راه و رسم عشق

آنکـــــــــه ســر در کوی او نگذاشته، آزاده نیست
آنکـــــه جـــــــان نفکنـده در درگاه او، دلداده نیست

نیستی را بــــــرگزین ای دوست، اندر راه عشق
رنگ هستی هـــــــــر که بر رُخ دارد، آدم‏زاده نیست

راه و رسم عشق، بیرون از حساب ما و تو است
آنکـه هشیار است و بیدار است، مست باده نیست

ســــــــر نهــــادن بر در او پا به سر بنهادن است
هـــر کـه خود را هست داند، پا به سر بنهاده نیست

سالها باید که راه عشق را پیدا کنیم
این ره رندان میخانه است راه ساده نیست

خرقه درویش همچون تاج شاهنشاهی است
تا جدار و خرقه دار از رنگ و بو افتاده نیست

تا اسیر رنگ و بویی،بوی دلور نشنوی
هر که این اغلال در جانش بود آماده نیست

کد : 789 | تاریخ : 30 مرداد 1399

انتهای پیام /*