردد!»، «ما مرجعمان را می خواهیم»... شهید حاج آقا مصطفی روبروی ایوان آیینه در صحن، روی یک منبر کوتاهی نشسته بود و مردم او را احاطه کرده بودند. تا اینکه، نیروهای نظامی از هوا و زمین در خیابانهای قم به مردم حمله کردند و رفت و آمدها به بیت آیت اللّه زنجانی برای تعیین تکلیف، مرتب ادامه داشت، تا اینکه یک نفر از مدرسین حوزه به نام حاج شیخ اسماعیل ملایری از طرف مراجع آمد و پیام داد که مردم به خانه ها بروند. تا دستور بعدی، حاج آقا مصطفی در اینجا با سخنانی همراه با شدت ناراحتی و گریه از مردم سپاسگزاری کرد و چنین بیان کرد: «من از شما مردم خوب و غیرتمند قم که به مناسبت بازداشت پدر پیرم این همه ناراحت و نگران هستید و این احساسات را ابراز می دارید، تشکر می کنم. این ادامۀ حضور شما در صحنه سبب می شود که پدرم، زودتر آزاد گردند و به خدمت شما بیایند». ( روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 511 ؛ فردوسی پور، اسماعیل؛ همگام با خورشید، از ایران تا ایران؛ ص 100ـ102.)
با دستگیری امام خمینی(س) و در غیاب ایشان مسئولیت سنگینی بر دوش حاج آقا مصطفی ـ که فرزند ارشد بود و البته توان مدیریت و هدایت نهضت و ادارۀ بیت امام را داشت ـ نهاده شد و او نشان داد که مرد این میدان است و مصمم به پیمودن راه پدرش می باشد. از صبح روز پانزدهم خرداد، مردم قم و سایر شهرها، دست به اعتراض دامنه داری زدند. در تهران، دانشجویان دانشگاه تهران، کلاسها را تعطیل کردند و به تظاهرات مردم پیوستند. بارفروشان نیز از مرکز شهر به حرکت درآمده و به تظاهرکنندگان ملحق شدند. تظاهرکنندگان که لحظه به لحظه به تعدادشان افزوده می شد، درصدد اشغال مراکز مهم دولتی و حکومتی از قبیل کاخ مرمر، اداره رادیو، اداره تسلیحات ارتش و غیره بودند. بازاریان نیز با تعطیلی بازار و تجمّع در مساجد و یا با پیوستن به تظاهرکنندگان، اعتراض صریح خود را اعلام کردند. به طوری که بازار تهران و خیابانهای اطراف آن، به مرکز ثقل تظاهرات و در مجموع قیام 15 خرداد 1342 تبدیل شد و اعتصاب چهارده روزه ای در بازار تهران شکل گرفت.
در روز 15 خرداد که می توان گفت، کل ایران یکپارچه و یکصدا در واکنش به دستگیری امام خمینی(س) اعتراض داشت، سید مصطفی نیز، در قم که اکنون کانون قیام و نهضت بود، در کنار سایر طرفداران امام خمینی، به تحقق اهداف قیام پانزدهم خرداد کمک کرد. یکی از عمده ترین محورهای فعالیت ایشان در این روز، این بود که ضمن مشورت با افراد مختلف، سعی می کرد که مراجع وقت قم در این مسأله ساکت نباشند و واکنش نشان دهند. او افکار عمومی را نیز علیه اقدام رژیم پهلوی بر می انگیخت و در این راه موفق بود. حجت الاسلام محمدحسن تشیّع در این زمینه می گوید:
خطابه ها و سخنان محکم این عالم ربانی پس از بازداشت امام خمینی(س) به گونه ای بود که اغلب می گفتند: این آتش ظلم برانداز حاج آقا روح اللّه است که از درون حاج آقا مصطفی(ره) زبانه می کشد، تو گویی که این خود اوست، چنین داد سخن سر می دهد، انگار این صدای امام(س) است که دیوارهای ظلم را با طنین رسایش فرو می ریزد و این نبود، جز اینکه ایشان با درک عمیق از چند و چون نهضت اسلامی امام، به خوبی می دانست که چه باید بگوید و مردم را به کدامین جهت راهنما باشد.( مجموعه مقالات کنگره شهید آیت اللّه مصطفی خمینی؛ ص 73.) پس از واقعه 15 خرداد 1342 و بازداشت امام خمینی(س)، مسئولیتهای گوناگونی پیش روی سید مصطفی خمینی قرار داشت؛ از یک سو می بایست که برای آزادی امام خمینی(س) تلاش کند، از سوی دیگر، شبکه نهضت اسلامی را فعال نگهدارد و بالاخره، مدیریت بیت امام را بر عهده گیرد. او اعلامیه هایی را تهیه کرده، برای روحانیون می فرستاد و دستورهای امام را که از داخل زندان به ترفندهای مختلف برایش می رسید، اجرا می کرد. ساواک در یکی از گزارشهای خود چنین آورده است.
در شهرستان قم، پسر آیت اللّه خمینی که مهم می باشد، به جای وی نشسته و دستورهای او را به مورد اجرا می گذارد و اعلامیه هایی را تهیه می کند و برای روحانیون می فرستد.
در 29 تیر 1342 بسیاری از دستگیرشدگان قیام 15 خرداد 42 در تهران و شهرستانها، آزاد شدند؛ اما امام خمینی و برخی دیگر، همچنان در زندان باقی ماندند و حتی زمزمۀ تبعید امام خمینی به سنندج که یک شهر سنی نشین بود مطرح شد و کمیسیون امنیت اجتماعی قم آن را تصویب کرد؛ اما دادگاه و دادستان قم آن را رد کرد. در یازدهم مرداد 42، ساواک، طی نامه ای به اداره دادرسی ارتش، دستور آزادی امام خمینی را صادر کرد و دادستانی ارتش نیز، با تبدیل قرار بازداشت موقت ایشان به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضایی تهران، دستور آزادی مشارالیه را صادر کرد و در دوازدهم مرداد، امام خمینی به وسیله مأموران ساواک به منزلی در داوودیه که در آن زمان در دوازده کیلومتری تهران واقع بود، به خانه ای متعلق به ساواک، انتقال یافت. چند روز بعد نیز (احتمالاً سه روز) به منزلی در منطقۀ قیطریه تهران که باغ رضا روغنی، از تجّار مشهور بازار که با رئیس ساواک (حسن پاکروان) رابطه خوبی داشت، منتقل گردید. (روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 690ـ695.)
از این تاریخ به بعد سید مصطفی در خدمت امام قرار گرفت و موفق شد با ایشان رابطه مستقیم و بلاواسطه ای داشته باشد. در مدت اقامت، تحت نظر آن دو، در قیطریه، سید مصطفی در برقراری و تداوم رابطه امام خمینی با مردم و مبارزین، نقش اساسی و مؤثری داشت و علیرغم کنترلهای ساواک این ارتباط همچنان باقی ماند. در یکی از گزارشهای ساواک در این مورد آمده است:طبق اطلاع واصله اخیراً پسر آیت اللّه خمینی باافراد متنفذ و مخالف دولت در تماس می باشد، چون مشارالیه می تواند با پدرش ملاقات نماید. از این لحاظ رابط بین پدرش و افراد مخالف دولت است.( مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آرشیو، پرونده آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ شماره بازیابی 391، ص 6؛ اسناد ضمیمه، سند شماره 8).

