گنجهای رمضان (4)

امیدواری به لطف و رحمت پروردگار

کد : 2652 | تاریخ : 12 آذر 1397

گنجهای مبارک رمضان (4) / امیدواری به لطف و رحمت پروردگار

در آیات الهی و روایات نورانی معصومین(ع) از امیدواری به رحمت و لطف خداوند تعبیر به «رجا» شده است که در مقابل آن، صفت «قنوط» یا ناامیدی از رحمت خدا قرار دارد. حضرت امام خمینی(س) در این باره می ‏نویسد: رجاء، از فطریّات است، و قنوط برخلاف فطرت مخموره و از احتجاب است. و نیز مبدأ حصول رجاء حسن ظنّ به خدای تعالی، و مبدأ قنوطِ از رحمت، سوء ظنّ به ذات مقدّس است.

بدون تردید، بررسی ابعاد گسترده اخلاق و عرفان حضرت امام خمینی(س) فرصتی به آدمی می دهد تا برای گام نهادن در مسیر سبزی که او تا همیشه تاریخ برای بشریت ترسیم نمود، تأملی دوباره کند؛ چه این که شناختن او که حقیقتی فراموش نشدنی در خاطره اعصار است، شناختن همة خوبی ­ها است. او چکیده قرن ها درس­آموزی بشر در محضر انبیا و اولیای الهی است و حیات انسانی کمتر چنین وجود با عظمتی به خود دیده است. باید اقرار نمود که اگرچه قلم­ ها و زبان­ های بسیاری درباره گستره وجودی او سخن گفته ­اند، اما به جرأت می توان گفت که هنوز ابعاد وسیعی از وجود الهی او ناشناخته باقی مانده است. و گلستان خصایص او همچنان مجال گسترده ­ای برای سیر در خود می طلبد و اقیانوس مواج عرفان و اخلاق او بسیار عمیق­ تر از تلاش دُریابان آن است؛ اما در همین عرصه کوتاه و مجال اندک، ماه ضیافت الهی بهانه­ ای دست داد تا گوش جان به آوای سیره  ملکوتی او بسپاریم و در محضر او زانوی ادب زده، میهمانان سفره رمضان را به جرعه ­نوشی و توشه ­گیری از خوان نعیم او فرا خوانیم.

مجموعه حاضر، ره ­آوردی است از آیات و روایات و سیره نورانی امام راحل(س) که در  سی بخش، متناسب با سی روز ماه مبارک رمضان تهیه و تنظیم شده است.

مفهوم­ شناسی امیدواری به لطف خدا

در آیات الهی و روایات نورانی معصومین(ع) از امیدواری به رحمت و لطف خداوند تعبیر به «رجا» شده است که در مقابل آن، صفت «قنوط» یا ناامیدی از رحمت خدا قرار دارد. حضرت امام خمینی(س) در این باره می ‏نویسد: رجاء، از فطریّات است، و قنوط برخلاف فطرت مخموره و از احتجاب است. و نیز مبدأ حصول رجاء حسن ظنّ به خدای تعالی، و مبدأ قنوطِ از رحمت، سوء ظنّ به ذات مقدّس است.[1]

گاه ممکن است این ویژگی برجسته و پسندیده در عمل با مفاهیم دیگری اشتباه شود. حضرت امام خمینی(س) در این باره می ‏نگارد: یکی از اموری که مورد اشتباه است و انسان به واسطة محجوبیّت گول می‏ خورد، تمییز مابین غرور و اَمانی و مابین رجاء و وثوق به حق است. و پر معلوم است که غرور از بزرگ­ترین جنود ابلیس است، به خلاف رجاء که از جنود رحمان عقل است، با این­که این دو، هم به حسب مبادی و هم به حسب آثار، مختلف و متمیزند. مبدأ رجاء علم به سعه رحمت، و ایمان به بسط فیض و کمال و اسماء و صفات است. و مبدأ غرور، تَهاون به امر الهی، و جهل به عوالم غیب و صور غیبیة افعال و لوازم ملکوتیة صفات نفس است.[2]

گفتنی است که واژه «رجا» در قاموس کلام الهی و سخنان معصومین(ع) معمولاً با واژه «خوف» همراه است.

امیدواری به لطف پروردگار در قرآن

1. فَمَنْ کَانَ یَرْجُوا لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً؛[3] پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد.

2. إِنَّ الّذِینَ آمَنُوا وَالّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ الله أوْلَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَةَ الله وَاللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛[4] آنان که ایمان آورده و کسانی که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده­ اند، آنان به رحمت خدا امیدوارند و خداوند آمرزنده و مهربان است.

