دیار قُدس

دست از دلم بدار که جانم به لب رسید‏

‏‏اندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسید‏

‏‏گفتم به جٰان غمزده دیگر تو غم مخور

‏ ‏غم رخت بست و موسم عیش و طرب رسید

کد : 3242 | تاریخ : 18 آبان 1399

دیار قُدس‏

‏‏دست از دلم بدار که جانم به لب رسید‏

‏‏اندر فراقِ روی تو، روزم به شب رسید‏

‏‏گفتم به جٰان غمزده دیگر تو غم مخور

‏  ‏غم رخت بست و موسم عیش و طرب رسید‏

‏‏دلدار من چُو یوسف گمگشته بازگشت‏ 

 ‏کنعان مرا ز روی دل مُلتهب رسید‏

‏‏راز دلم که قلب جفادیده ام دَرید‏ 

 ‏از سینه ام گذشت و به مغز عصب رسید‏

‏‏مُرغ دیار قُدس از آن، پرزنان رمید‏ 

 ‏بَر درگهی که بود وَرا منتخب رسید‏

‏‏دارالسَلام، روی سلامت نشان نداد‏

‏‏بگذشت جان از آن وَ به دارالعجب رسید

انتهای پیام /*