بالاخره در پانزدهم فروردین 1343 ساواک دستور آزادی امام خمینی(س) را صادر کرد و در ساعت 22 شب همان روز، مأموران ساواک، ایشان را جلوی منزلشان در قم پیاده کردند. این بار نیز هدف ساواک این بود که در سکوت شب، مردم متوجه آزادی ایشان نباشند و تجمعی در استقبال از ایشان شکل نگیرد؛ اما این بار نیز در فاصله اندکی مردم مطلع شدند و همراه با شور و هیجان و شعار و صلوات از آزادی ایشان استقبال کردند. از این پس سید مصطفی سایه به سایه همراه امام بود و در تمام مراسم و جشنها شرکت می کرد و مراقب ایشان بود. در کنار امام بودن و دیدن آنهمه تحولات و مسائل سیاسی، فرصتی بود که سید مصطفی نیز به بلوغ سیاسی برسد و بتواند در مواقع حساس و بحرانی، با تجربیات بیشتری تصمیم بگیرد و بحرانهای احتمالی را مدیریت کند.

فعالیتها در دوران تبعید امام خمینی(س) به ترکیه

به دنبال سخنرانی کوبنده امام خمینی(س) در مورد کاپیتولاسیون، ایشان در نیمه شب سیزدهم آبان 1343 دستگیر و به تهران منتقل گردید. از آنجا نیز بلافاصله به فرودگاه مهرآباد منتقل و به همراه نیروهای امنیتی با یک هواپیمای نظامی 130 ـ C به تبعیدگاهشان در ترکیه اعزام گردیدند. ایشان تا 21 آبان در آنکارا ماندند و در این روز به شهر بورسا در 460 کیلومتری غرب آنکارا انتقال یافتند.
این بار نیز حاج آقا مصطفی با مسئولیت سنگینی روبرو گردید. همچون واقعه دستگیری امام در 15 خرداد 1342، بار دیگر از ساعات اولیه روز سیزدهم آبان 1343 تلاش کرد که مردم و روحانیون را در جریان امر قرار دهد. بدین منظور و برای دیدار و مشورت و چاره جویی، راهی خانه های علما و مراجع گردید. ابتدا با میرزا هاشم آملی، از روحانیون سرشناس حوزه علمیه قم، ملاقات و گفتگو کرد. سپس راهی ملاقات و گفتگو با آیت اللّه شهاب الدین مرعشی نجفی شد. دقایقی از این دیدار نگذشته بود که مأموران رژیم پهلوی در ساعت 15/10 صبح، او را دستگیر کرد و به شهربانی قم برده و سپس تحویل ساواک قم دادند. روحانیون و مراجع قم و سراسر کشور با صدور اعلامیه هایی به دستگیری امام خمینی و آقا مصطفی شدیداً اعتراض کردند. علت دستگیری زودهنگام و شتابزدۀ سید مصطفی این بود که رژیم پهلوی با سوابقی که از نقش آفرینی ایشان پس از دستگیری امام خمینی در واقعه 15 خرداد 1342 و بسیج مردم و روحانیون علیه رژیم داشت؛ بنابراین برای جلوگیری از تکرار مسائل پانزده خرداد و اقدامات وی، او را نیز دستگیر نمود.
ساعت پنج بعد از ظهر سیزدهم آبان 1343، سید مصطفی به تهران منتقل و در زندان قزل قلعه بازداشت گردید. روز چهاردهم آبان 1343 شعبه 7 بازپرسی دادستانی ارتش، قرار بازداشت ایشان را صادر کرد و به شرح زیر به اطلاع ریاست ساواک (مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ آرشیو؛ شماره بازیابی 272، ص 22 ؛ ن. ک: همان؛ شماره بازیابی 391،ص 32ـ33 ؛ اسناد ضمیمه؛ سندهای شماره 1/13 الی 4/13.)رسانید:
از: شعبه 7 بازپرسی دادستانی ارتش ـ شماره4575/7/1 ـ 14/8/43
[به]: تیمسار ریاست سازمان اطلاعات و امنیت کشور
بازگشت به شماره 26879/321 ـ 14/8/43
درباره غیرنظامی، سید مصطفی، فرزند روح اللّه ، شهرت مصطفوی، معروف به خمینی، به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی مملکت در تاریخ 14/8/43 قرار بازداشت موقت صادر گردیده است.
با تقدیم عین پرونده مقرر فرمایید، قرار صادره را به رؤیت متهم رسانیده، پرونده را پس از تکمیل اعاده دهند.

