راه و رسم عشق

آنکه سَر در کوی او نگذاشته آزاده نیست‏

‏‏آنکه جان نفکنده دَر درگاه او دلداده نیست‏

‏‏نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشق‏

‏رنگ هستی هر که بر رُخ دارد آدم زاده نیست

کد : 3259 | تاریخ : 06 اسفند 1399

راه و رسم عشق‏

‏‏آنکه سَر در کوی او نگذاشته آزاده نیست‏

‏‏آنکه جان نفکنده دَر درگاه او دلداده نیست‏

‏‏نیستی را برگزین ای دوست اندر راه عشق‏

  ‏رنگ هستی هر که بر رُخ دارد آدم زاده نیست‏

‏‏راه و رسم عشق، بیرون از حسٰاب ما و توست‏ 

 ‏آنکه هشیار اَست و بیدار اَست مست باده نیست‏

‏‏سَر نهٰادن بَر در او، پا بسَر بنهادن است‏ 

 ‏هر که خود را هست داند پا بسر بنهٰاده نیست‏

‏‏سالها باید که راه عشق را پیدا کنی‏ 

 ‏این رَه رندان میخانه اَست راه ساده نیست‏

‏‏خرقۀ دَرویش، همچون تاج شاهنشاهی است‏  

‏تاجدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست‏

‏‏تا اسیر رنگ و بویی، بوی دلبر نشنوی‏

‏‏هرکه این اغلال دَر جانش بود آماده نیست

انتهای پیام /*