3. فَنَذَرُ الّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا فِی طُغْیَانِهِمْ یَعْمَهُونَ؛[5] پس کسانی را که به دیدار ما امید ندارند، در طغیانشان رها می ‏کنیم تا سرگردان بمانند.

4. لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ الله أسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ وَذَکَرَ اللهَ کَثِیراً؛[6] قطعاً برای شما در [اقتدا] به رسول خدا سرمشقی نیکو است؛ برای آن کسی که به خدا و روز بازپسین ایمان دارد و خدا را فراوان یاد می‏ کند.

5. أوْلَئِکَ الّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلَی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أیُّهُمْ أقْرَبُ وَیَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَیَخَافُونَ عَذَابَهُ؛[7] آن کسانی را که ایشان می ‏خواستند، [خود] به سوی پروردگارشان تقرب می ‏جویند [تا بدانند] کدام یک از آن‏ها [به او] نزدیک­ترند و به رحمت وی امیدوارند و از عذابش می‏ هراسند.

بر آستان جانان

رسول خدا(ص) می ‏فرماید: «قال الله تبارک وتعالی: لا یتّکل العاملون لی علی أعمالهم التی یعملونها لثوابی، فإنّهم لو اجتهدوا وأتعبوا أنفسهم أعمارهم فی عبادتی کانوا مقصّرین غیر بالغین فی عبادتهم کنه عبادتی فیما یطلبون عندی من کرامتی والنّعیم فی جنّاتی ورفیع الدرجات العلی فی جواری؛ ولکن برحمتی فلیثقوا وبفضلی فلیرجوا وإلی حسن الظنّ بی فلیطمئنّوا؛ فإنّ رحمتی عند ذلک تدرکهم ومنّی یبلّغهم رضوانی ومغفرتی تلبسهم عفوی؛ فإنّی انا الله الرّحمن الرّحیم وبذلک تسمّیت»؛[8] خداوند پاک و بلند مرتبه می‏ فرماید: عمل کنندگان برای من بر اعمال خودشان اعتماد نکنند که آن را برای ثواب من به جا می ‏آورند. پس همانا آن‏ها اگر جدیت کنند و خودشان را در مدت عمرشان در عبادت من به زحمت اندازند، مقصر می ‏باشند و در عبادت خودشان نسبت به کنه عبادت من در آن چیزی که نزد من از کرامت من و نعمت ­ها در بهشت­ های من و درجات عالیه بلند در جوار من می‏ طلبند، نارسایند؛ اما هر آینه به رحمت من وثوق کنند و به فضل من امیدوار بوده، به حسن ظنّ من اطمینان داشته باشند. پس همانا رحمت من در این هنگام آن‏ها را ادراک می ‏کند و عطای من آن‏ها را به رضوان من می‏ رساند و مغفرت من به آن‏ها عفو مرا می ‏پوشاند. پس همانا منم که خدای بخشنده مهربانم و به این اسم نامیده شده ­ام.

پرتو نور

1. ناامیدی، از جنود ابلیس است

حضرت امام(س) می‏ فرمود: شما متوقع نباشید که همین امروز بتوانید طیاره درست کنید... البته الآن نمی‏ شود؛ اما مأیوس نباشید از اینکه نمی ‏توانیم درست کنیم. باید بیدار بشوید بروید دنبال اینکه آن صنایع پیشرفته را خودتان درست بکنید. وقتی این فکر در یک ملتی پیدا شد و این اراده در یک ملتی پیدا شد، کوشش می‏ کند و دنبال کوشش، این مطلب حاصل می‏ شود. یأس از جنود ابلیس است؛ یعنی شیطان ‏ها انسان را به یأس وا می‏ دارند... ما باید این جنود ابلیس را کنار بزنیم و امید که از جنود الله است، در خودمان زنده بکنیم.[9]

2. خودباوری، گونه­ ای از امیدواری

روزی تعدادی از دانشجویان خدمت حضرت امام(س) رسیده بودند تا از رهنمودهای ایشان بهره ­مند شوند. امام که همواره به لطف الهی امیدوار بود، آنان را سفارش کرد: هر کاری را که انسان باورش این است که ضعیف است نسبت به آن کار، نمی ‏تواند آن کار را انجام بدهد... هر کشوری که اعتقادش این باشد که نمی ‏تواند خودش صنعتی را ایجاد کند، این ملت محکوم به این است که تا آخر نتواند و این اساس نقشه ­هایی بوده است که برای ملل ضعیف دنیا قدرت­های بزرگ کشیده ­اند.[10]