رئیس شعبه 7 بازپرسی دادستانی ارتش
سرهنگ ستاد بهزادی
[محل امضاء و مهر دادستانی ارتش]
سید مصطفی خمینی پس از رؤیت حکم صادره فوق، در زیر آن، عبارت زیر را نوشت:
بسمه تعالی 14/8/43
به اصل قرار و کیفیت بازداشت و به قرار بازداشت کننده شدیداً معترضم.سید مصطفی خمینی.
لازم به توضیح است که به اعتراض ایشان توجهی نشد و شعبه 7 بازپرسی دادستانی ارتش در تاریخ 23/8/1343 قرار بازداشت را که توسط دادگاه عادی شماره یک اداره دادرسی ارتش مورد تأیید قرار گرفته بود، به ریاست ساواک اعلام و بدین ترتیب بازداشت سید مصطفی ادامه پیدا کردو از تاریخ بازداشت به مدت 57 روز در سلول انفرادی زندان قزل قلعه به سر برد.
در زندان از وی به مدت نُه روز از تاریخ 19/8/1343 الی 28/8/1343 بازجویی به عمل آمد، که در پرونده ساواک وی مضبوط است و در آن به تفصیل به مراتب و فعالیتهای تحصیلی و علمی، فعالیتهای سیاسی و روابط خود با امام خمینی(س) و سایر افراد پاسخ داده است. در بخشی از این بازجویی در مورد علت واکنش شدید و تند امام خمینی(س) به قضیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون، ضمن این که از آن به عنوان «سند بردگی ملت ایران» نام می برد، می گوید: ... این یک مسأله ای است که تحمیل به ملت می باشد و تقریباً به حکم حیثیت فروشی و آزادگی فروشی و شخصیت فروشی هست، اینکه بلافاصله یا با یکی دو روز فاصله، وام را از دولت امریکا گرفتند و این خود دلیل است که بیگانگان برای دادن وام، چنین چیزی را می خواستند...
در بخشی دیگر از بازجوییها، در مورد علت دخالت امام خمینی(س) در کار دولت، پاسخ داده است که: ... دخالت، از باب امر به معروف و نهی از منکر است که از اصول اصلیه و منکر آن کافر و تارک آن مرتکب گناه کبیره می باشد و چنانچه سه مرتبه، یا چهار مرتبه و بنابراحتمالی پنج مرتبه این گناه را مرتکب شود، در صورتی که حد شرعی که تعزیر است در فواصل اجرا شود، مستلزم جواز قتل می باشد.
اسناد و مدارک نشان می دهند که پاسخهای آقا مصطفی مستدل و مستند و حاکی از آگاهی ایشان نسبت به مسائل سیاسی داخلی و خارجی روز می باشد و همچنین سعی کرده است که به اتهام تراشیها جوابهای جدی بدهد. امام خمینی(س) پس از تبعید به ترکیه تا تاریخ 30/9/1343 از بازداشت فرزندشان سید مصطفی هیچ اطلاعی نداشتند و در این تاریخ توسط سیدفضل اللّه خوانساری که به ملاقات ایشان در ترکیه رفته بود، از دستگیری آقا مصطفی با خبر شدند؛بنابراین به تصور این که سید مصطفی در قم است، طی نامهای به تاریخ 19/8/1343 (مطابق با پنجم رجب 1348 ه . ق.)، وی را به عنوان وکیل تام الاختیار خود تعیین کردند، تا وجوه شرعیه را دریافت کند و شهریه طلاب علوم دینی را بپردازد. به جز این نامه، نامه های متعدد دیگری نیز از تبعیدگاه ترکیه به سید مصطفی نوشته اند، که امروزه در دسترس می باشد و در آن ارتباط خویش را با خانواده شان همچنان حفظ کرده و گفتنیها و توصیه های لازم را گوشزد کرده اند.
با دستگیری سید مصطفی و تداوم بازداشت وی، که در واقع یکی از تاکتیکهای رژیم پهلوی برای بلاتکلیف کردن مقلّدین امام، روحانیون و طرفداران ایشان و در نهایت دست کشیدن از امام و روی آوردن به طرف مرجع تقلید دیگری بود، احساس می شد که خلأ و خللی در این زمینه شکل خواهد گرفت؛ اما سید مصطفی به موقع به این مسأله و پیامدهای احتمالی آن پی برد و بدون تعلل از درون زندان طی حکم زیر، حجت الاسلام شیخ شهاب الدین اشراقی را از جانب خود برای انجام مسائل اسلامی مقلّدین امام خمینی، وکیل و نماینده خود معرفی کرد.
سید مصطفی، از زندان طی نامه هایی سلامتی خود را به خانواده اش اعلام کرد. او در زندان رویّه امام خمینی را در پیش گرفت و هیچ درخواستی را جز رفتن پیش امام خمینی در ترکیه، مطرح نکرد و هیچ پیشنهادی را از طرف سرهنگ مولوی به جز پیوستن به امام خمینی، نپذیرفت. داریوش فروهر که در این زندان با سید مصطفی هم بند بود اعمال و رفتار ایشان را به شرح زیر بازگو می کند:

با اعتماد به نفسی که ناشی از توکل بی چون و چرای ایشان به خداوند بود، هرگز در هنگام شنیدن خبرهای ناگوار بیرون، نشانه ای از نگرانی در ایشان ندیدم. با هر زندانی ای صرفنظر از اعتقادی که داشت، برخوردی بسیار صمیمانه داشت. بیشتر اوقاتشان را به خواندن قرآن می گذراندند... ماهی یک بار افسرانی از دادرسی ارتش، اداره دوم ستاد ارتش و ساواک، از زندان بازدید می کردند. من، خود عادت داشتم که در اینگونه مواقع به سلولم بروم و برخوردی با آنها نداشته باشم. برخورد حضرت آیت اللّه حاج آقا مصطفی خمینی برای من بسیار جالب بود. هنگامی که ایشان از آمدن آنها آگاه شدند، به قرائت قرآن پرداختند. نشستن ایشان طوری بود که نیمرخ ایشان، رو به در سلول قرار می گرفت. ایشان با صدای بلند شروع به خواندن قرآن کردند و من که در سلولم بودم، در تمام مدتی که این عده از آن قسمت بازدید می کردند، صدای تلاوت قرآن ایشان را می شنیدم.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 2، ص 369ـ370.) فروهر در مصاحبه دیگری که با واحد خاطرات مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) انجام داده، به موضوع دیگری نیز در ارتباط با سید مصطفی در زندان قزل قلعه اشاره کرده است. ... هیچ وقت قلم و کاغذ به او نمی دادند، کاغذ کم می دادند ولی به هر حال وسیله تحریر داده بودند، من یک مقداری به ایشان می دادم و می پرسیدم که شما اینجا چه چیزی می نویسید؟ ایشان می گفت که، دارم حساب می کنم، چون آن موقع مسأله فضاپیماها پیش آمده بود و به کره ماه می رفتند، می گفت دارم حساب می کنم، اوقات و شکل قبله را در این جور مسافرتها چه باید کرد؟... فروهر یادآور می شود که تا پایان دوره زندان با سید مصطفی هم غذا بوده است.سید مصطفی خمینی در مدت 57 روز بازداشت خود، با تأثیرپذیری از اندیشه و عمل امام خمینی(س) هیچ گونه تقاضای عفو و آزادی از زندان را به مقامات امنیتی و زندان قزل قلعه تسلیم نکرد و اسناد تاریخی نیز در این زمینه، مطلبی را بازگو نمی کنند؛ اما تلاشهایی از طرف مراجع تقلید قم و سایر روحانیون و مبارزین، برای آزادی ایشان صورت می گرفت؛ زیرا آنها سعی می کردند با بهره مندی از وجود سید مصطفی که در عمل، خمینی دیگری بود به اعتراض مردم نسبت به تبعید امام خمینی(س) انسجام بدهند تا بتوانند نتیجه مورد نظر را بگیرند.( مجموعه مقالات کنگره شهید آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ص 84.)
سید مصطفی از ابتدای بازداشت و در ادامۀ آن تنها درخواستی که از مقامات امنیتی داشت این بود که اجازه داده شود تا او به ترکیه نزد پدرش امام خمینی(س) برود؛ زیرا با روحیۀ امام به طور کامل آشنا بود و می دانست که از مقامات امنیتی هیچ تقاضایی نخواهد کرد و بدین سبب از سلامت جسمانی ایشان بسیار نگران بود؛ بنابراین در اولین بازجوییهایی که در زندان قزل قلعه از وی به عمل آمده و در گزارشهای ساواک منعکس شده است، خواسته اند که به او نیز اجازه داده شود تا در ترکیه نزد پدرشان برود و از ایشان مواظبت و پرستاری نماید.
مقامات ساواک فکر می کردند که دور شدن سید مصطفی از کانون نهضت؛ یعنی قم و حتی تهران که یکی دیگر از مراکز فعالیت مبارزین و مخالفین رژیم پهلوی بود، به احتمال زیاد به روند نهضت لطمۀ جدّی وارد خواهد کرد و از مقام و منزلت امام خمینی(س) نیز کاسته خواهد شد. به خاطر این بود که عاقبت با آزادی سید مصطفی از زندان به شرط تبعید به ترکیه موافقت کردند؛چون اگر پس از آزادی، در قم حضور داشت این وضعیت با اهداف و طرحهای ساواک و به طور کلی رژیم پهلوی منافات داشت و آن شهر، پر از طرفداران علاقه مند به امام خمینی(س) بود که سید مصطفی می توانست فعالیت آنها را منظم و منسجم کند و به قم، مرکزیتی مجدد ببخشد. بالاخره سید مصطفی پس از تحمل 57 روز زندان در ساعت شش بعدازظهر، مورخ 8/10/1343 از زندان قزل قلعه آزاد گردید. و ساعت ده صبح، در تاریخ 9/10/1343 به قم وارد شد. روحانیون، طلاب علوم دینی و مردم پس از اطلاع از آزادی وی به سوی خانۀ ایشان رفتند و از وی دیدن کردند.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 1، ص 116. )