3. ضرورت امید به لطف خدا در تبلیغات دینی

قبل از آن­که امام تبعید بشوند، صاحب یکی از کارخانجات بزرگ در تهران که مسجدی می­ ساخته برای تبلیغ و امامت در این مسجد از امام تقاضا می‏ کند که ایشان یک مبلغ اعزام کنند که مردم را ارشاد نمایند. امام ابتدا با اکراه این موضوع را می‏ پذیرند؛ ولی پس از تعیین یک روحانی در هنگام اعزام به او می ‏فرمایند: وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و ارشاد این است که دو موضوع را از یاد نبرید: 1ـ در این مسجد از من نامی بـرده نشود. 2ـ برخورد شما با بانی مسجد به گونه ­ای باشد که خیال نکند که به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ­اید.[11]

4. امام(س) کانون امید

به یاد دارم روزی با حضرت امام به منزل حضرت آیت الله کاشانی، واقع در خیابان پامنار تهران رفتیم. بعد از اتمام دیدار وقتی حاج آقا روح الله می‏ خواستند از مجلس خارج شوند، آیت الله کاشانی به ما گفتند: اگر امیدی باشد، ‏در این سید است. اگر امیدی به پیروزی باشد، در این سید است.[12] این حادثه حدود سال­های 1329 تا 1330 به وقوع پیوست.

5. تنها با خدا

چه کسی باور می ‏کرد که انقلاب به پیروزی برسد! بعد از پیروزی انقلاب همه ده ن­ها از تعجب باز ماند و از یکدیگر سؤال می ‏کردند: چگونه انقلاب به پیروزی رسید! چطور شاه شکست خورد با آن همه پشتیبان! بنده جواب می‏ دادم؛ چون که شاه مسلح بود تا دندان به سلاح امریکا و شرق و غرب و شمال و جنوب هم پشتیبان داشت؛ ولی امام تنها بود با خدا و مسلّم طرفی که خدا باشد، پیروز است.[13]

6. چشم امید بر آسمان

در سال 1341 و اوایل سال 1342 که حرکت امام به صورت بیان در درس یا اعلامیه به دولت علم (اسدالله علم) شروع شد، توسط شاگردان خود از کلیه علمای تهران و شهرستان­ ها خواستند که به خصوص شب یکشنبه جهت تصمیم‏ های نهایی در شهرها و مناطق خود گرد هم آیند؛ اما چون آن روزها آخوندهای درباری متنفذ بودند، این عمل به متارکه گرایید. امام در جمله ‏ای فرمودند: کار را به خدا وامی‏ گذاریم، هر وقت زمان آن رسید، درست خواهد شد.[14]

7. انقطاع سخن اول امام

خاطره بسیار جالبی که من دارم،‏ در مورد جمله اوّلین درس امام در نجف است که بعد از مدتی تبعید به ترکیه و پشت سر گذاشتن رفت و آمدها و دید و بازدیدها درس را شروع کردند. مسجد شیخ انصاری مملو از جمعیت بود. منبر دوپله ­ای کوچکی بود که امام روی آن نشستند و همان اوّل دستور دادند که منبری کمی بزرگ­تر تهیه شود و شروع به نصیحت کردند. همه سرپا گوش و منتظرند که ببینند امام بعد از این همه مسائل ایران و تبعید و زندان، چه می ‏فرمایند. ایشان بعد از بسم الله فرمودند: خداوندا! ما را به خودت متوجه فرما. خدایا! ما را از غیر خودت منصرف گردان. که من همان وقت به ذهنم می‏ آمد که این دعا درباره خود امام مستجاب شده است و بعد از این دعا، آن سخنرانی مفصل را بیان فرمودند که در سه بُعد، مسئولیت­ ها را تقسیم و همه را آشنای به مسئولیت ­ها فرمودند.[15]