چنانکه پیش از این نیز اشاره شد، شرط آزادی وی از زندان این بود که بعد از دیدار با خانواده اش در قم، در ترکیه به امام خمینی(س) ملحق شود. وی پس از ورود به قم، با روحانیون و آیات عظام، بویژه طرفداران امام خمینی(س) دیدار و گفتگو کرد. پس از بررسی پیامدهای عدم حضور او در ایران و بویژه در قم، آیات عظام: محمدرضا گلپایگانی، کاظم شریعتمداری و شهاب الدین مرعشی نجفی، رفتن وی را به مصلحت ندانسته و با او مخالفت کردند. مخالفت آیات عظام یاد شده به این دلیل بود که چون این تبعید براساس خواست و مصلحت حکومت پهلوی و به منظور دور کردن وی از کانون نهضت و جلوگیری از تداوم آن در غیاب رهبری نهضت و فعالیت مؤثر وی بود؛ بنابراین با آن موافق نبودند.
مأمورین ساواک به دستور ریاست ساواک تهران، سید مصطفی را از لحظۀ آزادی و رفتن وی به قم زیر نظر داشتند و تمام دیدارها و مذاکرات و گفتگوهای وی را با روحانیون و سایر طرفداران امام خمینی(س) کنترل می کردند. آنها از این نکتۀ مهم آگاه بودند که اگر وی در قم به مدت طولانی بماند، چون ماه رمضان نیز نزدیک بود، در این ماه تبلیغات گسترده ای به نفع امام خمینی(س) صورت خواهد گرفت؛ بنابراین در متقاعد کردن وی برای تغییر تصمیم و رفتنش به ترکیه سعی زیادی کردند؛ اما چون به نتیجه ای نرسیدند، در سیزدهم دی ماه 1343؛ یعنی، پنج روز پس از آزادیش از زندان دوباره او را دستگیر و بلافاصله به تهران انتقال دادند. ایشان شب را در باشگاه نخست وزیری سپری کردند و فردای آن روز که چهاردهم دی ماه 1343 بود، در ساعت 30/5 بعدازظهر با هواپیما به استانبول اعزام گردید. از استانبول نیز به محل تبعید امام(س) در شهر بورسا انتقال یافت. این آخرین باری بود که سید مصطفی از ایران خارج شد و دیگر هیچ وقت به ایران بازنگشت. زمانی که مأموران به منزل او هجوم برده و او را دستگیر کردند، همسرشان که باردار بود به سبب وحشتزدگی و شوک وارده، سقط جنین کرد؛ بنابراین در نامه ای که حاج آقا مصطفی پس از رسیدن به ترکیه به خانواده اش نوشته بود، از این حادثۀ تأسف بار اطلاعی نداشت.( روحانی، حمید؛ نهضت امام خمینی؛ ج 1، ص 1100.) در اولین برخورد امام با مصطفی در بورسا، قبل از همه چیز از او پرسیدند: «با پای خود آمدی یا شما را آوردند؟» ایشان پاسخ می دهند که مرا آوردند. امام می گویند: «اگر با پای خود آمده بودی، همین الآن شما را برمی گرداندم».( حضور؛ ش 21 (پاییز 1376)، ص 139.)

سید مصطفی حلقه ارتباطی و انسجام مبارزین

به طور مسلم قبل از تبعید امام خمینی(س) و حاج آقا مصطفی به نجف، بین مبارزین ایرانی با گرایشهای فکری اسلامی و گاهی غیراسلامی، ارتباط هایی وجود داشته، ولی از انسجام و استحکام لازم برخوردار نبوده است. با ظهور رهبر سیاسی ـ مذهبی و قدرتمندی چون امام خمینی(س)، مبارزان مسلمان از ایران، عراق، کشورهای اسلامی، اروپا و امریکا متوجه نجف شدند و با وجود اختلاف نظرها و برخورداری از سطوح مختلف فکری و مبارزاتی، رهبری امام خمینی(س) را پذیرفتند. در مقاطعی، حتی نیروهای چپگرا و مخالفین رژیم پهلوی با گرایشهای غیراسلامی نیز سعی فراوانی به عمل آوردند که از حمایت امام خمینی(س) برخوردار شوند، اما موفق نشدند. با توجه به تنوّع دیدگاههای مبارزان و پیچیدگی جریان مبارزه و کنترلها، مراقبتها و تلاشهایی که سعی در نفوذ در شبکه نهضت اسلامی داشت و بیت و اطرافیان امام، کانون توجه بود، حاج آقا مصطفی یکی از با اهمیت ترین و سخت ترین نقش ها را در ایجاد و برقراری رابطه با مبارزان علیه حکومت پهلوی در سطوح مختلف برعهده گرفت. چنانکه اشاره شد، محوریت و مرکزیت ارتباطهای سید مصطفی، با مبارزین مسلمان بود. قابل ذکر است که حاج آقا مصطفی درگیر امور مالی بیت امام نبودند و صرفاً به امور اجرایی و ارتباطهای نهضت امام خمینی(س) و نظارت بر آنها همت می گماشت. قدام وی برای نشر افکار انقلابی و اندیشه های امام خمینی(س) از طریق توزیع رسالۀ عملیه، اعلامیه ها، پیامها، نامه ها و نشر سخنان امام خمینی در ایران و سایر کشورها از طریق شبکه مبارزین صورت می گرفت.
راهنمایی یاران امام، استفاده و اغتنام فرصتها از طریق یاران ایشان و مشورت با آنها در مواقع ضروری و مقتضی، دریافت و پرداخت کمکهای مالی، دریافت وجوه شرعی و غیره، غالباً بر عهده حاج آقا مصطفی بود؛ البته باید این نکته را نیز در نظر داشت، افراد دیگری بودند که در بیت امام با نظارت دقیق امام در این زمینه فعالیت می کردند و همۀ این کارها را حاج آقا مصطفی به تنهایی انجام نمی داد. این توضیح در امور مالی بیش از سایر امور صدق می کند. عمده ترین انگیزۀ سفرهای متعدد حاج آقا مصطفی به کشورهای اسلامی از جمله عربستان سعودی، سوریه، لبنان و کویت، ارتباط با مبارزین مسلمان ایرانی و طرفداران غیر ایرانی امام خمینی(س) و راهنمایی آنها و حتی ترویج اندیشه آموزش نظامی و مبارزۀ مسلحانه بود که در بسیاری موارد در قالب زیارت دو طرف انجام می گرفت. در این زمینه به طور مستند در گفتارهای بعدی، بحث و بررسی خواهد شد. بدین ترتیب پس از امام خمینی(س)، محور نهضت اسلامی، حاج آقا مصطفی بود. علی اکبر محتشمی پور می گوید: «در بررسیهایی که کارشناسان ساواک کرده بودند، ایشان را یک شخصیت بسیار خطرناک بعد از حضرت امام برای کیان و هستی رژیم سلطنتی شناخته بودند».( ویژه نامه فصلنامه یاد؛ مهر 1376، ص 348.)
ارتباط سید مصطفی خمینی با افراد مختلف که درجه تعهدشان به اسلام و نهضت اسلامی تا حدودی متغیر بود، بیانگر این اصل است که وی در ارتباط با مبارزین علیه حکومت پهلوی «اصل مبارزه» را بیشتر از سایر امور مورد توجه قرار می داد و از این طریق سعی در ایجاد وحدت بین مبارزین داشت. سیدمحمود دعایی، از سال 1346 تا پیروزی انقلاب از نزدیکترین افراد به امام و حاج آقا مصطفی بود و فعالیتهای خستگی ناپذیری را در این سالهای سخت و دشوار انجام داد. شروع فعالیتهای وی همزمان با اوجگیری اختلافات دولتهای ایران و عراق بود. وی در خاطراتش می گوید: وقتی رفتم نجف، یک روز مرحوم حاج آقامصطفی، ـ خدا رحمتش کند ـ ایشان آمدند در مدرسه مرحوم آقای بروجردی، قبل از نماز امام چون مرحوم امام در مدرسه آقای بروجردی نجف نماز می خواندند، معمولاً نیم ساعت به مغرب جمع می شدیم برای آماده شدن برای نماز جماعت، حاج آقا مصطفی آمدند به من گفتند: که شما در ایران امکان تکثیر دارید، اعلامیه ای، چیزی تکثیر شود؟ گفتم: بله داریم، ایشان فرمودند: که آقا برای اولین بار بعد از تبعیدشان یک نامه، و یک اعلامیه ای دادند... نامه سرگشاده ای به هویدا دادند و اعلامیه ای هم خطاب به روحانیون بوده، اعلامیه ها زیر چاپ کشف شده و ساواک هم خیلی هارت و هورت می کند؛ چون به دنبال آن پیروزی که امام در صدور و توزیع اعلامیه شان علیه کاپیتولاسیون که در سراسر کشور توزیع شده بود و هیچ کس هم گیر نیفتاده بود و توزیع موفقی بود، این اعلامیه ها زیر چاپ توقیف شده، ساواک هم مدعی هست که دیگر امام یارانی ندارد. امام هسته هایش کشف شده و امکان هیچ تحرکی ندارند. شما امکان دارید؟ گفتم: بله ما امکان داریم، ما هم امکانات توزیع و تکثیر و تهیه نشریه بعثت را داشتیم در قم، که خود من مسئولشان بودم.
من از نجف برگشتم و اعلامیه ها را تکثیر کردم و با شیوۀ بسیار موفقی آنها را توزیع کردیم...( ن. ک ستوده، امیررضا (به کوشش)؛ پا به پای آفتاب؛ ج 2، ص 16.)
علی اکبر محتشمی پور نیز که از یاران نزدیک امام و حاج آقا مصطفی در نجف بود، در مورد ارتباط سید مصطفی با مبارزین سیاسی ـ مذهبی ایران، می گوید:
با عنایت به این که حاج آقامصطفی یک شخصیت سیاسی دارای اندیشه و تفکر خاص و راه، روش و منش مشخص در رابطه با مسائل سیاسی و مبارزاتی بود، وقتی از ایران شخصیتهایی مثل آیت اللّه دکتر بهشتی، آیت اللّه مطهری، حجت الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی، آیت اللّه جنتی، آیت اللّه موسوی اردبیلی و آقای شیخ علی تهرانی و دیگران در ارتباط با مسائل مبارزاتی از قم، تهران و سایر مناطق به نجف می آمدند، اگر یک جلسه با امام ملاقات و مذاکره داشتند، در حاشیه آن، جلساتی نیز با حاج آقا مصطفی داشتند و نظریات ایشان را هم دریافت و منتقل می کردند؛ چرا که نیروهای داخل، دیدگاهها و نظرگاههای حاج آقا مصطفی را هم در رابطه با کیفیت مبارزه و نحوه شکل گیری انقلاب می طلبیدند و درخواست داشتند، همین طور کسانی که از اروپا و امریکا می آمدند، نظیر بنی صدر، قطب زاده، صادق طباطبایی، دکتر یزدی و دیگران در رابطه با مسائل سیاسی و مبارزاتی پس از ملاقات با امام، جلسات متعددی هم با حاج آقامصطفی ملاقات می کردند.( یادها و یادمانها از آیت اللّه سید مصطفی خمینی؛ ج 1، ص 142ـ143.)
در اسناد ساواک به ارتباط سید مصطفی با افرادی چون؛ سیدمرتضی غروی نخجوانی، سیدحسن بجنوردی (پدر محمدکاظم بجنوردی) ، موسی قمی، سیدمحمدرضا اشکوری (از بستگان موسی آیت اللّه زاده اصفهانی)، سیدمرتضی فقیه (مبرقع) معروف به حاج داداش، و شیخ محمدتقی بهلول اشاره شده است. از دیگر افراد که با سید مصطفی ارتباط نزدیک داشتند و در راستای مبارزه جلسه های متعددی را تشکیل می دادند، موسی آیت اللّه زاده اصفهانی، دکتر محمد صادقی و محمدعلی مولوی عربشاهی بودند. در یکی از گزارشهای ساواک در تاریخ 20 بهمن 1344 آمده است، «مصطفی خمینی، پسر آیت اللّه خمینی، آیت اللّه زاده اصفهانی، دکتر محمد صادقی که در نجف اشرف سکونت دارند، با یکدیگر ارتباط داشته و تصمیم دارند مبادرت به چاپ مجله ای به نام جمهوریّت در عراق بنمایند و دربارۀ ایران مطالبی در مجلۀ مزبور چاپ نمایند»؛اما از چاپ احتمالی و مطالب چنین نشریه ای اطلاعی در دست نیست.