8. امیدواری به آینده ­ای روشن

نخستین روزهایی که جنگ شروع شده بود،‏ دشمن تمام مناطق مرزی را درنوردیده و تا پشت دیوار اهواز و دزفول آمده بود. خرمشهر و آبادان در تهدید کامل بودند و با بعضی از اعضای دفتر در تماس تلفنی بودیم. یک روز یکی از آقایان گفت: آقا! تکلیف امام[16] چیست؟ از طرفی شما این مطالب را می‏ گویید و از طرفی بنی­ صدر همین حالا در خدمت امام است و ضدّ این مطالب را می ‏گوید و می‏گوید این حرف­ها که شما و امثال شما می‏زنید، اعتبار نظامی ندارد. شنیدن جملات فوق مرا مصمم کرد که برای انتقال مطالب به مقام معظم ایشان و سایر دست­اندرکاران عازم تهران شوم. در آن سفر، مطالب را مفصلاً به بعضی نزدیکان حضرت امام من جمله شهید بهشتی گفتم، به این تفکر که تکلیف را از گردن خود بردارم... وقتی که عازم زیارت حضرت امام شدم، یک نفر روحانی جوان که معلوم بود پدرش از علمای کردستان یا باختران است، با من بود. علی الرسم او را جلو انداختم. آن روز چهره مبارک امام را به حدّی بشاش و نورانی دیدم که قطعاً نه قبل و نه بعد از آن ندیده بودم. وقتی آن آقا نام پدرش را گفت، حضرت امام فرمودند: سلام مرا به پدرتان برسانید و بگویید ان شاء الله به زودی کردستان پاکسازی می ‏شود. این قبیل کارها سهل است و انجام خواهد شد. من وقتی این جمله امام را با طمأنینه شنیدم، فکرم عوض شد و نسبت به آینده کاملاً مطمئن و امیدوار شدم. نوبت به من که رسید، اجمالاً گفتم از خوزستان آمده ­ام، جنگ است ولی تفاصیلی را در نظر داشتم، گفتن آن‏ها را بی­مورد دیدم. امام فرمودند: برگردید و مشغول کار خود شوید و بدانید که شما پیروزید. این جملات امام هیچ مقرون به تردید نبود و با قاطعیت از آینده خبر می‏داد و من با دلی شاد و امیدوار به اهواز مراجعت کرده و با ایمان به آینده مشغول کار شدم و بحمد الله هیچ خطر جدی پیش نیامد و ما هم پیروز شدیم.[17]

9. امید به خدای کریم

روزی حضرت امام به من فرمودند: آقای دکتر! عالمی بود که در آخر عمر بیمار شد. کم­کم بیماری شدت گرفت؛ به طوری که دیگر قادر نبود دست و پای خود را حرکت دهد. یکی از شاگردان از او مواظبت می‏ کرد و غذا را در دهان او می‏ گذاشت. عالم مدام خدا را شکر می‏ کرد و تسبیح می‏ گفت. یک روز شاگرد گفت: آقا! مگر نمی‏ بینید که خدا باشما چه کرده است؟ شما حتی نمی ‏توانی خودت آب را در دهانت بگذاری. عالم گفت: فرزندم خداوند خیلی مهربان است. من چگونه قادرم شکر او را بگویم... او آنقدر کریم و مهربان است که تو را برای مواظبت من مأمور کرده است. آن وقت درمی‏یابی که من چرا مدام او را شکر می‏ گویم.[18]

10. توجه به خدا در همه لحظات

روزی به مناسبتی خواستم که برایم دعا کنند. امام در جواب گفتند که من هر چند ساعت یک بار به شخص شما دعا می‏ کنم. با تعجب پرسیدم:... چرا هر چند ساعت یک بار؟ خندیدند و گفتند: هر بار که از قفسه داروها، دوا را برمی ‏دارم، به یاد شما می‏ افتم. در پاسخ گفتم: آقا! دل ما به دعاهای شما خوش است. ایشان سکوت کردند و اندکی قیافه ­شان درهم رفت. بعد با لحنی پدرانه­ و مهربان و در عین حال آمرانه گفتند: سعی کنید فقط دلتان به خدا خوش باشد، نه بنده خدا. این نکته، خیلی آموزنده است. امام حتی در مقام تعارف هم حاضر نبودند سخنی غیر توحیدی بشنوند.[19]

در سایه ­سار عترت

1. پناه بی­ پناهان

شخصی نزد امام صادق(ع) آمد و درباره وجود خداوند پرسش نمود. امام(س) از او پرسید: «ای بنده خدا! آیا تاکنون سوار بر کشتی شده­ ای؟» مرد پاسخش داد: «آری، شده ‏ام». امام(ع) دوباره پرسید: «آیا تا به حال اتفاق افتاده که کشتی بشکند؛ به گونه ­ای که گرفتار امواج خروشان دریا بشوی و در آن نزدیکی نه کشتی دیگری باشد که تو را نجات دهد و نه شناگر توانایی که تو را برهاند و امید نجات کاملاً در تو از بین رفته باشد؟» پاسخ داد: «آری، چنین اتفاقی برایم روی داده است». امام(س) فرمود: «در آن لحظه خطرناک، آیا دلت به حقیقتی متوجه نشد که بتواند تو را از آن ورطه هولناک نجات بخشد؟» پاسخ گفت: «بلی». امام(س) فرمود: «همان چیز، حقیقت خدای توانا است و او آن‏جا که نجات­ دهنده­ ای نیست، تنها نجات­ دهنده به نظر می‏ آید و پناه بی ‏پناهان است».[20]