ارتباط سید مصطفی خمینی با افراد مختلف که درجه تعهدشان به اسلام و نهضت اسلامی تا حدودی متغیر بود، بیانگر این اصل است که وی در ارتباط با مبارزین علیه حکومت پهلوی «اصل مبارزه» را بیشتر از سایر امور مورد توجه قرار می داد و از این طریق سعی در ایجاد وحدت بین مبارزین داشت. نمونۀ بارز آن موسی آیت اللّه زاده اصفهانی می باشد که چندین سال با ایشان ارتباط و مبارزات مشترک و همکاریهای مخفیانه داشت؛ ولی زمانی که بر او ثابت شد که آیت اللّه زاده اصفهانی از مسیر اصلی نهضت امام منحرف شده و به همکاری جدی و گسترده با تیمور بختیار و حکومت عراق روی آورده است، راه خود را از او جدا کرد. البته وجود اختلافات جزئی بین مبارزین از نظر سید مصطفی قابل چشم پوشی و یک امر عادی بود و مهم این بود که به اصل هدف آسیبی نرسد.
سید مصطفی اگر کسی از مبارزین را می دید که از خط امام و انقلاب منحرف شده، یا مغرضانه فکر می کند با او کاملاً قطع رابطه می کرد؛ ولی اگر متوجه می شد که کسی فریب خورده، تلاش می کرد که او را اصلاح کند و به راه راست باز گرداند. در مسافرتهایی که به کشورهای اسلامی می کرد، موارد زیادی پیش می آمد که با روش مذکور برخورد می کرد.
سید مصطفی به مبارزینی که حول محور امام خمینی(س) و متناسب با اهداف مبارزاتی و تفکر ایشان بودند و به صحت گفتار و کردار آنها اطمینان داشت، مأموریتهایی را در راستای نهضت اسلامی محول می کرد. البته این مأموریتها به نوعی از طرف امام خمینی(س) نیز به حساب می آمد. برخی مأمور انتقال وجوه شرعی از ایران به نجف بودند و گاهی این انتقال از طریق کشور اسلامی ثالثی مثل عربستان سعودی، لبنان یا سوریه صورت می گرفت و گاهی نیز مستقیماً با سفر یاران امام و دوستان سید مصطفی به نجف عملی می شد. مأموریتهای سیاسی و اجتماعی هم به همین طریق انجام می گرفت.
پس از انتقال امام خمینی(س) و حاج آقا مصطفی به عراق و استقرارشان در نجف اشرف، آنها برخلاف ترکیه به طرق مختلف با طرفداران نهضت اسلامی در ایران و سایر نقاط جهان ارتباط برقرار کردند. یکی از کانالهای ارتباط، زائرینی بودند که از ایران و کشورهای اسلامی همجوار ایران برای زیارت به عتبات عالیات، مکه، مدینه و سوریه می رفتند. همه ساله امکان آن وجود نداشت که حاج آقا مصطفی به حج بروند و در آنجا با مبارزین و مخالفین رژیم پهلوی که در لباس حج می آمدند، دیدار و اخبار و اطلاعات را مبادله کنند؛ اما این امکان در چند نوبت فراهم شد و حاج آقا مصطفی ضمن بهره مندی از فیض الهی و معنوی حج، به پیشبرد نهضت نیز از آن طریق، کمکهای شایانی کرد.
گزارشی از نمایندگی ساواک در بغداد به مرکز، در تاریخ دوازدهم اسفند 1344 موجود می باشد که در آن آمده است: سید مصطفی مصطفوی در سال جاری، عازم مکه می باشد. در زیر آن گزارش پی نوشتی بدین شرح اضافه شده است: «به کلیه منابع اطلاع دهید که مراقبت نمایند. به سرکار سرهنگ شیخان اطلاع داده شود، عکس نامبرده تکثیر و به منابع و همکاران داده شود. به منابعی که با ساواک تهران نیز همکاری می کنند، اطلاع داده شود. » در تاریخ هفده اسفند 1344 مدیرکل اداره سوم ساواک (مقدم) طی مکاتبه ای با اداره کل دوم ساواک، خواستار شده است که به نمایندگی ساواک در عربستان سعودی دستور داده شود که اعمال و رفتار سید مصطفی و همراهانش را تحت کنترل و مراقبت قرار دهند. گزارش اداره کل دوم ساواک به تاریخ 25 اسفند 1344 حاکی است که سید مصطفی در روز 23 اسفند 1344 وارد عربستان سعودی شده است.
مدیریت کل اداره سوم
بازگشت به شماره 64243 /613 ـ 18/12/44
طبق اطلاع واصله، نامبرده 00:20 روز 23/12/44 با هواپیمای سعودی وارد جدّه گردیده و به وسیله یکی از اعضای سرپرستی حج که از دوستان کاملاً مورد اعتماد او می باشد، استقبال گردید و از تنها وسیله که همراه داشته بازدید سطحی به عمل آمد؛ ولی چیز قابل ملاحظه ای در آن رؤیت نگردید. مشارالیه پس از انجام مراسم گمرکی به دفتر آقای ابوزید وکیل مطاوفین رفته و پس از قدری استراحت درحدود یک ساعت در اطراف مدینة الحاج به گردش پرداخته و سپس در حدود ساعت 00:23 به منزل ابوزید رفته، شب را در آنجا به سر برده است و قرار است که با اتومبیل به شهر مدینه، مسافرت و در منزل آقای سیدمحمد لواسانی سکونت نماید.
نامبرده ضمن صحبت اظهار داشته که منتظر شخصی به نام سیدمحمدصادق لواسانی است که از تهران با پرواز 145 به جدّه خواهد رفت و از این که دولت شاهنشاهی ایران به او ویزای خروجی داده، اظهار تعجب نموده است.
خواهشمند است دستور فرمایید که در مورد سوابق آقای سیدمحمدصادق لواسانی و این که آیا به این شخص اجازه خروج داده شده است یا خیر؟، این اداره کل را مطلع گردانید.
مدیرکل اداره دوم [ساواک]ـ نگهبانی.( ویژه نامه فصلنامه یاد؛ مهر 1376، ص 131 ؛ اسناد ضمیمه؛ سند شماره 50.)