2. وعده‏ امید

روزی شخصی نزد امام صادق(ع) رفت و به دلیل مشکلات توان فرسای مالی از ایشان درخواست کمک نمود. امام با مهربانی فرمود: «متأسفانه! امروز چیزی برای کمک به تو در دسترس ندارم؛ اما به زودی مالی به دستم خواهد رسید و آن را به شما خواهم داد. ان شاء الله». مرد گفت: «ای فرزند رسول خدا! پس موعدی را مقرر کنید که خدمت شما برسم و آن را تحویل بگیرم». امام متوجه شد که مرد امیدواری چندانی به رحمت خدا ندارد. از این رو، به او فرمود: «چگونه به تو وعده بدهم؟ من به آنچه امیدی ندارم، به خاطر رحمت پروردگار خویش بدان چیز امیدوارتر می‏ شوم و مهربانی خدا هر ناامیدی را برایم به امیدواری تبدیل می‏ کند».[21]

دلبرگ­ های عاشقی

در ادعیه امامان معصوم(ع) اشاره و تأکید بسیاری بر موضوع امیدواری به رحمت پروردگار شده است آنان همواره امید خود را به ‏طور کامل به ذات مقدس پروردگار معطوف می ‏داشتند. حضرت امام خمینی(س) در این باره می‏ نویسد: در ادعیه حضرت زین‏ العابدین ـ سلام الله علیه ـ اشاره به این امر بسیار شده است؛ چنانچه در دعای ابوحمزه ثمالی ـ که از بالاترین مظاهر عبودیت است و دعایی بدین مثابه در لسان عبودیّت و ادب بین یدی الله در بین بشر نیست ـ عرض ‏کند: «أدعوک راهباً راغباً راجیاً خائفاً إذا رأیت مولای ذنوبی فزعت؛ وإذا رأیت کرمک طمعت. فإن عفوت فخیر راحمٍ؛ وإن عذّبت فغیر ظالمٍ»؛[22] خدایا تو را از روی میل و رغبت و با ترس و امید می‏ خوانم. هنگامی که مولای من! گناهانم را می‏ بینم، فریاد برمی ‏آورم. وقتی کرم تو را می ‏بینم،‏ طمع می ‏‏ورزم. پس اگر عفو کنی و بخشش کنی، بهترین رحم کننده هستی، و اگر عذاب کنی، ظالم و ستمگر نیستی.

منبع: بر ساحل آفتاب، ره توشه ماه مبارک رمضان، ص 55-74


[1]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 130.  [2]. همان، ص 131ـ132.  [3]. کهف (18): 110.  [4]. بقره (2): 218.  [5]. یونس (10): 11.  [6]. احزاب (33): 21.  [7]. اسراء (17): 57.  [8]. شرح چهل حدیث، ص 226.  [9]. صحیفه امام، ج 13، ص 536.  [10]. همان، ج14، ص 306 ـ 307.  [11]. ویژگی­هایی از زندگی امام خمینیS، ص 82 - 83.  [12]. پرتوی از خورشید، ص 57؛ به نقل از: آیت الله خلخالی.  [13]. صحیفه دل، ج 1، ص 31؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین تفویضی.  [14]. همان، ص92؛ به نقل از: حجة الاسلام والمسلمین سید جواد علم الهدی.  [15]. همان، ص 121؛ به نقل از آیت الله محمدحسن قدیری.  [16]. «ما» صحیح است.  [17]. همان، ‏ص 134 ـ 135؛ به نقل از: آیت الله موسوی جزائری.  [18]. فصل صبر، ص 199؛ به نقل از: دکتر سید عبدالحسین طباطبایی.  [19]. همان، ص 199 ـ 200.  [20]. بحار الانوار، ج 3، ص 41؛ ج 67، ص 137.  [21]. همان، ج 47، ص 57.  [22]. شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 146.  

. انتهای پیام /*

انتهای پیام /*