پس از این گزارش، اداره کل سوم ساواک از خروج سیدمحمدصادق لواسانی برای عزیمت به حج جلوگیری به عمل آورد. سفارت ایران در عربستان سعودی نیز مراقب اعمال سید مصطفی بوده است. در دیداری که سفیر ایران با امیر مکه و مدینه به عمل آورد، از وی خواست که به سید مصطفی اجازه هیچ گونه فعالیت سیاسی علیه دولت ایران داده نشود.علیرغم آنهمه کنترل و مراقبت از سید مصطفی، ایشان موفق شد با چندین نفر از مبارزین ایرانی تماس بگیرد و پیام امام خمینی(س) را به آنها و از طریق آنها به ایران برساند. در گزارشها آمده است، که در دیدار با برخی مخالفین رژیم، با آنها در مورد نحوۀ سخنرانی و فعالیت در ماههای محرّم و صفر صحبت و تبادل نظر کرده است.

آثار سید مصطفی خمینی

سید مصطفی خمینی(ره)  از نوابغ و برجستگان حوزه ‏‏های علمیه بود که در راه علم و عمل به مدارج عالی نائل شد. وی از طرف پدر وارث نبوغ ذاتی حضرت امام(س) و نورانیت و فرهیختگی نمونه ایشان بود، و از جانب مادر به خاندان علم و عمل «ثقفی» ارتباط داشت. جد مادری ایشان آیت ‏‏الله «آقا میرزا محمد ثقفی» صاحب تفسیر «روان جاوید» و «حاشیه بر درر الفوائد» (نوشته آیت‏‏ الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) بوده و جد اعلای ایشان آقای میرزا «ابوالفضل تهرانی» صاحب کتاب «شفاء الصدور در شرح زیارت عاشورا» فرزند آقای میرزا «ابوالقاسم کلانتر» صاحب تقریرات شیخ اعظم انصاری - رحمةالله علیه - «مطارح الانظار» می‏‏ باشد. نبوغ ذاتی علامه شهید مصطفی خمینی به ضمیمه پشتکار زیاد ایشان در تحصیل، موجب رشد ناگهانی وی در حوزه‏‏ ها گردید؛ چنانچه در مدت کوتاهی همه فضلا و علمای حوزه علمیه قم، ایشان را فردی قابل و از امیدهای حوزه می ‏‏دانستند. علامه شهید با آنکه در سال 1343ـ که پس از تبعید حضرت امام(س) به ترکیه از سوی رژیم شاه دستگیر و سپس تبعید گردید بیش از 34 سال نداشت ولی چنانچه از گزارش های ایشان به دست می ‏‏آید، در همین مدت کوتاه نیز به تألیف چندین کتاب موفق گشته است.

آثار سید مصطفی خمینی که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س) منتشر شده است:

تحریرات فی الاصول ( 8 جلد )

کتاب الطّهارة (2 جلد )

تعلیقات علی الحکمه المتعالیه [ص‍درال‍دی‍ن‌ ش‍ی‍رازی‌]

کتاب البیع

الخلل فی الصلاة

الواجبات فی الصلاة

ولایة الفقیه، العوائد و الفوائد، دروس الاعلام و نقدها

کتاب البیع ( 2 ج)

کتاب الخیارات (4 ج)

کتاب الصوم

تفسیر القران الکریم (5 ج)

تحریرات فی الفقه ( 3 ج)

مستند تحریر‌الوسیله ( 2 ج)

تحریر العروة الوثقی و تلیه تعلیقة علی العروة الوثقی

. انتهای پیام /*